• نهاد مدافع آزادی رسانه‌ها: کمک ناتو به حکومت افغانستان به حمایت از آزادی بیان مشروط شود
  • نی، که یک نهاد مدافع رسانه‌های آزاد افغانستان در آستانه برگزاری کنفرانس ورشو خواسته است تا کمک‌های ناتو به حکومت افغانستان به حمایت از آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات مشروط شود.

    صدیق‌الله توحیدی رئیس سازمان نی به خبرنگاران گفت که سران کشورهای عضو ناتو در این اجلاس که روز هشتم و نهم جولای در ورشو، پایتخت لهستان برگزار خواهد شد، باید کمک‌های خود به حکومت افغانستان را مشروط به شرط‌های خاصی کند.

    او گفت: "جامعه رسانه‌ای افغانستان از سازمان ناتو تقاضا می‌کند تا تمامی مساعدت‌های این سازمان بر مبنای شرایط مشخصی از جمله حمایت حکومت افغانستان از آزادی بیان، دسترسی آزاد به اطلاعات و ارزش‌های بنیادین دموکراسی باشد."

    آقای توحیدی دو شرط مشخص را در این مورد برشمرد، اول اینکه از حکومت افغانستان خواسته شود که عاملان خشونت علیه خبرنگاران را مجازات کند و دوم از رسانه‌های آزاد حمایت مالی و معنوی به عمل آورد.

    او افزود که سران کشورهای عضو ناتو باید بررسی کنند که حکومت افغانستان تا چه حدی تعهداتی را که در کنفرانس لندن در قوس/آذر ۱۳۹۳ برعهده گرفته بود تا کنون عملی کرده است.

    رئیس نی تأکید کرد که حکومت افغانستان باید تعهدات خود را در راستای تحکیم مولفه‌های دموکراسی مانند حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حمایت از رسانه‌های خصوصی و نیز اصلاح نظام انتخاباتی، برگزاری انتخابات و مبارزه با فساد عملی کند.

    آقای توحیدی افزود که از جانب افغانستان در برگزاری اجلاس ورشو نهادهایی دخالت دارند که خود به اشکال گوناگون و غیرمستقیم در پی اعمال "سانسور و محدودیت" در فعالیت‌های رسانه‌ای در افغانستان هستند.

    با نزدیک شدن زمان برگزاری اجلاس ورشو، نهادها و گروه‌های مختلف در پی اعمال فشار بر حکومت افغانستان برآمده‌اند تا به مسائل داخلی بیشتر توجه کند.

    دیروز سازمان دیدبان شفافیت بر فساد در نهادهای امنیتی و دفاعی انگشت گذاشت و آن را خطر اصلی در افغانستان عنوان کرد. این سازمان از حکومت خواست که به این امر توجه جدی کند.

    پیشتر از آن یک مجموعه از فعالان سیاسی و اجتماعی موسوم به جنبش روشنایی گفتند که این اجلاس را به "دادگاه بین‌المللی" برای محاکمه حکومت وحدت ملی تبدیل خواهند کرد، چرا که خط انتقال نیروی برق وارداتی موسوم به ۵۰۰ ترکمنستان را از بامیان نکشیده است.

    در مقابل، حنیف اتمر مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری دیروز (14 سرطان/تیر) اعلام کرد حکومت با طرح شش خواست مشخص به این اجلاس می‌رود که عمدتاً شامل درخواست کمک برای تقویت و تجهیز نیروهای مسلح افغانستان است.


    07/05/2016

  • فعالان مدنی افغان: مسئولین سهل‌انگاری در حفظ امنیت نفرات پلیس را محاکمه کنید
  • یکی از خواستهای معترضان این بود که دولت باید در روند بررسی پرونده افراد سهل انگار نمایندگان جامعه مدنی را شامل کند

    شماری از فعالان مدنی با تجمع در پارک شهر نو، در مرکز کابل از حکومت وحدت ملی افغانستان خواستند بدون هیچ گونه تعللی مسئولین امنیتی را که در حفظ امنیت دانش آموخته‌گان پلیس هنگام انتقال از میدان وردک به کابل سهل انگاری کردند، در هر موقفی که باشند، شناسایی و به نهادهای عدلی و قضایی معرفی کند.

    وزارت امور داخله/کشور افغانستان چند روز قبل اعلام‌کرد که ۱۰ نفر از مقام‌های بلند‌پایه پلیس این کشور پس از اعلام نتیجه تحقیقات درباره حملات انتحاری روز پنجشنبه ۱۰سرطان/ تیر در غرب کابل، پایتخت، به حالت تعلیق در آمده‌اند.

    در این حمله، دو حمله کننده انتحاری نیروهای پلیس را که از مرکز آموزش پلیس در ولایت میدان‌وردک با ۵ اتوبوس عازم کابل بودند، در مسیر حرکت آنان هدف حمله قرار دادند. در این حمله انتحاری، ۳۲ نفر کشته و ۷۹ نفر دیگر زخمی شدند.

    این افراد تهدید کردند که تا زمان بر آورده نشدن خواست شان به تحصن نامحدود ادامه خواهند داد

    شرکت کنندگان در تجمع اعتراضی امروز که شمار آنان به چند ده نفر می‌رسید از دولت خواستند به منظور رفع سوء ظن میان مردم و دولت افغانستان، نهادهای جامعه مدنی نیز درروند بررسی اینگونه حوادث سهیم شوند. معترضان همچنین خواستار اعلام نتایج کار کمیسیون‌های تحقیق پیرامون حمله‌های سازمان یافته شدند.

    از دیگر خواست‌های شرکت کنندگان در این تجمع شناشایی افرادی بوده است که، به گفته آنان، به شکل ستون پنجم در بدنه دولت کار می‌کنند.

    معترضان از دولت افغانستان خواستند که شرایط بهتر زیستن و حراست از جان، مال و ارزش‌های انسانی را برای شهروندان این کشور فراهم کند.

    شرکت کنندگان در تجمع امروز همچنین از دولت خواستند که با هرگونه سهل انگاری در تامین امنیت برخورد کند و اقدامات جدی امنیتی را روی دست گیرد.

    معترضان با برپایی خیمه و تحصن در آن، هشدار دادند تا زمانی که دولت افغانستان به خواست‌های آنان توجه نکند به این تحصن ادامه خواهند داد.

    در پی حمله خونین به کاروان نفرات پلیس، محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستانريال به وزارت داخله دستور داد تا چگونگی "روند انتقال دانش‌آموختگان مرکز آموزش پلیس در میدان وردک به کابل بررسی شود و در صورت هرگونه سهل‌انگاری اقدامات تعقیبی صورت گیرد."

    این تحصن از صبح امروز در پارک شهر نو کابل آغاز شد


    07/05/2016

  • بهمن قبادی: سینمای ایران همه‌چیزش را از کیارستمی دارد
  • بهمن قبادی، فیلمساز مشهور ایرانی که حالا در اربیل کردستان عراق ساکن است، درگذشت عباس کیارستمی را ضایعه‌ای غیرقابل جبران می‌داند. آقای قبادی که عباس کیارستمی را "استاد" و "پدر فیلم‌سازی" خود می‌داند، سینمای جهان را متاثر از مکتب فیلم‌سازی عباس کیارستمی می‌داند. او در گفتگو با علی همدانی، گوینده برنامه چشم‌انداز بامدادی بی‌بی‌سی فارسی، درباره آقای کیارستمی و فعالیت‌هایش سخن گفت.

    این گفتگو در بامداد ۱۵ تیر ۱۳۹۵ پخش شده است.

    برای شنیدن گزارش های بیشتر به صفحه رادیو یا ساوندکلاود ما مراجعه کنید.


    07/05/2016

  • محسن مخملباف: عباس کیارستمی روایتگر زندگی بود
  • با درگذشت عباس کیارستمی، کارگردان نامی ایرانی، بسیاری از چهره های سینمای ایران واکنش نشان دادند. محسن مخملباف، کارگردان ایرانی مقیم لندن، که اقای کیارستمی را از نزدیک می‌شناخت و در یک فیلم او نقش بازی کرده بود، مرگ کیارستمی را "مرگ راوی زندگی" نامید. او در گفتگو با علی همدانی، گوینده برنامه چشم‌انداز بامدادی بی‌بی‌سی فارسی، درباره آقای کیارستمی و فعالیت‌هایش سخن گفت.

    این برنامه بامداد ۱۵ تیر ماه ۱۳۹۵ از رادیوی فارسی بی‌بی‌سی پخش شده است.

    برای شنیدن گزارش های بیشتر به صفحه رادیو یا ساوندکلاود ما مراجعه کنید.


    07/05/2016

  • کاوشگر آمریکایی جونو در مدار مشتری قرار گرفت
  • کاوشگر آمریکایی جونو سالم به مقصد رسیده و حرکت در مدار مشتری را آغاز کرده است.

    بامداد روز سه شنبه، ۱۵ تیر (۵ ژوئیه) و در میان ابراز احساسات کارکنان مرکز زمینی کنترل ناسا، کاوشگر جونو پس از طی مسافتی نزدیک به سه میلیارد کیلومتر توانست از میان تشعشات شدید و اجرام شناور در اطراف مشتری عبور کند و سالم در مدار بزرگترین سیاره منظومه شمسی قرار گیرد.

    سفینه بدون سرنشین جونو در ماه اوت سال ۲۰۱۱ از پایگاه فضایی کیپ کاناورال، ایالت فلوریدا، به فضا پرتاب شد و روز دوشنبه به نزدیکی مشتری رسید اما می‌بایست از میان تشعشعات شدید و توده انبوه اجرامی که در اطراف مشتری شناور است سالم بگذرد تا بتواند ماموریت خود رآغاز کند.

    قرار گرفتن در مدار مشتری نیازمند انجام یک رشته مانورهای پیچیده بود تا سرعت بیش از اندازه جونو باعث عبور آن از کنار مشتری نشود و کاوشگر بتواند با برخورداری از قوه جاذبه این سیاره، به سوی مدار آن حرکت کند. هنگام حرکت به سوی مدار مشتری، سرعت جونو به بیش از ۲۰۹ هزار کیلومتر در ساعت می‌رسید. مانور ورود به مدار مشتری روز گذشته آغاز شد و با اضطراب در مورد موفقیت این مرحله از ماموریت جونو همراه بود.

    به گفته کارشناسان، تشعشعات اطراف این سیاره در حدی است که می‌توانست دستگاه‌های الکترونیکی کاوشگر را از کار بیاندازد. همچنین، وجود اجرام شناور در اطراف مشتری خطری جدی بود زیرا با توجه به سرعت این کاوشگر، برخورد یک جرم بسیار کوچک نیز می‌توانست باعث آسیب جدی به آن شود و این طرح را با شکست مواجه سازد.

    برای ساعاتی قبل از قرار گرفتن جونو در مدار مشتری، آنتن بشقابی اصلی آن به سمت زمین نبود و مرکز کنترل زمین تنها با ردیابی علایم ارسالی از آنتن ضعیف‌تر کاوشگر قادر به ردگیری آن بود.

    با نزدیک شدن به مدار مشتری، راکت بازدارنده جونو روشن شد و سرعت آن را کاهش داد تا کاوشگر بتواند در مدار قرار گیرد.

    ماموریت کاوشگر فضایی جونو، که ساخت و پرتاب آن یک میلیارد و یکصد میلیون دلار هزینه برداشته است، بیست ماه به طول می‌انجامد و کارشناسان انتظار دارند با دریافت و بررسی اطلاعات گردآوری شده توسط این سفینه به شناخت بهتری از مشتری دست یابند. تا کنون مشاهده این سیاره فقط از بالای توده اجرام اطراف آن صورت امکانپذیر بود و این نخستین باری است که اطلاعاتی گسترده‌تر و شفاف‌تری از محلی نزدیک به سطح سیاره در اختیار پژوهشگران قرار خواهد گرفت.

    مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی و از نظر نزدیکی به خورشید، پنجمین سیاره این منظومه است. جرم این سیاره به یکهزارم جرم خورشید می‌رسد اما دو برابر و نیم مجموع جرم سایر سیارات منظومه شمسی است. برخلاف سیاراتی مانند زمین و مریخ، مشتری از توده عظیم هیدروژن و هلیوم ساخته شده و از زمین به شکل کره‌ای با خطوط رنگارنگ دیده می‌شود. در مقایسه با زمین، این سیاره دارای قوه جاذبه و تشعشعات فوق العاده زیاد است.

    نظر بر این است که مشتری از قدیمی‌ترین سیارات منظومه شمسی است و شناخت بهتر آن می‌تواند به کشف گوشه‌های کشف نشده تاریخ شکل‌گیری و تکامل کره زمین کمک کند. پژوهشگران الگوهای فرضی متعددی از مشتری ساخته‌اند اما تا کنون اطلاعات دقیق‌تر برای آزمون این الگوها در دسترس نبوده است.

    مشتری در زبان‌های اروپایی ژوپیتر خوانده می‌شود که نام رئیس خدایان در اسطوره‌شناسی روم باستان است. ژوپیتر با جونو ازدواج کرد و از آن دو، سه تن از خدایان دیگر رومی، از جمله مینروا، الهه دانایی، زاده شدند.


    07/05/2016

  • روزنامه های تهران، کیارستمی به خانه دوست رسید
  • مسعود بهنود

    روزنامه‌نگار

    روزنامه های صبح امروز، سه شنبه ۱۵ تیر در صفحات اول خود از درگذشت عباس کیارستمی کارگردان صاحب سبک و بلند آوازه ایران نوشته و در آستانه سه روز تعطیل عید فطر و آخر هفته همچنان به انعکاس افشای فیش حقوق مدیران دولتی پرداخته و در مقالاتی نسبت به حوادث تروریستی جهان ابراز نگرانی کرده اند.

    تیتر و عکس صفحه اول وقایع اتفاقیه

    کیارستمی، راهی خانه دوست

    وقایع اتفاقیه در خبر درگذشت عباس کیارستمی نوشته: پیکر کیارستمی قرار است به ایران منتقل شود. بر اساس گزارش های موجود چند نفر از سینماگران برجسته ایرانی برای انجام تشریفات در مورد کیارستمی راهی فرانسه شدند.

    فرانک آرتا در شرق نوشته: خبری تلخ و شوک آور، اما واقعی! عباس کیارستمی، کارگردان پرآوازه ی ایرانی که نقش مهمی در معرفی سینمای ایران در سطح بین المللی داشت در پاریس درگذشت. او درباره علت تصمیمش به سفر به پاریس، شب قبل از رفتن به فرزند کوچکش گفت که ضبط شده: «قماربازها همه‌چیزشون بد نیست، گاهی میشه یه چیزایی هم ازشون یاد گرفت. یکیش اینکه میگن توی شرایطی که می‌بینین همش روی باختین، پاشین صندلیتون رو ترک کنین برین».

    به نوشته این روزنامه: اما دست آخر، تقدیر بر این بود که عباس کیارستمی در نهایت ناباوری برای همیشه صندلی ر ا در همان ماهی که به دنیا آمد، این جهان را برای همیشه ترک کند.

    علیرضا رئیسیان در رثای عباس کیارستمی در روزنامه ایران نوشته: او نه تنها در ایران، بلکه در جهان، فیلمسازی اثرگذار بود. نانی مورتی کارگردان صاحب سبک و یا بسیاری از کارگردانان آسیای شرقی و آمریکای جنوبی، او را پیش چشم داشتند و از روشش تقلید کردند. مورتی فیلم کوتاهی در سال ۱۹۹۶ به نام «روز افتتاحیه کلوزآپ» ساخته است که درباره سینمای کیارستمی است.

    به نوشته این نویسنده و کارگردان: کیارستمی بیش از دو دهه در قله سینمای جهان درخشید؛ برناردو برتولوچی فیلمساز ایتالیایی، سینما را به پیش و پس از کیارستمی تقسیم کرد. آکیرا کوراساوا کارگردان ژاپنی، او را هم طراز ساتیاجیت رایِ هندی با عنوان یک سینماگر خاص می دانست. عباس کیارستمی در جهان تاثیر شگرفی از خود برجای گذاشت او به کارش بسیار مسلط بود، سینماگر سبکی بود که بسیاری از آن با عنوان ناتورالیسمِ معناگرا یاد می کنند.

    شکوه مقیمی در گزارشی در روزنامه ایران نوشته: در این چندماهه مدام خبر از حال بدش می‌رسید و دل خوش کرده بودیم به دعای خیر کسانی که از ته دل آرزوی بهبودش را داشتند. همین چند روز گذشته در پردیس سینمایی چارسو برای او تولد ۷۶ سالگی‌اش را گرفتند و دوستان نزدیکش می‌گفتند حالش بهتر است و حتی برای گردش به لواسان رفته و قند در دلمان آب شد که بزودی برمی‌گردد و باز با سینمایش جادویمان می‌کند و از هفت اقلیم گذرمان می‌دهد.

    به نوشته این گزارش: اما این خبر ناگهانی از اوج به زمین می‌کوبدمان و در این تاریکی کورمال کورمال دنبال خانه دوست می‌گردیم، بی فانوس، بی راهبر. کیارستمی رفت، ناگهانی رفت، رفت و با رفتنش نه تنها ایران و هنرش را داغدار کرد،‌ دنیا را هم در بهت و حیرت گذاشت. کیارستمی را باد با خود برد به زیر درختان زیتون و مسافر ابدی‌اش کرد. حالا می‌فهمم لعنت به جاده‌ها اگر معنی‌شان جدایی است...

    در گزارش از قول کیارستمی آمده: اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی به جای دیگر ببرید، آن درخت دیگر میوه نمی‌دهد و اگر بدهد آن میوه دیگر به خوبی میوه‌ای که در سرزمین مادری اش می‌تواند بدهد نیست. این یک قانون طبیعت است. فکر می‌کنم اگر سرزمینم را رها کرده بودم درست مانند این درخت شده بودم.

    حمیدرضا صدر در آرمان نوشته: یگانه بودن عباس کیارستمی قصه نیست، اغراق هم نیست. او بی‌هیچ تعارف و مداهنه‌ای شاخص‌ترین فیلمساز ایران بود که سینمای این مرز و بوم را به سراسر جهان برد. از آسیا تا اروپا و از آمریکا تا اقیانوسیه. آثار او قاره‌ها را دور زدند و شیفتگان خود را پیدا کردند. او در روزگارانی تب زده و لبالب از خشونت از زندگی حرف زد.

    به نوشته این منتقد: کیارستمی فیلمسازان و قصه‌های پرشماری را در سینمای ایران به دنبال خود کشید. وداع ناگهانی عباس کیارستمی همه ما را میخکوب کرد. جایگاه او در سینمای ایران ورای جوایزش در خارج از مرزهای کشورش می‌رود. قرار نبود او اینقدر زود ما را ترک کند. قرار نبود اینچنین شتابان دست تکان داده و از میان ما برود. نام یکی از فیلم‌هایش «زندگی ادامه دارد» بود... جای او خالی است. جای او خالی خواهد بود. همیشه. خیلی زود ما را ترک کردی عباس کیارستمی.

    مریم نراقی در شهروند نوشته: کیارستمی فیلمساز مستقلی بود که در دنیا بیشتر از وطن خودش مورد توجه واقع شد. سینماگر برجسته‌ای که فیلم‌هایش کمتر فرصت اکران در سرزمین اش را داشتند. اما او با تمام مشکلات به راهش ادامه داد و هر بار طعم جدیدی از سینما را برای مخاطبانش به تصویر کشید. طعم گیلاس اش جایزه نخل طلای فیلم کن را به دست آورد. این دستاورد یکی از مهم‌ترین جوایز تاریخ سینمای ایران است.

    آینده داعش خطرناک ترست

    علی محقق در سرمقاله ابتکار با اشاره به عملیات تروریستی در شهرهای مختلف ترکیه و عراق و سوریه و لبنان آن را زنگ خطر دور جدید فعالیت های انتحاری داعش خوانده و نوشته: داعش تا پیش از اعلام موجودیت خلافت اسلامی عراق و شام و اشغال شمال عراق تجربه زیست چریکی و شبکه ای و زیر زمینی در عراق را داشته است. اکنون اگر حکام کشورهای منطقه برنامه جامع و دقیقی برای روزهای پس از بازپس گیری سرزمین ها در عراق و سوریه از داعش نداشته باشند این گروه نشان داده است که به راحتی توان سازگارسازی خود با شرایط جدید را دارد و می تواند در صورت از دست دادن قلمرو باردیگر تتمه نیروی خود را زیر زمینی و شبکه ای کند.

    به نوشته این مقاله: داعش اما در این دوره سه چهارساله به اقتضای الزامات حکومت داری در رقه، موصل و دیگر شهرها تا حدود زیادی رهبران و فرماندهان و گروه های مرجع خود را از زیر زمین به روی زمین آورده و امکان و فرصت زیرنظر گرفتن، رصد و شناسایی این افراد و شبکه ها برای نیروهای امنیتی عراق و سوریه و دیگر کشورهایی که روی این گروه کار می کنند فراهم شده است.

    ابتکار در نهایت نوشته: شواهد کنونی و تجربه های موجود درباره روش‌های یارگیری و بازمهندسی القاعده و داعش می گوید که به موازات جنگ برای بازپس گیری سرزمین از داعش باید برنامه های لازم برای بر هم زدن استراتژی بعد از بی سرزمین شدن و شبکه ای شدن آنها در سطحی کلان با مشارکت همه کشورها طراحی و عملیاتی شود. بی شک اگر چنین نشود بازپس گیری سرزمین به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد و ماجرای داعش به گونه ای دیگر ادامه خواهد یافت.

    بحرین تاب نظامی‌گری را ندارد

    علی شکوهی در مقاله ای در اعتماد با اشاره به خبری درباره حمایت جمعی از نمایندگان پارلمان بحرین از گروه مجاهدین خلق مخالف مسلح جمهوری اسلامی نوشته: این حمایت معنای بدی دارد و به زیان همه‌جانبه حاکمان بحرین تمام می‌شود. طبیعی است که دو دولت مخالف یکدیگر در مواردی علیه همدیگر وارد عمل شوند و علیه منافع طرف مقابل اقدام کنند اما حمایت از یک جریان نظامی مسلح مخالف ایران از سوی حاکمان بحرین، این تمایل را در دیگران هم ایجاد خواهد کرد که از مخالفان مسلح بحرین حمایت کنند و بنابراین روند رخدادهای بعدی به سوی نظامی‌گری سوق پیدا خواهد کرد.

    به نوشته این مقاله: چندی قبل دولت بحرین با سلب تابعیت از یک روحانی شیعه میانه‌رو، یک خطای استراتژیک را مرتکب شد. همگان باور دارند که یک حکومت اگر وجود مخالفان سیاسی را تحمل نکند و با آنان به تعامل معقول نپردازد، باید خود را برای مقابله و مقاومت مسلحانه آماده کند. بعد از تصمیم حکومت بحرین برای سلب تابعیت از «شیخ عیسی قاسم» بسیاری از تحلیلگران هشدار دادند که این کار خطرناک است و آن کشور را گرفتار بحران‌ خواهد کرد.

    اعتماد در نهایت نوشته: بیانیه یک نظامی سرشناس در ایران و اخطار به حاکمان بحرین و نیز سخنان رهبری ایران که شیوخ بحرین را نسبت به رشد مقاومت مسلحانه در این کشور متنبه ساخت، نشان می‌دهد که در این کشور هم ممکن است شاهد رشد نظامی‌گری باشیم. در این وضعیت چقدر بی‌تدبیرند کسانی که با حمایت از منافقین، به استقبال نظامی‌شدن فضای روابط میان دو کشور می‌روند.

    تاثیر رفراندوم بریتانیا بر اقتصاد ایران

    علی دادپی در مقاله ای در فرهیختگان به بررسی نتایج همه پرسی بریتانیا و رای مردم این کشور به خروج از اتحادیه اروپا پرداخته و نوشته: تحلیلگران استدلال می‌کنند اگر در نتیجه خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، اقتصاد جهانی یک دوره انقباض را آغاز کند آنگاه عرضه سرمایه در جهان کاهش پیدا می‌کند و در بازار سرمایه، کشورهایی مانند ایران با چالش‌های بیشتری برای جذب سرمایه خارجی مواجه می‌شوند؛ در نتیجه رشد تولید ناخالص داخلی ایران کمتر از پیش‌بینی‌ها خواهد بود.

    به نوشته این مقاله: این تحلیلگران مدل معینی برای این پیش‌بینی ارائه نمی‌کنند و فرض می‌کنند اتحادیه اروپا همچنان اولین انتخاب سرمایه‌گذاران باقی خواهد ماند. با این حال واقع‌بینانه است که بپذیریم اگر دورنمای اقتصادی جهان تغییر کند، دورنمای اقتصادی ایران نیز تغییر خواهد کرد. اگر اثر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بر اقتصاد جهانی منفی است، بسیاری باور دارند که خروج این کشور از اتحادیه اروپا می‌تواند تجارت جهانی را رقابتی‌تر کند. مذاکرات اقتصادی و تجاری ایران با اتحادیه اروپا هم‌اکنون در چارچوب قراردادها و پروتکل‌های این اتحادیه صورت می‌گیرد.

    فرهیختگان در نهایت نوشته: خروج بریتانیا ضمن تضعیف قدرت چانه‌زنی اقتصادی اتحادیه، به ایران فرصت مذاکره دوجانبه با پنجمین اقتصاد جهان را می‌دهد. اگر بریتانیا تاکنون در کنار سایر کشورهای اروپایی شرایط و چارچوب روابط اقتصادی با ایران را تعیین می‌کرد حالا باید این روابط را در رقابت با سایر کشورهای اتحادیه اروپا تعیین کند. فعالان اقتصادی ایران می‌توانند امیدوار باشند این رقابت فرصت‌های جدیدی را برای همکاری‌های اقتصادی و سرمایه‌‌گذاری‌های مشترک فراهم کند. این نکته که با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا اعضا می‌توانند سیاستی مستقل‌تر از پیش در برابر ایران در پیش گیرند نباید از نظرها دور بماند.

    افشای حقوقهای کلان: تهدید یا فرصت

    شهروند در سرمقاله خود نوشته: شاخص کنترل فساد در سال ١٣٨٣، یعنی سال پایانی دولت اصلاحات ٤٣ بود، یعنی وضعیت کنترل فساد در ایران از ٤٣ درصد کشورها بهتر بود و از ٥٧ درصد دیگر بدتر بود. آن شاخص در سال ٨٩ به ١٦ رسید، یعنی از ٨٤ درصد کشورها بدتر پس از آمدن دولت روحانی این شاخص بهبود یافت، و در سال ٩٣ به ٣٥درصد رسید، و به‌طور قطع در سال ٩٤ و ۹۵ بهتر هم خواهد شد.

    به نوشته این روزنامه: ولی مهمتر از شاخص مذکور نحوه برخورد دولت با اخبار فساد است. اگر کسی در دولت احمدی‌نژاد فساد را افشا می‌کرد و بلافاصله با تهدید مواجه می‌شد و در نتیجه کسی با مجرمان دولتی برخورد نمی‌کرد، و تنها پس از پایان دوره او بود که مجرمان یکی یکی به دادگاه رفتند و معاون اولش محکوم شد، در این دولت هیچ خط قرمزی وجود ندارد، همه آزادانه سخن می‌گویند و مدیرانی که بیش از حد حقوق گرفته‌اند نیز تغییر می‌کنند و ضوابط مصوب دولت قبلی که ریشه این حقوق‌هاست نیز تغییر می‌کند.

    نتیجه شهروند این است که: دولت موجود می‌تواند یا توانسته است مسأله فیش‌ها را که یک تهدید جدی برای اعتماد اجتماعی میان دولت و مردم است، با اقدامات خود تبدیل به یک فرصت مناسب برای بازسازی نظام اداری و شفافیت نماید. و نه تنها نسبت به فیش حقوق مدیران شرکت‌ها و نهادهای دولتی، بلکه برای اطلاع نسبت به دریافت‌های نهادهای عمومی غیرمرتبط با دولت نیز مجوزهای لازم را از مقام معظم رهبری بگیرد. رنجی که جامعه ما از گذشته دور می‌برده است، فقدان شفافیت دولت است.

    داستان غم انگیز فیش ها

    صادق زیباکلام در سرمقاله تعادل پرسیده: اگر این فیش‌های حقوقی در زمان احمدی‌نژاد برملا شده بود، صداوسیما، روزنامه‌های حکومتی و اصولگرایان همین واکنش را نشان می‌دادند؟ آیا اگر فیش حقوق‌های نجومی برخی مدیران در تیر ماه سال۸۵ افشا می‌شد واکنش‌ها همین‌گونه بود؟ پرسش دوم این است که آیا اصولگرایان هدف‌شان از بزرگ کردن فیش‌های حقوقی واقعا آگاهی بخشیدن به جامعه از مفاسد اقتصادی بود یا نه، آنان مستمسکی پیدا کرده بودند که به دولت حمله کنند؟

    به نظر این استاد دانشگاه حالا باید پرسید: این مساله صرفا به واسطه خطای یکی، دو مسوول ارشد در دولت آقای روحانی رخ داده یا اینکه دلایل به وجود آمدن این مساله بسیار عمیق‌تر از این حرف‌هاست و به حاکمیت ساختار اقتصاد دولتی در ایران برمی‌گردد؟ در سایر کشورهای توسعه‌یافته و اقتصادهای مدرن امروزی، پرداخت حقوق‌های گزاف و پاداش‌های ویژه امری کاملا رایج است. اگر به رییس کمپانی اپل، مایکروسافت یا شرکت‌های بزرگ چندملیتی تولید محصولات کشاورزی در هند و مالزی یا نروژ چندین برابر حقوق یک مدیر معمولی پرداخت شود، بی‌شک حکمت و ضرورتی وجود داشته است.

    مقاله تعادل به این جا رسیده که: زمانی در ایران به یک نفر حقوقی برابر با ۱۵۰یا ۲۰۰ میلیون تومان داده می‌شود، همه آشفته می‌شوند این شخص و دولت را مواخذه می‌کنند، چراکه همه ما می‌دانیم در نظام ناکارآمد اقتصاد دولتی حاکم بر ایران، پرداخت حقوق و پاداش‌ها و غیره اصلا به واسطه خدمات اقتصادی و ارزش‌های اقتصادی نیست، بلکه متاسفانه به‌دلیل نزدیکی‌های سیاسی است. ممکن است برخی افراد نسبت به این مساله غرولند کنند اما هیچ‌کسی نمی‌گوید که این دستمزد ناحق بوده است.

    علت اخراج مدیران متخلف

    فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: یکی از استادان دلواپس مدار دانشگاه تهران گفته که حقوق‌های نجومی ریشه در دولت سازندگی دارد. ای وای، ‌ای ننگ بر این بی‌شرمی. خفتا، حیرتا، این چه کار بی‌شرمانه‌ای بوده؟ خجالت کو؟ حیا کجا رفته؟ الهی بمیرم، استاد چطور این همه سال این عمل ننگین را دیده و زجرکشیده و طاقت آورده؟ شما ببینید صبر و شکیبایی تا کجا... به نظرم ایشان با کمک یکی از تاریخ سازان کشور بروند و سر مشکل را بگیرند و ته آن را برسانند به یعقوب لیث صفاری و خلاص‌مان کنند.

    به نوشته این ستون: استاد در ادامه کشف ماهیت فیش‌های حقوقی و رفتار هیأت دولت گفته: «مقامات دولت ابتدا دنبال پنهان کردن این موضوع بودند، البته این رویکرد هنوز هم ادامه دارد» نه دیگر این یکی را اصلاً نمی‌شود تحمل کرد. مگر از روی جنازه من رد شوید که بگذارم از این کارها بکنید. دولت در راستای پنهان کردن این موضوع می‌آید و تعدادی از مدیران را برکنار می‌کند اما ناراحت می‌شوم اگر فکر کنید این برکناری‌ها ارتباطی با مسأله فیش‌های حقوقی دارد.

    طنزنویس روزنامه ایران به طعنه افزوده: بلکه چند مدیر به علت ناتوانی در پارک دوبل، تعداد دیگر به خاطر خاموش کردن کولر در ساعت اوج گرما و عده‌ای دیگر هم به خاطر باز گذاشتن در گنجه برکنار شده‌اند و بهتر است که در این زمینه دوستان سیاه نمایی نکنند.همه این اتفاقات در شرایطی می‌افتد که یک عده از رسانه‌های دلواپس مآب بر این باورند که این برکناری‌ها به خاطر فرار دولت از پاسخگویی است.

    بنرهای خیابانی تهران

    رضا بابایی در مقاله ای در روزنامه اطلاعات نوشته: در برخی خیابان‌های تهران، بنرهایی نصب شده است که بر روی آن نوشته‌اند: «در آمریکا از هر ۵ نوزاد، ۲ نوزاد به صورت نامشروع به دنیا می‌آید.» در بنر دیگری، می‌خوانیم: «از هر ۱۱۰ شهروند آمریکایی، یک نفر در زندان است.» پشت این‌گونه فعالیت‌های فرهنگی! به کدام ملاک اخلاقی و دینی گرم است و نیز نمی‌دانم کدام اخلاق، کدام دین، کدام سیاست، کدام انگیزه فرهنگی اجازه می‌دهد که از هزاران اتفاقی که در جهان می‌افتد، بدترین و زشت‌ترین آنها انتخاب و جلو چشم شهروندان گذاشته شود.

    به نوشته این مقاله: اما اینکه هر روز چشم ایرانی در خیابان‌ها به آمار بزهکاری در کشورهای دیگر بیفتد، چه کمکی به معنویت یا رفاه مادی او می‌کند؟ از میان هزاران و میلیون‌ها خبر یا پدیده یا هر چیزی که ایرانیان باید بدانند، دانستن تعداد فرزندان نامشروع در آمریکا، در چه درجه‌ای از اهمیت و اولویت است؟ گیرم که با این‌گونه تبلیغات خیابانی بتوان آمریکا را رسوا و نابود کرد؛ پس از آن چه خواهیم کرد؟ یعنی مشکل ما این است که مردم نمی‌دانند در آمریکا چه می‌گذرد؟ اگر دانستند که در آمریکا و فرانسه و انگلیس و روس چه فجایعی در جریان است، اختلاس‌ و دزدی‌ و دروغ و ندانم‌‌کاری‌ و بی‌‌انصافی و قانون‌گریزی‌ و سیاست‌بازی‌ در ایران کم می‌شود؟

    مقاله اطلاعات در نهایت به این جا رسیده که: اگر خبر بنرهای ما به گوش مردم آمریکا برسد، نمی‌گویند: شما برای فرزندان مشروع خود چه کرده‌اید که حالا برای فرزندان نامشروع ما دل می‌سوزانید؟ مگر مهم‌ترین فرق ایران با دیگر کشورهای جهان در شمار فرزندان نامشروع و شمار زندانیان است؟ آیا تفاوت‌های مهم‌تری وجود ندارد که دانستن آنها لازم‌تر است؟ مثلا بهتر نیست درباره تفاوت ایران و کشورهای دیگر در میزان پایبندی‌ مسئولان و شهروندان به قانون، اطلاع‌رسانی کنیم؟

    انواع همه پرسی در جهان

    سوشیانس شجاعی فرد در ستون طنز شهروند با اشاره به همه پرسی بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا در صدد این برآمده که دریابد در هر کشوری چه نوع رفراندومی محتمل است و اول از همه درباره سویس نوشته می پرسند: آیا مایلید ماهی ١٠هزار یورو به علاوه یک ماه اقامت در کشتی تفریحی و ٤٥٠٠٠‌ تومان ایران برایتان در نظر گرفته شود؟ نتیجه: ١٢% بله، ٨٨% خیر یا در جیبوتی: آیا مایلید با ایران رابطه داشته باشیم؟ نتیجه: ٥٠% بله، ٤٩% خیر، یک‌درصد رأی اختصاصی عربستان: خیر

    به نوشته این طنزنویس در سومالی خواهند پرسید: آیا مایلید... ببخشید کودتا شد... آیا موافقید که.... ببخشید جنگ شد... نتیجه: ٢٠% موافق که توسط ٤٠% مخالف به گروگان گرفته شدند، برای آمرزش روح ٦٠% باقیمانده هم دعا می‌کنیم! در تگزاس: آیا مایلید از ایالت الکسیس جدا شویم؟ نتیجه: ٨٥% بله، ١٥% خیر، ایرانی‌ها: ١٠٠% خیر! در فرانسه: آیا کافه‌های محله مونپارنا سهم بیشتری در جنبش روشنفکری داشته یا کافه‌های مونمارته؟! نتیجه به دلیل اعتصاب کارکنان شهرداری و وزارت کشور اعلام نشده است!

    در نهایت ستون طنز شهروند به این جا رسیده که همه پرسی در نروژ برای این است: اجازه می‌دهید از ٩٠٠‌میلیارد یورویی که در صندوق توسعه ملی ذخیره و سرمایه‌گذاری شده و به مدد این مدیریت صحیح روزبه‌روز زیادتر می‌شود، چند کرون حقوق مدیران و هیأت عامل را اضافه کنیم؟ نتیجه: ١٠٠% خیر، ٢% بله که بعدا معلوم شد این دو‌ درصد پناهنده‌های خارجی هستند! در روسیه: تمایل دارید دوران ریاست‌جمهوری پوتین ٣٠ساله باشد یا مادام‌العمر؟ اما در ایران: چون کلمه رفراندوم بیگانه است از آن هیچ‌گونه استفاده‌ای نمی‌کنیم. ولی به اشکال گوناگون مثلا در قالب مصوبه دولت پاداش تا یک‌میلیارد تصویب می‌کنیم یا آیین‌نامه داخلی مجلس را تغییر می‌دهیم که مثلا حقوق نماینده‌ها مادام‌العمر شود. نتیجه: مملکت گل و بلبلی که می‌بینید!


    07/04/2016

  • اولین نیمه‌نهایی یورو ۲۰۱۶؛ مسابقه پرتغال- ولز نه رونالدو-بیل
  • تیم‌های پرتغال و ولز در حالی چهارشنبه شب در اولین مسابقه نیمه‌نهایی یورو ۲۰۱۶ در لیون فرانسه به مصاف هم می‌روند که نگاه شمار قابل توجهی از هواداران فوتبال به رقابت گران‌ترین بازیکنان تاریخ این رشته دوخته شده است.

    با این که کریستیانو رونالدو و گرث بیل هر دو در تیم رئال مادرید بازی می‌کنند اما رسانه‌های اسپانیا بارها از اختلاف این دو نوشته‌اند هرچند که جواب همیشگی هر دو نفر، تکذیب این خبرها بوده است.

    اما گرث بیل معتقد است که نباید بازی دو تیم را به رقابت شخصی دو بازیکن تقلیل داد: "موضوع درباره دو بازیکن نیست بلکه در مورد حضور دو ملت در نیمه‌نهایی است. یازد مرد در برابر یازده مرد. همه این را می‌دانند."

    گرث بیل در سال ۲۰۱۳ با رقم ۸۵ میلیون پوند از تاتنهام به رئال مادرید رفت تا تبدیل به گران‌بها‌ترین بازیکن جهان شود. او همچنین با این انتقال از رکورد رونالدو که در سال ۲۰۰۹ با ۸۰ میلیون پوند از منچستر یونایتد به رئال مادرید رفته بود، عبور کرد.

    همان طور که مثلث مسی، نیمار و سوارز در بارسلونا به "ام‌اس‌ان" معروف شد و پشت سر هم رکورد شکست، در رئال نیز این دو بازیکن به همراه کریم بنزما، مهاجم فرانسوی این تیم به "بی‌بی‌سی" معروف شدند و طی سه فصل اخیر توانستند دو بار قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شوند.

    در مورد رفاقت مثلث بارسا کسی شکی ندارد، اما نمی‌توان گفت که رابطه رونالدو و بیل همیشه عالی بوده است. در سال ۲۰۱۵ عکسی از کاپیتان پرتغال منتشر شد با چهره‌ای عصبانی از بیل به دلیل این که به او پاس نداده بود. همان زمان شایعه اختلاف این دو نفر قوت گرفت.

    هر دو بازیکن آن شایعه را تکذیب کردند و چندی پیش نیز کارلو آنچلوتی، سرمربی پیشین رئال مادرید، در فیلم مستندی در مورد بیل گفت که این دو بازیکن "واقعا به هم نزدیک بوده‌اند".

    با این که بیل و رونالدو پس از شروع یورو ۲۰۱۶ هیچ تماسی باهم نداشته‌اند اما ستاره ۲۷ ساله ولز گفت که رابطه خوبی با کاپیتان پرتغال دارد: "البته که ما رابطه دوستانه‌ای در مادرید داریم و از بازی در کنار هم لذت می‌بریم. کریستیانو بازیکن فوق‌العاده‌ای است. من از بازی کنار او لذت می‌برم و ما شناخت خوبی از بازی هم داریم. همه می‌دانند که کریستیانو چه کارهایی می‌تواند بکند. اما ما همیشه درباره توانایی‌های خودمان به عنوان یک تیم فکر می‌کنیم و نگران حریف نیستیم."

    دیدار چهارشنبه شب با ولز سومین حضور رونالدو در نیمه‌نهایی جام ملت‌های اروپا است. او در تیم پرتغال که که به رغم میزبانی بازی‌ها را در فینال یورو ۲۰۰۴ به یونان باخت و دوم شد نیز حضور داشت.

    پرتغال تا کنون نتوانسته در وقت عادی مسابقات تیمی را شکست دهد و اولین تیم در تاریخ جام ملت‌های اروپا است که بدون حتی یک برد در ۹۰ دقیقه بازی به نیمه‌نهایی رسیده است.

    با این حال بیل معتقد است که حضور پرتغال در نیمه‌نهایی نشانه قدرت این تیم است: "حضور پرتغال در نیمه نهایی شانسی نیست و این قضیه در مورد ما نیز صادق است. قبول ندارم که آن‌ها خسته‌کننده و زشت بازی می‌کنند. آن‌ها خوب دفاع می‌کنند و گل هم می‌زنند. ما هم باید همین کار را بکنیم. این جا هم ما هیچ ستاره‌ای نداریم و ستاره ما تیم‌مان است."

    ولز با حضور در یورو ۲۰۱۶ برای اولین بار پس از جام جهانی ۱۹۵۸ توانست به یک تورنمنت مهم راه پیدا کند. سه گل گرث بیل در این مسابقات نیز به ولز کمک کرد تا به جمع چهار تیم پایانی تورنمنت برسد. حالا اعتماد به نفس مردان کریس کولمن آن‌قدر بالا رفته که قهرمانی را نیز دور از دسترس نمی‌بینند.

    بیل گفت: "ما از همان اول مسابقات خودمان را باور داشتیم و همان ‌طور که بارها گفته‌ایم این جا نیامده‌ایم که آمارمان را بهتر کنیم. ما این جا برای انجام کاری آمده‌ایم و در نهایت می‌خواهیم که قهرمان شویم. حالا یک قدم نزدیک‌تر شده‌ایم، اما ما باید بازی به بازی حرف بزنیم و الان در فکر بعد از نیمه‌نهایی نیستیم. حالا باید روی بازی نیمه‌نهایی تمرکز کنیم و اگر کارمان را درست انجام دادیم، آن‌گاه نگاه‌مان متوجه فینال می‌شود."


    07/04/2016

  • درگذشت سبحان سعيد آوازخوان سرشناس موسيقى پاپ تاجيكستان
  • ساعاتى پيش سبحان سعيد، آوازخوان سرشناس موسيقى پاپ تاجيكستان، پس از بيمارى طولانى در سن ٥٦ سالگى درگذشت.

    در اين باره فرقت سعيد، آوازخوان معروف، كه خود را از شاگردان سبحان سعيد مى داند، در صفحه فيسبوكى خود خبر داد.

    آقاى سعيد والى ساعت دو بامداد سه شنبه نوشت: "دو ساعت قبل دل پاك هنرمند نيك سرشت و بلندپرواز سبحان سعيد از تپيدن بازماند... او آرزوهاى شيرينش را با خود به دامان خاك برد... ترانه هاى ناسروده اش در گلويش بازماند..."

    سبحان سعيد متولد شهرستان حصار در غرب شهر دوشنبه بود و هنر آواز خوانى را در اوايل دهه ١٩٨٠ ميلادى آغاز كرد. او نخست در دسته هنرى 'گنجينه' زير رهبرى استاد ظفر ناظم، از آوازخوانهاى معروف تاجيك، كار مى كرد.

    بعد همراه با كرامت الله قربان، آوازخوان فقيد كه در سال ١٩٩٢ در اوج شروع جنگ داخلى تاجيكستان كشته شد، در دسته هنرى "گلشن" به سرودن آهنگهايى "استرادى" با سازهاى برقى پرداخت.

    پس از کشته شدن كرامت الله قربان در پاييز سال ١٩٩٢ او رهبرى اين دسته را اواخر دهه نود ميلادى به عهده داشت.

    در اوايل سالهاى ٢٠٠٠ او در يك آزمون برنده عنوان بهترين سراينده آهنگهاى پاپ يا به اصطلاح تاجيكان استرادى كه با سازهاى برقى يا الكترونيكى اجرا مى شود، شناخته شد.

    پس از اين دوران بود كه مدت زيادى از صحنه كنار رفت و سرودهايش نيز در تلويزيونهاى دولتى پخش نمى شد، حتى شايعاتى وجود داشت كه او معتاد شده است، تا اين كه در سال ٢٠١١ دوستان و شاگردانش يك برنامه كنسرتى او را برگزار كردند.

    اين برنامه در واقع به ابتكار مركز تحقيقات روزنامه نگارى تاجيكستان و با حمايت بخش برنامه هاى نظارت بر مواد مخدر سفارت آمريكا در اين كشور برپا شد و عنوان اين برنامه هم "تلاش زندگى" نام داشت و ظاهرا جوانان را تبليغ مى كرد كه از مواد مخدر دورى جويند.

    اين زمانى بود كه او از بيمارى رنج مى برد و قسمتى از انگشتان پايش را پزشكان بريده بودند. براى معالجه بارها به روسيه هم رفته بود، اما ظاهرا كمكى نكرد و در سالهاى بعدى در اثر بيمارى پاهايش را تا زانو از دست داد.

    با اين وجود كمابيش به هنر آوازخوانى مشغول بود و پيشه خود را به يكى از پسرانش آموزش داد. در مصاحبه هايى كه با مطبوعات پنج سال پيش داشت، خود را از شاگردان احمد ظاهر، آوازخوان معروف و فقيد افغانستان، مى خواند.

    در واقع او و كرامت الله قربان و چند نفر ديگر از آوازخوانهاى سرشناس دهه هاى هشتاد و نود ميلادى از سبك آوازخوانى احمد ظاهر پيروى مى كردند.

    در زمان بيمارى اش از آن شكايت مى كرد كه كسى از مقامات وزارت فرهنگ از حال او خبر نگرفته اند و خدماتش را كسى به جز چندى از دوستان و شاگردانش قدر نمى كردند.

    فرقت سعيد، آوازخوان سرشناس با اشاره به اين وضع نوشته: "آه سبحان، سبحان... تو را بارها در زندگى كشتند، به صدايت گوش ندادند، روزنه ها را به رويت بستند، اما اين ناتوانبينان كجا مى دانستند كه فرياد تو به درد مردم خورده پيكره ات در خمدانش جا گرفته است..."

    به گفته فرقت سعيد، يكى از ترانه هاى واپسين سبحان سعيد "ما را هشدار مى داد تا به ديدارش رويم، زيرا درك كرده بود كه از عمرش روزهاى بشمار باقى مانده است...".

    میراث هنری سبحان سعید بیش از ده آلبوم ترانه است.

    از او همچنين شش پسر از سه ازدواج مختلف به جا مانده است.


    07/04/2016

  • آلبوم عکس:‌ آوریل ۲۰۰۵ موزه ویکتوریا و آلبرت لندن
  • ایمان بشری

    عکاس

    کیارستمی با عکس‌ها و اینستالیشن درختان برفی‌اش آمده بود لندن. دوربین عکاسی در دستان من و دوربین فیلم‌برداری من در دستان او. من او را و آثارش را در لحظه با دوربین عکاسی دیجیتال ثبت می‌کردم و او حرکات من و سایرین را و جریان سیال ثانیه‌ها را سوار بر آنچه اطرافش می‌گذشت...


    07/04/2016

  • میراث عباس کیارستمی، کارگردان برجسته ایرانی، از نگاه شما
  • عباس کیارستمی٬ فیلمساز سرشناس ایرانی و تنها برنده ایرانی نخل طلای جشنواره کن، خالق فیلم‌هایی چون "طعم گیلاس"، "زیر درختان زیتون"، و "خانه دوست کجاست" پس از دوره‌ای بیماری و پشت سرگذاشتن چند عمل جراحی در پاریس درگذشت.

    نظر شما درباره کارنامه هنری آقای کیارستمی چیست؟ خاطره انگیزترین و تاثیر گذارترین فیلم‌های او از نظر شما چه بوده؟

    کیارستمی از نگاه بسیاری از منتقدان و فیلمسازان جهان مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین کارگردان ایرانی بود و بارها نشریات مختلف او را به عنوان یکی از بهترین کارگردانان جهان انتخاب کرده بودند.

    سال‌ها پیش ژان لوک گدار درباره کیارستمی گفته بود: "سینما با دیوید وارک گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد."

    این کارگردان برجسته، روی بسیاری از سینماگران ایران هم تاثیر داشت و چند فیلم‌نامه‌‌اش را فیلمسازان سرشناسی چون جعفر پناهی٬ ابراهیم فروزش٬ محمد علی طالبی٬ علی رئیسیان و مانی حقیقی کارگردانی کردند.

    به نظر شما تاثیر کیارستمی بر سینمای ایران و جهان چه بود؟

    در کنار افزایش محبوبیت آقای کیارستمی در خارج از ایران، برخی منتقدان در داخل ایران او را متهم می‌کردند که فقط نگاهش به جشنواره‌های جهانی است و درد مردمش برایش اهمیتی ندارد.

    به دلیل نداشتن پروانه نمایش بسیاری از فیلم‌های آقای کیارستمی٬ مخاطبان در ایران نمی‌توانستند مانند ببیندگان خارجی به راحتی به تماشای این فیلم‌ها بنشینند. فعالیت سینمایی‌ اخیر آقای کیارستمی هم بیشتر در خارج از ایران بود.

    نظر شما درباره انتقادها درباره "جشنواره‌ای بودن" کارهای آقای کیارستمی چیست؟ اگر ساکن ایران هستید، چقدر کارهای او را دنبال می‌کردید؟ به نظر شما آقای کیارستمی از چه جایگاهی در سینمای ایران برخوردار بود؟

    اگر مایل هستید در برنامه نوبت شما شرکت کنید می‌توانید اطلاعات تماس خود را برای بی‌بی‌سی فارسی بفرستید تا با شما تماس گرفته شود.

    تماس با نوبت شما:

    شماره‌های تلفن‌: ۰۰۴۴۲۰۷۷۶۵۰۰۷۷ و ۰۰۴۴۲۰۷۷۶۵۰۰۷۸

    پیامک: ۰۰۴۴۷۸۹۴۶۲۱۱۱۹

    ایمیل: shoma@bbc.co.uk

    فیسبوک: facebook.com/bbcshoma

    توییتر: bbcshoma@

    همچنین می توانید دیدگاه‌های خود را در این باره در بخش نظرات بگذارید تا در برنامه نوبت شما مطرح شود.


    07/04/2016

  • حمله موشکی به اقامتگاه اعضای مجاهدین در نزدیکی فرودگاه بغداد
  • به گفته یک منبع آگاه در فرماندهی عملیات مشترک نیروهای عراقی بیش از ۲۰ موشک به اردوگاه لیبرتی که محل اقامت اعضای سازمان مجاهدین خلق است و زاغه ای در اطراف آن اصابت کرده است.

    به گفته این منبع که نخواست نامش فاش شود وسیله نقلیه ای که موشک ها از آن پرتاب شده بود در عقرقوف در جنوب بغداد پیدا شده است. او گفت که هنوز آمار دقیقی از شمار "کشته ها یا زخمی ها در دست نیست."

    به گزارش خبرگزاری فرانسه یک سخنگوی امنیتی عراق و مجاهدین پیشتر گفتند که چندین نفر در حمله زخمی شده اند.

    سعد معان در بیانیه ای گفت که حدود ۲۰ راکت به سوی این اردوگاه شلیک شد که شماری از آنها پیش از رسیدن به اردوگاه به زمین خورد و غیرنظامی ها را زخمی کرد.

    شورای ملی مقاومت ایران، که سازمان مجاهدین زیرمجموعه آن است، در بیانیه ای نوشت:‌ "شماری از ساکنان کمپ لیبرتی زخمی شدند اما خوشبختانه کسی در این حمله راکتی شهید نشده است."

    این گروه شبه نظامیان وابسته به ایران را مسئول این حمله معرفی کرد.

    یک شاهد عینی که در مجاورت فرودگاه بغداد زندگی می کند به خبرگزاری رویترز گفت که صدای ۲۰ تا ۳۰ انفجار را شنیده است.

    شهریار کیا سخنگوی سازمان مجاهدین خلق به رویترز گفت بیش از ۵۰ گلوله خمپاره به اردوگاه اصابت کرد.

    اعضای سازمان مجاهدین خلق در این اردوگاه در انتظار پناهندگی در سایر کشورها هستند.

    همزمان وزارت حمل و نقل عراق اعلام کرده است که پروازهای فرودگاه بغداد که کمپ لیبرتی در نزدیکی آن است در اثر حادثه تحت تاثیر قرار نگرفته است.

    به گفته سازمان ملل متحد اردوگاه لیبرتی اکتبر سال گذشته هم هدف حمله راکتی قرار گرفت که باعث مرگ حداقل ۲۶ نفر شد.

    اردوگاه لیبرتی از سال ۲۰۱۲ محل اقامت شماری از اعضای سازمان مجاهدین که با جمهوری اسلامی مخالف است بوده.


    07/04/2016

  • ایسلند؛ بازنده اما شادمان
  • دیشب رویای جام ملت های اروپا برای ایسلند به پایان رسید. شکست ۵ بر ۲ مقابل فرانسه پایانی بر حضور این جزیره سیصد هزار نفری در این رقابت ها بود. ایسلندی ها با وجود این باخت به تیم ملی کشورشان افتخار می کنند.

    کاوه مشکات گزارش می دهد


    07/04/2016

  • تشدید بحران ریزگردها در شهرهای ایران
  • بحران ریزگردها، آسمان شهرهای ایران را فراگرفته است. گرد و خاک امروز در خوزستان به بیش از پنج برابر حد مجاز رسید. معصومه ابتکار، رئیس سازمان محیط زیست، از مشکل کمبود بودجه برای مبارزه با این پدیده سخن گفته است. خانم ابتکار گفته با بودجه فعلی حل مشکل ریزگردها سی سال طول می کشد.

    فریبا صحرایی گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • افزایش انتقادها از دولت عراق به خاطر ناکامی در برقراری امنیت
  • با بالا رفتن آمار کشته های انفجار انتحاری دیروز در بغداد، دولت عراق سه روز عزای عمومی اعلام کرده و وعده داده که امنیت پایتخت را بهبود بدهد. عراق شاهد انفجاری بود که از نظر شدت و تلفات در نزدیک به یک دهه گذشته سابقه نداشته است. امری که باعث شد گروهی از مردم به شدت از مقامهای امنیتی و حکومتی انتقاد کنند. گروه داعش مسئولیت حمله ای که دستکم، صد و شصت و پنج کشته برجای گذاشت را برعهده گرفته است.

    کامبیز کراماتی گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • آیا داعش در ایران ناکام است؟
  • از اروپا و آمریکا تا عراق و سوریه و افغانستان گروه موسوم به دولت اسلامی توانسته درنقاط مختلف هوادار پیدا کند و عملیات انجام دهد. در این میان ایران هرچند که در جنگ علیه این گروه حضور دارد اما توانسته از گزندشان در امان بماند و هیچ عملیاتی در خاک ایران گزارش نشده. نیروهای امنیتی ایران می گویند این به لطف بازداشت ها و فعالیت های امنیتی شان است.

    سعیده هاشمی گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • عباس کیارستمی٬ کارگردان سینما درگذشت
  • عباس کیارستمی٬ کارگردان نامی ایرانی پس از دوره‌ای بیماری در بیمارستانی در پاریس درگذشته است.

    آقای کیارستمی بعد از انقلاب بیش از ۴۰ فیلم ساخت و در سال ۱۹۹۷ به خاطر فیلم طعم گیلاس برنده جایزه نخل طلای جشنواره سینمایی کن شد.

    او که ۷۶ سال داشت در فروردین امسال به علت بیماری روده چهار بار عمل جراحی شد. در پی یکی از عمل‌ها دچار خونریزی داخلی و سپس عفونت شد که پزشکان مجبور شدند٬ او را در خواب مصنوعی فرو ببرند.

    آقای کیارستمی پس از گذراندن دوره نقاهت در تهران هفته گذشته برای ادامه درمان راهی فرانسه شد٬ اما پس از چند روز به دلیل لخته شدن خون سکته مغری کرد و درگذشت.

    در حساب تلگرامی که با عنوان "روند درمان عباس کیارستمی" فعال شده، آمده بود: "اولین عمل، عمل جراحی درمانی بوده است. دومین عمل به دلیل خونریزی داخلی صورت گرفته و سومین عمل برای برداشتن کیسه صفرا و آخرین عمل به دلیل عفونت پیشرفته بوده است."

    بیشتر بخوانید: عباس کیارستمی٬ آبروی سینمای ایران

    + آلبوم عکس: آوریل ۲۰۰۵ موزه ویکتوریا و آلبرت لندن

    به گزارش خبرگزاری تسنیم علی آهنی سفیر ایران در فرانسه گفته است: "سفارت جمهوری اسلامی ایران امروز پیگیر ترخیص پیکر وی از بیمارستان و انجام اقدامات کنسولی و گمرکی برای انتقال به کشورمان خواهد بود اما با توجه به روند طولانی اداری نمی توان زمان دقیقی را برای ترخیص و انتقال اعلام کرد."

    عباس کیارستمی٫ متولد ۱۳۱۹ در تهران بود. او فیلمسازی را از اواخر دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد.

    کیارستمی برنده نخل طلای جشنواره فیلم کن، همزمان با فیلم‌سازی، در هنرهای عکاسی و نقاشی هم فعال بود.

    "طعم گیلاس"، "خانه دوست کجاست"، "کپی برابر اصل"، "زیر درختان زیتون" و "باد ما را خواهد برد" از جمله ساخته های عباس کیارستمی است.

    روزنامه گاردین در سال ۲۰۱۱ عباس کیارستمی را در رده ششم فهرست چهل کارگردان برجسته جهان قرار داد. فیلم "ده" او هم نامزد دریافت نخل طلا شده بود.

    کیارستمی دو فیلم آخرش را بیرون از ایران فیلمبرداری کرده بود.

    معروف است که ژان لوک گودارد کارگردان سوئیسی فرانسوی درباره او گفته: "فیلم با دی‌ دبلیو گریفیت شروع می شود و با عباس کیارستمی تمام."

    __________________________________________________________

    واکنش ها

    مارتین اسکورسیزی کارگردان آمریکایی: از شنیدن خبر درگذشت عباس کیارستمی عمیقا تکان خوردم و متاثر شدم. او یکی از هنرمندان نادر با شناختی خاص از جهان بود، یا همانطور که ژان رنوار گفت:‌ 'واقعیت همیشه سحرآمیز است.'

    مجله "فیلم" چاپ نیویورک: جهان احتمالا بزرگترین فیلم‌سازش را از دست داده است.

    موسسه فیلم بریتانیا مرگ کیارستمی را "غم انگیز" خواند و روبی کالین منتقد فیلم روزنامه تلگراف او را "معجزه گری که در هیات یک شعبده باز پنهان شده" توصیف کرد.

    بهمن رادان:‌ جواهری از میان ما رفت، تسلیت به جامعه هنری

    مهناز افشار:‌ «خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی» باورکردنی نیست. آقای کیارستمی خیلی زود بود برای ما، سینمای ما و ایران ما که دیگر شما را نداشته باشیم.

    ترانه علیدوستی: چه ضایعه ی وحشتناک و غم انگیزی...خداحافظ آقای کیارستمی...

    __________________________________________________________

    یادی از عباس کیارستمی: 'مثل هوای تازه'

    "برای مدت های مدید او را نماینده ای می دانستیم که از زبان ما حرف می زند - از طرف ایرانی ها - و او بهترین نماینده همه چیزهای خوب زندگی و فرهنگ ایرانی بود.

    متاسفانه، ایران بهترین تصویر ممکن را در چشم باقی جهان ندارد، برای همین همیشه نزد افرادی مثل آقای کیارستمی می رفتیم، شخصیتی که به حرفه اش افتخار می کرد و نماینده خوبی برای ایرانی ها بود.

    نظر من این است که او از زمان موفقیت در بردن نخل طلای کن در سال ۱۹۹۷ به یکی از بزرگترین فیلم سازان جهان بدل شد.

    منظورم این است که مردم باقی جهان به تدریج با او احساس پیوند کردند و اینکه فیلم هایش نماینده چیست؛ در تضاد با فیلم های هالیوود.

    آثار او مثل هوای تازه در سینمای بین المللی بود.

    - جمشید اکرمی، استاد سینما در آمریکا و از دوستان نزدیک آقای کیارستمی


    07/04/2016

  • دستگیری هک کننده اطلاعات بیست میلیون مشترک ایرانسل
  • در ایران جوانی ۱۹ ساله دستگیر شده که می گوید عضو گروهی ۳۰۰ نفره بوده و اطلاعات شخصی ۲۰ میلیون مشترک شبکه تلفن همراه ایرانسل را منتشر کرده است. جوانی که دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر است و گفته از سر کنجکاوی و شاید هم ماجرا جویی این کار را کرده است. مقام های دولتی در ایران می گویند که اطلاعات منتشر شده جدید نیست و دست کم مربوط به دو سال پیش است. ولی وقتی از حدود ۲۷ میلیون سیم کارت ایرانسل، اطلاعات شخصی بیست میلیون آن منتشر می شود، چقدر می توان به امنیت اطلاعات شخصی در شبکه های تلفن همراه در ایران اطمینان داشت؟ گفته شده که این اطلاعات خرید فروش می شده است. چرا و چطور این کار انجام می شده است؟

    شهریار صیامی گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • نمایش اعترافات تلویزیونی متهمان به همکاری با داعش در ایران
  • تلویزیون ایران امشب گزارشی را پخش کرد که در بخش هایی از آن، دو نفر که گفته می شد عضو گروه موسوم به "دولت اسلامی" (داعش) هستند، تلاش های خود برای انجام عملیات "بمب گذاری" در تهران را توضیح دادند.

    این فیلم که با عنوان " در عمق ناکامی"، دوشنبه ۱۴ تیر از شبکه خبر به نمایش درآمد، ظاهرا حاوی صحنه هایی از تعقیب و مراقبت دو نفر از سوی وزارت اطلاعات بود که یکی با نام مستعار "اخی" و "عامل اصلی عملیات در تهران" معرفی شد و از دیگری، با نام مستعار "هوشنگ"، به عنوان متخصص ساخت بمب یاد شد.

    محمود علوی وزیر اطلاعات ایران، اول تیرماه با خبر دادن از دستگیری "۱۰ تروریست تکفیری وهابی"در این کشور گفته بود: "تروریست‌ها ۵۰ هدف انفجاری را شناسایی کرده بودند و مواد منفجره برخی از اهداف را آماده کرده و برخی دیگر را در حال تهیه، تدارک و دریافت بودند." آقای علوی افزوده بود "معادل ۱۰۰ کیلوگرم مواد آماده انفجار و ترکیبات پیش‌ساز آن" کشف شده و "از تحویل ۲ تن از این مواد به تروریست‌ها نیز پیشگیری شده است".

    در بخشی از فیلم "درعمق ناکامی"، صحنه ای از آزمایش ۱۵۰ گرم مواد منفجره در مکانی خارج از شهر به نمایش در می آید و یکی از متهمان به همکاری با داعش می گوید که در عملیات واقعی، قرار بوده از ۲ تا ۳ تن مواد منفجره استفاده شود. فیلم، سپس تاکید می کند که این میزان مواد منفجره، برای ۱۰۰ عملیات انتحاری کافی است که احتمالا در هر کدام حداقل ۵۰ نفر کشته می شوند.

    گزارش شبکه خبر، تاکید دارد که داعش تاکنون موفق به انجام "عملیات در عمق" نشده و فقط توانسته انجام برخی "عملیات کور" را در شهرهای مرزی ایران انجام دهد. در بخشی از گزارش آمده که داعش در ایران به دنبال "عنصر وطنی" یا همکاران محلی بوده اما موفق نشده؛ که ظاهرا نوعی تاکید بر عدم تمایل اهل سنت ایران به همکاری با گروه هایی چون داعش است.

    فیلم "درعمق ناکامی" مدعی است داعش در اواخر سال ۱۳۹۴ پایگاهی جدید در ۲۰ کیلومتری سراوان در مرز شرقی ایران تاسیس کرده که دارای "شاخه های متعددی" در مناطق مختلف کشور بوده و همگی در معرض "رصد نامحسوس" قرار گرفته اند.

    روایتگر گزارش می گوید "ارتجاع به تروریست ها پیشنهاهای وسوسه کننده ای" را ارائه کرده است تا در تهران عملیات انجام بدهند. در ادبیات حکومتی جمهوری اسلامی، واژه "ارتجاع" برای اشاره به کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس مورد استفاده قرار می گیرد.

    روایتگر می افزاید داعش از طریق یک رابط خود به نام "هاشم" معروف به "مولوی محمود"، پبشنهاد پرداخت ۱ میلیون دلار به ازای به ازای انجام هر عملیات در تهران را به نیروهایش داده است. گزارش، همچنین وقتی از "حامیان مالی عملیات" صحبت می کند، سایت شبکه العربیه عربستان سعودی را نشان می دهد که در آن، اخباری در مورد این کشور عربی منتشر شده است.

    در بخشی دیگر، شخصی به نام "ابویاسر" به عنوان "سرپل داعش در نقل و انتقال نیروها" معرفی می شود و دو شماره تلفن با پیش شماره های کشور ترکیه، به عنوان شماره های تماس او مورد اشاره قرار می گیرد.

    در پایان گزارش، صحنه هایی از دستگیری کسانی که پبشتر به عنوان عامل اصلی عملیات در تهران و نیز متخصص ساخت بمب معرفی شده بودند به نمایش در می آید که ظاهرا در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۹۵ ضبط شده است. گزارش تاکید دارد که این دو نفر، "زودتر از تصور رایج" شروع به اعتراف کرده اند اما بنابر ملاحظات اطلاعاتی، تنها بخشی از حرف هایشان قابل انتشار است.

    وزیر اطلاعات در اظهارات دوهفته پیش خود گفته بود که عملیات این وزارتخانه از ۲۵ خرداد تا ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ انجام گرفته و به دستگیری افرادی در سه استان مرزی و مرکزی کشور منجر شده است.

    در گزارش امشب شبکه خبر تلویزیون ایران، توضیحی در مورد کسان دیگری که به گفته وزیر اطلاعات در استان هایی غیر از تهران دتسگیر شده اند، ارائه نشده است.


    07/04/2016

  • کناره گیری غیرمنتظره نایجل فراژ
  • در بریتانیا، یکی از رهبران اصلی طرفدار خروج از اتحادیه اروپا از رهبری حزبش کناره گیری کرد. نایجل فراژ که رهبر حزب استقلال بریتانیا بود، گفته که کارش را انجام داده و حالا زمان کناره گیری است. این کناره گیری در حالی اتفاق می افتد که پس لرزه های خروج از اتحادیه اروپا همچنان صحنه سیاست، احزاب و اقتصاد بریتانیا را می لرزاند.

    آیدین صالحی گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • تیم بسکتبال ایران در نخستین مسابقه انتخابی المپیک باخت
  • تیم ملی بسکتبال ایران نخستین مسابقه خود در رقابت‌های انتخابی المپیک ۲۰۱۶ ریودوژانیرو از یونان شکست خورد.

    ایران در این بازی که شهر تورین٬ ایتالیا برگزار می‌شد بازی را با نتیجه ۵۳-۷۸ به یونان باخت.

    ایران در این مسابقه در هر چهار کوارتر مقابل تیم پنجم مسابقات قهرمانی اروپا بازنده شد.

    تیم ملی ایران این بازی را با ترکیب بهنام یخچالی، محمد جمشیدی، ارسلان کاظمی، اوشین ساهاکیان و حامد حدادی آغاز کرد.

    حدادی با ۱۶ امتیاز بیشترین امتیاز را برای ایران به دست آورد و ساهاکیان با ۸ ریباند از این نظر بالاتر از بازیکنان دیگر ایران قرار گرفت.

    این مسابقات در شش گروه سه تیمی برگزار می‌شود که از هر دو گروه که ابتدا به صورت گروهی و سپس حذفی بازی می‌کنند٬ یک تیم راهی برزیل می‌شود.

    در گروه ایران بجز یونان٬ مکزیک حضور دارد که دو تیم اول این گروه به مرحله حذفی صعود می‌کنند و با دو تیم از میان ایتالیا٬ کرواسی و تونس بازی خواهند کرد.

    بازی بعدی ایران در مرحله گروهی فردا (سه‌شنبه) مقابل مکزیک خواهد بود.

    ایران به عنوان تیم سوم مسابقات قهرمانی ۲۰۱۵ آسیا به این رقابت‌ها راه یافته است.

    تیم ملی بسکتبال ایران تا پیش از این دو بار در مسابقات المپیک حضور داشته که یک بار (۱۹۴۸ لندن) چهاردهم و بار دیگر (۲۰۰۸ پکن) یازدهم شده است.


    07/04/2016

  • وقوع انفجار انتحاری در نزدیکی مسجدالنبی در مدینه
  • وزارت کشور عربستان می گوید که یک بمبگذار انتحاری در نزدیکی مسجدالنبی یکی از مقدس ترین مراکز شهر مدینه ۴ مامور امنیتی را کشته و پنج نفر را زخمی کرده است.

    براساس این بیانیه بمبگذاری زمانی بمب های همراهش را منفجر کرد که توسط نیروهای امنیتی در مقابل این مسجد، که محل دفن پیامبر اسلام است، متوقف شد.

    تلویزیون العربیه گزارش داده بود که ماموران امنیتی در آستانه افطار بودند که یک مرد حدودا ۱۸ ساله با این بهانه که می خواهد با آنها افطار کند نزدیک شد و بمبی را منفجر کرد.

    این شبکه همچنین خبر داد که انفجار مدینه عصر دوشنبه به وقت محلی، تقریبا همزمان با دو انفجار دیگر در شهر قطیف در شرق عربستان و در پی انفجار دیشب در نزدیکی کنسولگری آمریکا در جده اتفاق افتاده است.

    این انفجارها در آخرین روزهای ماه رمضان و در آستانه عید فطر اتفاق می افتد.

    انفجارهای قطیف در نزدیکی یک مسجد شیعیان بوده و گزارش ها حاکی است که در آن به جز فرد مهاجم کس دیگری کشته نشده است.

    گزارش حمله را خبرگزاری دولتی سبق و روزنامه عکاظ منتشر کردند.

    در حمله شب پیش در جده فرد مظنون به بمبگذاری کشته و دو مامور امنیتی زخمی شدند اما جراحات آنها جدی نبود.

    تصاویری که از حمله مدینه در شبکه های اجتماعی منتشر شده یک وسیله نقلیه را درحال سوختن نشان می دهد و ظاهرا دو مامور امنیتی کنار آن بر زمین افتاده اند.

    تاکنون کسی مسئولیت این حمله را به عهده نگرفته است.

    عربستان در دو سال گذشته هدف حملات گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) بوده است.

    وزارت کشور عربستان در ماه ژوئن گفت که ۲۶ "حمله تروریستی" در این دوره روی داده است.

    این هفته شمار دیگری از حملات هم به داعش نسبت داده شده است.

    حمله ای در روز ۲۸ ژوئن در فرودگاه آتاتورک استانبول ۴۵ کشته و ۲۴۰ زخمی به جا گذاشت.

    در داکا پایتخت بنگلادش مهاجمان به یک قهوه خانه حمله کردند که در جریان آن ۲۲ گروگان و دو مامور کشته شدند. آن حمله جمعه روی داد.

    بدتر از اینها بمبگذاری عظیمی در بغداد پایتخت عراق بود که روز یکشنبه جان ۱۶۵ نفر را گرفت.


    07/04/2016

  • روحانی درباره جنجال حقوق‌ها: با کسی عقد اخوت نبسته‌ام
  • حسن روحانی، رئیس جمهور ایران در بیانیه‌‌ای در ارتباط با موضوع جنجالی حقوق‌های بالای مدیران در ایران، از تلاش برای ریشه‌کن کردن "این جرثومه پلیدی" خبر داده و تاکید کرده است که در برخورد با این مسئله با هیچ‌کس "عقد اخوت" نبسته­‌ است.

    آقای روحانی در این بیانیه گفته است گزارشی که امروز دوشنبه (۱۴ تیر) از کمیته ویژه رسیدگی به این موضوع دریافت کرده نشان می‌دهد که "نارسایی­‌ها و ناکارآمدی" سیاست­‌ها و قوانین قبلی، "گریزگاه‌های قانونی" در گذشته و حال به جا گذاشته است.

    رئیس جمهور ایران از حساسیت افکار عمومی و "ابراز نظر آزادانه" در فضای مجازی و رسانه‌ها استقبال کرده و وعده "اصلاح بنیادین ساختار ناسالم مقررات" سالیان گذشته را داده است.

    رئیس جمهور ایران در عین حال از رسانه ها خواسته است درباره مواردی که به صورت "نادرست و تحت عنوان فیش حقوقی یا پرداخت غیرمتعارف، مطرح شده ولی ماهیت متخلفانه نداشته است، افکار عمومی را در جریان قرار دهند".

    در هفته‌های اخیر جنجال مربوط به حقوق‌های بالای مدیران دستگاه دولتی و اتهام‌های مطرح‌شده درباره سوء استفاده‌های دیگر بعضی مقام‌ها، واکنش‌های گسترده مردم و رسانه‌ها و همین‌طور مقام‌های ارشد حکومت ایران را به دنبال داشته است.

    + بیشتر بخوانید: همه آنچه می‌خواهید درباره فیش‌های حقوقی بدانید

    علاوه بر استعفای چند نفر از مدیران صنعت بیمه و بانک، نام اشخاصی مانند حسین فریدون، برادر آقای روحانی هم در جریان این جنجال‌ها مطرح شده است.

    آقای روحانی در بیانیه خود با تاکید بر این که با کسی "عقد اخوت" نبسته خبر داده است که از یک ماه دیگر تمام دستگاه‌ها موظف­ند "حقوق و مزایای دریافتی کلیه مقامات کشوری و لشکری را به صورت حداقل و حداکثر دستمزد و پرداختی ماهانه در سایت وزارتخانه یا سازمان ذیربط، و همچنین در سایت سازمان مدیریت و برنامه‌­ریزی کشور برای آگاهی عموم درج کنند".

    رئیس جمهوری ایران همچنین گفته است که دولت برای "اعمال یکپارچگی در نظام حقوقی پرداخت­‌ها و رفع هرگونه خلأ یا ابهام قانونی" لایحه‌ای را به فوریت تهیه و تقدیم مجلس می‌کند.

    او همچنین تاکید کرده است که دستگاه‌های اداری که اقدام به ایجاد شرکت در داخل و خارج از کشور می‌کنند نباید از "مدیران ستادی" به عنوان عضو هیئت مدیره استفاده کنند.


    07/04/2016

  • اعدام ویدیویی یک عضو طالبان از سوی داعش
  • گروه داعش تصاویری منتشر کرده که نشان می‌دهد یک عضو نوجوان این گروه، فردی را به اتهام جاسوسی برای طالبان به گلوله می‌بندد. این نوجوان از طالبان میخواهد به داعش بپیوندند. اما طالبان تا کنون به این تصاویر واکنشی نشان نداده است.

    ارشاد هنریار گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • مجری تازه برنامه 'تخت‌گاز' کناره‌گیری کرد
  • کریس اوانز، مجری جدید برنامه تخت گاز (Top Gear) بی‌بی‌سی که پخش مجموعه جدید آن حدود دو ماه پیش شروع شد، اعلام کرد که از این کار کناره‌گیری می‌کند.

    آقای اوانز یک سال پیش با قراردادی سه ساله جایگزین جرمی کلارکسون، مجری شناخته شده و قدیمی تخت گاز شده بود.

    کریس اوانز در توییتر خود نوشته است که تمام تلاش خود را برای موفقیت برنامه انجام داده، "اما گاهی این کار کافی نیست".

    تخت گاز یکی از پربیینده‌ترین و سودآورترین برنامه‌های مربوط به خودرو است که مخاطبان آن تنها به بریتانیا محدود نمی‌شوند و در حدود ۱۷۰ کشور بیننده دارد.

    با وجود این آخرین قسمت از مجموعه تازه برنامه تخت گاز در حالی پخش شد که آمار بینندگان آن نسبت به مجموعه‌های قبلی با اجرای جرمی کلارکسون به شدت کمتر شده بود.

    آقای کلارکسون اوایل بهار سال گذشته به دلیل ضرب و شتم یکی از تهیه‌کنندگان برنامه از ادامه همکاری با بی‌بی‌سی محروم شد.

    گفته می‌شود با وجود کناره‌گیری آقای اوانز، تیم همراه او از جمله مت لوبلانک (بازیگر نقش جویی در سریال فرندز) در مجموعه بعدی حاضر خواهند بود.


    07/04/2016

  • قوه قضائیه ایران حقوقدان‎های نامزد عضویت در شورای نگهبان را به مجلس معرفی کرد
  • صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه ایران ۵ حقوقدان‎ را به عنوان نامزد عضویت در شورای نگهبان به هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی معرفی کرده است.

    آقای لاریجانی امروز ۱۴ تیرماه (۴ ژوئیه) عباسعلی کدخدایی، محمدرضا علیزاده، محمدهادی صادقی، فضل‌الله موسوی و احمد بیگی حبیب‌آبادی را به عنوان نامزدهای حقوقدان عضویت در شورای نگهبان معرفی کرد.

    دوره عضویت سه حقوقدان فعلی شورای نگهبان (محمدرضا علیزاده، محمد سلیمی و سیامک ره پیک) ۲۴ تیرماه به پایان می رسد و مجلس باید پیش از این تاریخ سه نفر را از میان ۵ نامزدی که امروز معرفی شدند، انتخاب کند. از میان افراد معرفی شده به مجلس، فقط آقای علیزاده هم اکنون هم عضو شورای نگهبان است.

    ___________________________________

    درباره نامزدهای معرفی شده به مجلس:

    ____________________________________

    اعضای حقوقدان شورای نگهبان برای شش سال انتخاب می شوند و هر سه سال نیمی از آنها تغییر می‌کنند.

    شورای نگهبان از قدرتمندترین نهادهای حکومتی در ایران است و شش عضو فقیه این شورا، به طور مستقیم از سوی آیت‌الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران منصوب می شوند.

    شش عضو حقوقدان این شورا نیز، از سوی رئیس قوه قضاییه که خود منصوب رهبر است به مجلس شورای اسلامی معرفی می شوند و با رای نمایندگان به عضویت شورای نگهبان در می آیند. تمام قوانینی که در مجلس تصویب می شود باید به تایید این شورا برسد.

    این شورا همچنین تایید صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و مجلس خبرگان را بر عهده دارد.


    07/04/2016

  • فضاپیمای ناسا در آستانه قرار گرفتن در مدار مشتری
  • جونو، کاوشگر ناسا ببه نزدیکی مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی رسیده و در آستانه قرار گرفتن در مدار آن است. این فضاپیما پنج سال پیش به فضا فرستاده شد و تا به حال حدود ۳ میلیارد کیلومتر را پیموده است. وارد شدن به مدار مشتری بسیار خطرناک است اما اگر این فضاپیما موفق شود، می تواند به فهم ما از این جهان رازآلود کمک کند.

    ربکا مورل گزارش می دهد.


    07/04/2016

  • کاهش نیروی آمریکا در افغانستان 'عواقب خطرناکی برای جهان خواهد داشت'
  • گروهی از سناتورهای آمریکایی هشدار داده‌‌اند که اگر شمار نیروهای آمریکایی در افغانستان بیش از این کاهش یابد، مأموریت بین‌المللی در این کشور شکست خواهد خورد و عواقب خطرناکی برای بقیه جهان در پی خواهد داشت.

    جان مک‌کین، لیندسی گراهام، بن سس و جو دانلی، سناتورهای آمریکایی در روز استقلال آمریکا به کابل رفته‌اند تا وضعیت امنیتی این کشور را ارزیابی کنند.

    باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، مشغول بررسی این موضوع است که آیا ۹۸۰۰ سرباز آمریکایی را که اکنون در افغانستان مستقر هستند، در این کشور نگهدارد یا طبق برنامه قبلی شمار آنها را تا پایان امسال به ۵۵۰۰ سرباز کاهش دهد.

    لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه که در کابل با خبرنگاران صحبت می‌کرد، گفت: "حتی در صورت ادامه حضور ۹۸۰۰ سرباز در افغانستان، نمی‌توانم موفقیت را تضمین کنم، اما اگر شمار آنها را به ۵۵۰۰ کاهش دهیم، می توانم شکست در افغانستان را ضمانت کنم."

    او افزود: "در آن صورت من نمی‌توانم از ادامه حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان حمایت کنم. زیرا این برای سربازانی که در اینجا می‌مانند منصفانه نیست. آنها نمی‌توانند این مأموریت را پیش ببرند. اگر تعداد نیروهای ما به ۵۵۰۰ برسد، همه چیز فرو می‌پاشد."

    جان مکین، دیگر سناتور جمهوری‌خواه هم که در نشست خبری امروز در کابل شرکت داشت، گفت: "دولت اوباما باید زودتر در مورد شمار نیروها در افغانستان تصمیم بگیرد."

    او گفت که کاهش بیشتر نیروهای آمریکایی در افغانستان "تکرار فاجعه عراق را در پی خواهد داشت" که در آنجا نیروهای گروه موسوم به دولت اسلامی شهرها و مناطق بزرگی را به تصرف خود در آورده‌اند.

    آقای مک‌کین، رئیس کمیته خدمات مسلح سنای آمریکا، از تصمیم آقای اوباما که نیروهای آمریکایی را سال گذشته از هدف قرار دادن طالبان در افغانستان مگر در حالات خاص منع کرده بود، نیز به شدت انتقاد کرد.

    دولت اوباما اخیرا این ممنوعیت را برداشته، اما آقای مک‌کین تصمیم منع نیروهای آمریکایی از هدف قرار دادن طالبان را عمل "تقریبا جنایتکارانه" خواند و گفت: "طالبان و دیگر گروه‌های تروریست از این ممنوعیت سود بردند."

    بن ساس، دیگر سناتور جمهوری‌خواه گفت: "ما در نهایت در این جنگ پیروز خواهیم شد، اما این جنگ دهه‌ها را در بر خواهد گرفت. مردم آمریکا به خوبی می‌دانند که باقی ماندن در کنار یک متحد خوب مثل دولت افغانستان بهترین راه برای جلوگیری از تبدیل شدن دوباره افغانستان به پناهگاه آنانی است که می‌خواهند حملات جهادی را علیه جهان برنامه‌ریزی کنند."


    07/04/2016

  • لباس دست دوم، لبخند دست اول
  • نصیر بهزاد

    بی‌بی‌سی

    تهیه لباس دست دوم به خانواده‌های بی‌بضاعت سه سال پیش به فکر این جوانان رسید

    در آستانه عید فطر در افغانستان، دسته‌ای از جوانان در کابل کارزار جمع‌آوری لباس‌های دست دوم را برای لبخند آوردن بر لبان خانواده‌های فقیر راه‌اندازی کرده‌اند.

    برگزار کنندگان می‌گویند در یک هفته توانسته‌اند حدود ۳ هزار دست لباس جمع آوری کنند.

    این لباس‌ها برای خانواده‌های فقیر که توان خرید لباس در عید را ندارند، پیش از عید فطر توزیع شده‌ است.

    در افغانستان مرسوم است که مردم در عید فطر، عید اضحی و عید نوروز لباس نو برای خود می‌سازند اما در این اعیاد خانواده‌های کم‌بضاعت توانایی تهیه لباس برای خود و فرزندانشان را ندارند.

    اکنون در آستانه عید فطر، گروهی از دانشجویان در افغانستان در کابل به فکر این خانواده‌ها افتاده‌اند و به آنها کمک می‌کنند تا برای فرزندان‌شان لباس خریده تهیه کنند.

    لباس‌های که در یک هفته جمع آوری شده، توسط ده تن در سالن یک آپارتمان شست‌وشو، اطو و دوباره دسته‌بندی شده است.

    آنان لباس‌های دست دوم را جمع آوری و بعد شست‌وشو می‌کنند

    فکر راه اندازی این کارزار سه سال پیش در میان این جوانان مطرح شده بود.

    نوید همکار، یکی از برگزارکنندگان این کارزار می‌گوید:"هزاران خانواده فقیر در کابل زندگی می‌کنند که توان خرید لباس برای خود و کودکان شان را ندارند."

    به گفته او لباس‌های که مردم در اختیار این رضاکاران گذاشته‌اند، برای خانواده‌های نیازمند در مناطق مختلف کابل توزیع شده‌ است.

    سه برابر شدن بیجاشدگان داخلی

    این لباس‌ها بعدا دسته بندی شدند

    فقر و بیکاری بر زندگی مردم افغانستان در طول سال‌های گذشته سایه افگنده است. بیشتر بیجاشدگان داخلی و هم بازگشت‌کنندگان از مهاجرت با مشکل اقتصادی و بیکاری رو برو هستند.

    بیجاشدگان داخلی عمدتا از بخش‌های ناامن افغانستان و برای نجات جان خود و خانواده‌های‌شان فرار کرده و در گوشه و کنار کابل زیر خیمه‌ها زندگی می‌کنند.

    سازمان عفو بین الملل اعلام کرده است شمار آوارگان داخلی افغانستان که به دلیل ادامه درگیری‌ها در نقاط مختلف این کشور آواره شده‌اند، به ۱.۲ میلیون نفر رسیده‌ است.

    این سازمان افزود که شمار افغان‌هایی که داخل این کشور بر اثر خشونت‌ها مجبور به فرار از خانه‌های شان شده‌اند، اکنون با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند و نسبت به سال ۲۰۱۳ میلادی سه برابر افزایش یافته‌ است.

    این کار در سالن یک آپارتمان انجام شد

    دولت افغانستان که خود با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند، ظاهرا فرصت برای رسیدگی به وضعیت خانواده‌های فقرا ندارد.

    در اردوگاهی کوچکی در غرب کابل چندین خانواده بیجا شده جنگ قندوز در یک محوطه و در اتاق‌های کوچک گلی زندگی می‌کنند.

    کودکان ۲۰ خانواده که در این اردوگاه زندگی می‌کنند، از رفتن به مکتب/مدرسه محرومند.

    حاجی برات، با هفت فرزند قد و نیم قدش از جنگ قندوز فرار کرده است.

    او می‌گوید:"خودش بیمار است و سه پسر خورد سالش روی خیابان کار می‌کنند."

    بازارهای شلوغ کابل در آستانه عید

    اما زندگی برات و خانواده‌های مثل او، تصویر کلی وضعیت فقر در افغانستان نیست.

    این لباس‌ها به خانواده های فقیر توزیع شد

    حالا که مدتی اندکی به عید فطر باقی مانده، بازارهای فروش لباس و میوه عید در شهرهای افغانستان و بخصوص کابل گرم‌تر شده است.

    بازارهای عمده کابل این روز‌ها شلوغ و خانواده‌های با اقتصاد متوسط تا نیمه‌های شب مشغول خرید در بازار هستند.

    بازارهای کابل در آستانه عید شلوغ تر از همیشه است

    با نزدیک شدن جشن عید، قیمت‌ها هم در بازار ها در حال افزایش یافته است.

    گفته می شود که این افزایش توان خرید را از بسیاری‌ها و بخصوص خانواده‌های مثل خانواده حاجی برات گرفته است.

    با این وضعیت چشم بسیاری از این بیجا شدگان به کمک‌های خیریه در اردوگاه‌ها دوخته شده‌ است.

    نوید همکار، یکی از برگزارکنندگان این کارزار است


    07/04/2016

  • قربانیان انفجارهای مرگبار بغداد چه کسانی بودند؟
  • از ساعات اول بعد از دو انفجار مرگبار در پایتخت عراق٬ عکسی از تعدادی جوان و نوجوان منتشر شده که گفته می‌شود کشته‌شدگان انفجارها هستند هرچند هنوز آمار قطعی و نام تمام کشته‌ها به طور رسمی اعلام نشده است.

    گفته می‌شود که بیشتر جوانانی که عکس آن‌ها منتشر شده٬ کسانی هستند که در مرکز خرید 'هادی' کار می‌کردند.

    بسیاری دیگر٬ جوانان و نوجوانانی بودند که بامداد یک‌شنبه٬ دوم ژوئیه٬ بعد از افطار و قبل از سحرگاه برای خرید به مرکز شهر رفته بودند. فهرست غیررسمی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده حاوی نام‌هایی است که مقابل بیشتر آنها سن ۲۰ تا ۴۰ سال ثبت شده است.

    یکی از آن‌ها ذوالفقار عریبی٬ فرزند فوتبالیست صاحب‌نام عراقی٬ غانم عریبی است که بازیکن تیم الشباب بوده است. تصاویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که او را در حال به خاک سپردن فرزندش نشان می‌دهد.

    در توییتر و فیسبوک متنی دست به دست می‌شود که نوشته شده بیشتر این جوانان برای خرید عید فطر به پاساژ رفته بودند و حالا با کفن سفید راهی می‌شوند.

    + بیشتر بخوانید: انفجار‌ها چطور اتفاق افتاد؟

    عادل الجاف یکی دیگر از کشته‌ شدگان معروف به عادل یورو است که خواننده٬ رپر و رقصنده بود. او در یکی از برنامه‌های موسیقی 'آوت‌لوک' بی‌بی‌سی شرکت کرده بود. بهار سال گذشته٬ بعد از انفجاری مشابه در منطقه کراده بغداد نوشته بود که "بله هنوز زنده هستم و از بمبگذاری جنایتکارانه جان به در برده‌ام."

    مصطفی الشکرجی٬ یکی از کاربران توییتر است که عکس دوستانش را منتشر کرده و گفته هفت نفر از آنان را به نام‌های علی٬ عدنان٬ اکرم٬ کرار٬ احمد٬ صفا و حسین در انفجار کراده از دست داده است. این جوانان مشغول برگزاری جشن فارغ‌التحصیلی بودند از جمله عدنان محمد.

    عدنان محمد چند روز قبل از انفجار کارنامه تحصیلی خود را روی فیسبوک گذاشته بود. نیمی از کامنت‌ها یا نظرهای اول تبریک به اوست و بعد از انفجار این تبریک‌ها تبدیل به تسلیت و ابراز تاسف از مرگ او شده است. او ظاهرا صاحب یک بوتیک لباس در مرکز شهر هم بوده است.

    تصاویری که امروز از منطقه کراده و مقابل مرکز خرید هادی گرفته شده٬ نشان می‌دهد تمام مغازه‌های پاساژ و فروشگاه‌های رو‌به‌روی آن به طور کامل سوخته‌اند. مقابل مغازه‌ها پارچه‌های مشکی اعلام خبر درگذشت نصب شده که نشان می‌دهد بسیاری از فروشندگان و احتمالا خریداران داخل مغازه بر اثر انفجار جان باخته‌اند.

    ده‌ها عکس خانوادگی از پدر و مادرهایی منتشر شده که با فرزندشان به مرکز شهر رفته بودند؛ از جمله فردی به نام حسن علی که عکس او را به همراه دختر و پسر کوچکش به عنوان مفقودشدگان انفجار کراده گذاشته بودند و سپس در شبکه‌های اجتماعی گفته شد هر سه نفر کشته شده‌اند.

    در روز اول بعد انفجار٬ در شبکه‌های اجتماعی عکس‌هایی منتشر شده بود که کارکنان بیمارستان فرستاده‌ و خواستار شناسایی افرادی شده‌ بودند که در بیمارستان زنده هستند اما وضعیت وخیم دارند.

    هنوز تعداد کمی مفقودالاثر هستند و خانواده‌ها امیدوارند که نام آنها را در فهرست مجروحان بیمارستانی بیابند.


    07/04/2016

  • نایجل فاراژ کیست؟
  • نایجل فاراژ سنت‌گرایی که می‌خواست در مقابل نظام مستقر بایستد پس از رسیدن به آرزویش یعنی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، برای سومین بار از رهبری حزب استقلال بریتانیا (یوکیپ) استعفا کرد.

    او که از هفده سال پیش نماینده بریتانیا در پارلمان اروپا است، یکی از منتقدان سرسخت این اتحادیه هم هست، و همواره با رفتار و گفتار خود در پارلمان اروپا، که گاه حاوی تمسخر و حمله به رهبران اتحادیه و پارلمان اروپا بود، نظرها را به خود جلب می‌کرد.

    او که یکی از رهبران اصلی کارزار تبلیغاتی برای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود روز دوشنبه (۴ ژوئیه/۱۴ تیر) گفت وظیفه خود را انجام داده، حزبش در شرایط خوبی است و مثل سال گذشته پس از استعفا، نظرش عوض نخواهد شد.

    او همچنین گفت حزب استقلال باید طرفداران و رای‌دهندگان حزب کارگر را به طرف خود بکشد.

    حزب آقای فاراژ در انتخابات سراسری ۲۰۱۵، با جهشی ده درصدی بیش از سه میلیون رای آورد که برای این حزب موفقیت انتخاباتی بزرگی بود.

    با اینکه حزب استقلال پس از دو حزب اصلی (محافظه‌کار و کارگر) سومین رای را داشت با این حال به دلیل قوانین انتخاباتی بریتانیا این حزب بیشتر از یک نماینده نتوانست به پارلمان بفرستد.

    اما خود آقای فاراژ در رقابت برای نمایندگی پارلمان ناموفق ماند بنابر این از رهبری حزب استقلال استعفا کرد اما اعلام کرد که ممکن است در انتخابات داخلی حزب برای تعیین رهبر که تقریبا چهار ماه بعد برگزار می‌شد، شرکت کند.

    اما کار به آنجا نرسید، سه روز بعد کمیته اجرایی ملی حزب استقلال با اکثریت قاطع آرا استعفای او را رد کرد و آقای فاراژ رهبر حزب ماند.

    در انخابات میان‌دوره‌ای پارلمان که اواخر سال گذشته میلادی انجام شد، حزب استقلال موفقیت چندانی نداشت و در آن زمان برخی چهره‌های حزب صحبت از نوگرایی و "چهره‌" جدید برای رهبری حزب کردند.

    اما پس از آنکه ۵۲ درصد مردم در همه‌پرسی به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا رای دادند، آقای فاراژ، یکی از شناخته‌شده‌ترین و قدیمی‌ترین مخالفان اتحادیه اروپا، اکنون می‌تواند ماموریت خود را خاتمه یافته تلقی و پس از تقریبا یک دهه، در اوج، از رهبری حزب کناره‌گیری کند.

    آقای فاراژ، یکی از جنجالی‌ترین سیاستمداران معاصر بریتانیا، ۵۲ سال پیش در کنت، دورترین نقطه جنوب شرقی انگلستان و در جوار لندن، به دنیا آمد.

    آقای فاراژ پس از آنکه در کالجی غیرانتفاعی در دالیچ در جنوب لندن درس خواند، تصمیم گرفت به جای دانشگاه در سیتی (مرکز تجاری و مالی لندن) به عنوان واسطه معاملات مشغول کار شود.

    تعیین‌کننده‌ترین لحظه در زندگی سیاسی او سال ۱۹۹۳ بود که سر جان میجر، نخست‌وزیر وقت پیمان ماستریخت (پیمانی که مبنای شکل‌گیری اتحادیه اروپا و یورو شد) را امضا کرد و به همین دلیل آقای فاراژ از حزب محافظه‌کار جدا شد.

    او یکی از بنیانگذاران حزب استقلال بریتانیا است و در سال ۱۹۹۹ از حوزه انتخابی جنوب شرقی انگلیس به عنوان نماینده پارلمان اروپا انتخاب شد.

    نایجل فاراژ در سال ۲۰۰۶ به رهبری حزب استقلال رسید. او در سال ۲۰۰۹ برای مدت کوتاهی از این سمت کناره‌گیری کرد تا تلاش خود را صرف انتخاب شدن به عنوان نماینده پارلمان بریتانیا کند.

    در روز انتخابات هواپیمای او سقوط کرد، اما آقای فاراژ با اینکه مجروح شد جان سالم به در برد.

    گره خوردن نام آقای فاراژ با حزب استقلال را شاید بهتر از هر کس لرد پیرسون، رهبر سابق این حزب توصیف کرده باشد. او پس از آنکه نایجل فاراژ در سال ۲۰۱۰ دوباره به رهبری حزب استقلال انتخاب شد گفت: "تاج حزب دوباره به صاحب اصلی‌اش رسید."

    از آن زمان نایجل فاراژ شاهد دوره‌ای از موفقیت قابل ملاحظه بوده است: حزب استقلال در سال ۲۰۱۱ توانست ۷۹ کرسی در شوراهای شهر به دست آورد و در سال ۲۰۱۴ بزرگترین حزب بریتانیا در پارلمان اروپا شد.

    برای بسیاری صراحت لهجه، ایستادن او در مقابل چهره‌های بانفوذ اتحادیه اروپا و نوشیدن لیوانی آبجو در میان هواداران، چهره از پیش طراحی شده سیاست روز را تلطیف می‌کرد.

    اما منتقدان او در داخل حزب استقلال و نیز همکاران سابقش، او را به دیکتاتوری در رهبری حزب متهم می‌کردند و مخالفان سیاسی‌اش هم او را فردی "تفرقه افکن" می‌دانند.

    با این حال هیچگاه به نظر نمی‌رسید آقای فاراژ وقعی به منتقدان و مخالفانشان بگذارد و همیشه همان بود که بود.


    07/04/2016

  • مشاور ارشد دولت سابق چین به حبس ابد محکوم شد
  • لینگ جیهوا، مشاور سابق هو جینتائو، رئیس‌جمهوری پیشین چین، به جرم فساد به حبس ابد محکوم شد. او همچنین در مورد گردآوری اطلاعات محرمانه و سوء استفاده از قدرت مجرم شناخته شده است.

    لینگ جیهوا، تا چند سال پیش در سمت خود به عنوان مشاور ارشد رئیس جمهوری، یکی از بانفوذترین سیاستمداران چین بود، اما در سال ۲۰۱۲ پس از آن که گزارش شد پسرش در یک حادثه رانندگی با خودروی فراری‌اش کشته شده، تنزل مقام یافت.

    اگرچه در آن زمان اخبار مربوط به این تصادف در رسانه های رسمی پوشش داده نشد، اما در همان زمان اعلام شد که دو زن جوان نیز در این خودرو بودند که یکی از آنها برهنه و دیگری نیمه پوشیده بوده است.

    گفته می‎شود که آقای لینگ از نفوذ سیاسی خود استفاده کرده تا اخبار تصادف پسرش پوشش داده نشود.

    او سال گذشته بازداشت و به دریافت رشوه و رفتار سوء جنسی متهم شد.

    رسانه‌های دولتی چین در همان زمان گزارش کردند که آقای لینگ از حزب کمونیست چین هم اخراج شده است.

    بازداشت و حبس آقای لینگ در ادامه برنامه مقابله با فساد شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین صورت می‌گیرد که مبارزه با فساد در حزب کمونیست را از اولویت‌های خود اعلام کرده است.

    رئیس جمهوری کنونی چین از زمان آغاز زمامداری خود در سال ٢٠١٣ بر مبارزه با فساد در تشکیلات دولتی و حزبی تاکید داشته است.

    ناظران گفته‌اند که آقای شی، که ریاست کمیسیون امنیت ملی را هم برعهده دارد، مصمم است فساد را در تشکیلات نظامی و امنیتی این کشور نیز ریشه‌کن کند.

    اما شماری از منتقدان رئیس‌جمهوری چین می‌گویند که او از برنامه مبارزه با فساد به منظور مقابله و کنار زدن رقبای سیاسی خود بهره‌برداری می‌کند.


    07/04/2016

  • آیا گردشگری ایران می‌تواند جای ترکیه را بگیرد؟
  • امیر هاشمی مقدم

    دانشجوی دکترای انسان‌شناسی

    معمولاً هرگاه گردشگران ایرانی را در ترکیه می‌بینم، با آنها به گفتگو نشسته و تا آنجا که مایل باشند، درباره دلایل سفرشان به این کشور، دیدگاه‌شان درباره ترکیه و مردمانش، میزان انطباق تصورشان پیش از سفر با آنچه در طول سفر دیدند و... می‌پرسم. یکی از نکاتی که بسیاری از گردشگران ایرانی همراه با آه و افسوس به آن اشاره می‌کنند، شرایط مشابه ایران برای توسعه گردشگری است که به دلیل دیدگاه‌های حاکم، فرصت‌سوزی می‌شود. آنها بر این باورند که ایران اگر بیشتر از ترکیه جاذبه‌های طبیعی و تاریخی نداشته باشد، کمتر هم ندارد و می‌تواند این موج عظیم گردشگرانی که ترکیه به خود کشانده را، ایران جلب کند؛ به‌ویژه در شرایط چند سال اخیر که ناامنی‌های این کشور مایه کاهش گردشگران ورودی به آنجا شده است.

    در این نوشتار بر آنم تا نشان دهم اگرچه ایران در حال فرصت‌سوزی در زمینه گردشگری است، اما به باور نگارنده، درباره بازار هدف گردشگری به ایران باید بیشتر اندیشید. در اینجا به دو نکته اشاره می‌کنم: نخست اینکه چرا ایران نمی‌تواند همانند ترکیه گردشگران اروپایی را به خود بکشاند؛ و دوم اینکه کدام بازار گردشگری، بیشتر مناسب ایران است؟

    درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم اشاره می‌شود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر داشت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران هرگز نمی‌توانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.

    ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار ساده‌تر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر می‌کنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول به‌عنوان توریستی‌ترین شهر این کشور با اصفهان به‌عنوان توریستی‌ترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی است قابل توجه. همین دوری راه می‌تواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.

    از سوی دیگر و صد البته مهمتر، ترکیه (نامی که قدمتش برای این سرزمین به کمتر از یک سده می‌رسد) برای نزدیک به هزار سال (از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی) مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانی‌نشین غرب آن، آوازه‌ای فراگیر داشت. حتی در دوره‌های اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم می‌شناختند؛ آنچنانکه آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم می‌نامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبه‌های اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.

    نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا (افسانه اسب تروی) که جزو اصلی‌ترین افسانه‌های یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانی‌نشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یکدست‌سازی ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.

    همچنین عمده‌ترین آثار تاریخی تمدن بیزانس (روم شرقی) نیز در شهرهای غربی ترکیه امروزین قرار دارد. درون و یا گرداگرد شهرهایی همچون استانبول، آنکارا، ازمیر، دنیزلی، آنتالیا و...، پر است از بازمانده‌های استادیوم‌ها (برای مبارزه گلادیاتورها)، حمامها و شهرهای رومی. بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکانها، احساسات نوستالوژیک‌شان را نسبت به تاریخ اجدادی (یا آنچه احساس می‌کنند تاریخ گذشتگان‌شان است) بازخوانی می کنند.

    آثار تاریخی بی‌شمار ایران هرگز نه می‌تواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه می‌تواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین پرسش اینجاست که جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجاست؟ به نظر می‌آید این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن می‌اندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار می‌آیند که در زیر، دلایل این ادعا را برمی‌شمارم.

    اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکی‌ها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. اگر این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم، می‌توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:

    بخش عمده‌ای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسی‌زبان هستند (تاجیک‌ها و هزاره‌ها). مابقی اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغان ها در فرهنگ و ادبیات سرمایه‌های مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان میزان، بناهای تاریخی از سلسله‌های حکومتی مشترک نیز برای‌شان اهمیت دارد. هزاره‌ها که اکثریت قریب به اتفاق شیعه هستند، نیز زیارتگاه‌های اصلی‌شان مشهد و قم به‌شمار می‌آید.

    به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را به‌ عنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) می‌فرستد (بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را به‌عنوان گردشگر علمی به شمار می‌آورند). اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه شخصی به تحصیل در کشورهای دیگر می‌پردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی می‌تواند به دست آورد.

    همچنین در افغانستان افرادی ثروتمندی هستند که تعطیلات خود را در هند، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی می‌گذرانند. اما بخش دولتی و بخش خصوصی تلاشی برای جذب این گردشگران افغان انجام نمی‌دهند.

    اما یکی از اصلی‌ترین گونه‌های گردشگر افغانستانی، گردشگر درمانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای جدید شده، بلکه همچنان بمبگذاری‌ها و... افغانستانی‌های بسیاری را مجروح و بیمار می‌کند. بر اساس سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند می‌روند. تعداد گردشگردان درمانی افغانستان در هند آنچنان زیاد است که محله‌ای در اطراف دهلی‌نو به نام «لاجپت نگر» به دلیل علاقمندی افغانستانی‌ها به آن به نام «افغانستان کوچک» شناخته می‌شود. شفاخانه‌های این محله در این میان در برابر ازدحام مراجعین آمادگی دارند. این افراد برای رفتن به هند، به دلیل اختلافات مرزی هند و پاکستان باید از مرز هوایی بروند. همچنین در هند به مترجمان روزانه بین سی تا پنجاه دلار دستمزد می‌پردازند. به‌طور متوسط هر گردشگر درمانی افغانستانی در هند چهار هزار دلار هزینه می‌کند. البته تعداد بیشتری گردشگر درمانی به پاکستان، تاجیکستان و حتی ترکیه می‌روند.

    اما گردشگران درمانی افغانستان به چند دلیل تمایل زیادی به طی کردن فرایند درمان خود در ایران دارند:

    نخست اینکه زبان بیشتر شهرهای شمالی پاکستان (که بیماران افغانستانی می‌روند) پشتو است و زبان هندی‌ها هم عموماً هندی است که برای بخش قابل توجهی از افغانستانی‌ها –به‌ویژه غیر پشتونها- نا آشنا است. در حالی‌که حتی عمده پشتونها به فارسی می‌توانند صحبت کنند و بنابراین ایران هم برای پشتونها و هم دیگر اقوام عمدتاً فارس‌زبان از نظر زبانی جاذبه دارد. عدم نیاز به مترجم و پرداخت روزانه دستمزد به وی، نکته قابل توجه برای هر گردشگر درمانی افغانستانی است.

    حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند می‌تواند از طریق مرز زمینی باشد؛ چرا که ایران و افغانستان مرز مشترک زیادی با یکدیگر دارند. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش می‌دهد و برای‌شان مهم است.

    حضور در ایران برخلاف پاکستان، همراه با ناامنی نیست. مسیر قندهار و کویته به پاکستان تقریباً مورد استفاده گردشگران درمانی قرار نمی‌گیرد و عمدتاً از مرز «تورخم» در ولایت ننگرهار به آن کشور می‌روند که عموماً ناامن است.

    به‌هرحال بازار گردشگری افغانستان جزو معدود بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیان اند تا بپذیرند که افغانستانی‌ها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامه‌ای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا به‌عبارت بهتر، بازاندیشی در پیش‌فرضهای‌ ذهنی شان. نباید فراموش کرد افغانستان هم‌مرز استانهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان است که احداث درمانگاه‌های تخصصی در این استانها می‌تواند هم هزینه‌های مسافرتی افغانستانی‌ها را کمتر کند و هم مایه توسعه مناطق محروم و مرزی ایران شود. در کنار اینها باید توجه داشت بیشترین نزدیکی های فرهنگی و زبانی افغانستانی‌ها با همین استانهای مرزی است.

    بر اساس نظرسنجی سال گذشته موسسه پیو (PEW)، در خاورمیانه بیش از همه پاکستانی‌ها هستند که به ایران علاقه دارند. سرود ملی این کشور همچنان به زبان فارسی است و نسل سالخورده این کشور هنوز با زبان فارسی (که تا دهه هفتاد میلادی در مدارس این کشور آموزش داده می شد) آشنا هستند

    به جز افغانستان (که البته می‌توان شرایطش را به برخی از دیگر کشورهای حوزه آسیای میانه و قفقاز نیز گسترش داد)، پاکستان و کشورهای حاشیه حلیج فارس نیز بازار خوبی برای گردشگری ایران هستند. بر اساس نظرسنجی سال گذشته موسسه پیو (PEW)، در خاورمیانه بیش از همه پاکستانی‌ها هستند که به ایران علاقه دارند. سرود ملی این کشور همچنان به زبان فارسی است و نسل سالخورده این کشور هنوز با زبان فارسی (که تا دهه هفتاد میلادی در مدارس این کشور آموزش داده می شد) آشنا هستند. مقاصد زیارتی ایران اصلی‌ترین جاذبه برای شیعیان پاکستان (که البته بخش قابل توجهی از آنها، هزاره‌های افغانستانی مهاجر به این کشورند)، جاذبه‌های ادبی (همچون آرامگاه شاعران) و فرهنگی/تاریخی نیز مورد توجه و علاقه ایشان است. در فضای مجازی می‌توان به بحثهایی در وبسایت‌های تخصصی سفر دست یافت که نگرانی پاکستانی‌های علاقمند از سفر به ایران (به خاطر نگاه منفی ایرانیان) را نشان می‌دهد.

    گردشگران عرب هم به طبیعت سرسبز شمال ایران بسیار علاقمندند، هم مایل به استفاده از پیستهای اسکی ایران و هم مشتریان پر و پا قرص درمانگاه‌های تخصصی ایران هستند. ارزان بودن خدمات در ایران نیز برای این افراد مزید علت است. بر اساس گزارش سال ۲۰۱۳ وبسایت «توربو نیوز»، تمایل گردشگران عرب به بازدید از ایران افزایش یافته است. در کنار شیعیان عراق، شهروندان امارات، بحرین، کویت و عربستان، تا پیش از تنشهای ایران با عربستان (که موضع‌گیری دیگر کشورهای عربی را نیز در پی داشت) بازار گردشگری ایران را در اختیار داشتند. در این میان دو شهر شیراز و اصفهان، اصلی‌ترین مقاصد مورد علاقه گردشگران عرب‌اند؛ به گونه‌ای که در برخی دوره‌ها ظرفیت هتلهای این دو شهر توسط گردشگران عرب به‌طور کامل پر می‌شود.

    اما ایرانیان در بسیاری موارد نسبت به حضور گردشگران عرب، افغانستانی و پاکستانی در کشور حساسیت دارند. هیچ کشوری نتوانسته چرخ صنعت گردشگری را اینگونه بچرخاند. برای مقایسه کافی است بدانیم بر اساس نظرسنجی سال گذشته موسسه پیو (PEW) ترکیه پس از اسرائیل و عربستان، سومین کشوری بود که مردمش از ایران خوش‌شان نمی‌آمد. اما وابستگی اقتصاد این کشور به گردشگری باعث شده برخوردهای‌شان با گردشگران ایرانی بسیار محترمانه باشد؛ به گونه‌ای که بیشتر گردشگران ایرانی از رفتار میزبانان ترک احساس رضایت می‌کنند. همچنین بسیاری از کشورها هستند که تنها برخی مقاصد را در دسترس گردشگران خارجی قرار می‌دهند. ایران نیز می‌تواند همین سیاست را برای گردشگران خارجی در نظر گرفته و برای نمونه تنها بخشهایی از ساحل دریای مازندران را برای گردشگران بین‌المللی تعیین کرده و سایر نقاط، صرفاً برای استفاده گردشگران داخلی باشد. در کنار این سیاست، می‌توان ویزای گردشگری را تنها برای گروه‌های خاصی از افراد (از نظر توان اقتصادی و...) صادر کرد.

    این نوشته را با خاطره‌ای به پایان می‌رسانم. چند سال پیش که مدیر گروه گردشگری یک موسسه آموزش عالی غیرانتفاعی در ایران بودم، پیشنهاد دادم به جای زبان فرانسه به‌عنوان زبان دوم (که در کنار زبان انگلیسی، برای دانشجویان این رشته الزامی است)، عربی آموزش داده شود؛ چرا که گردشگران عرب بیشتری نسبت به فرانسوی‌ها وارد ایران می‌شوند و پتانسیل گردشگران عرب نیز برای ایران بیشتر است. این پیشنهاد با اعتراض بیشتر دانشجویان و استادان روبرو شد. این در حالی است که بیشتر کشورهای گردشگرپذیر دنیا در حال تبلیغات و بازاریابی برای گردشگران عرب هستند. پاپلی یزدی و سقایی در مقدمه کتاب «گردشگری: ماهیت و مفاهیم» به درستی اشاره می‌کنند کشوری که گردشگر بخواهد، باید از شعارهای مرگ بر این و آن خودداری کند. این سخن را می‌توان بسط داد؛ بدین صورت که کشوری که گردشگر می‌خواهد، نفرت بر اساس تعصب از این قوم و آن زبان را هم باید کنار بگذارد.


    07/04/2016

  • انفجارهای بغداد؛ ۱۶۵ کشته٬ ۲۲۵ مجروح٬ سه روز عزای عمومی
  • با گذشت یک روز از انفجارهای مهیب بغداد٬ مقام‌های عراق اعلام کرده‌اند که شمار کشته‌ها به بیش از ۱۶۵ و شمار زخمی‌ها به ۲۲۵ نفر رسیده‌ است.

    دولت عراق سه روز عزای عمومی اعلام کرده است. این مرگبارترین بمبگذاری از سال ۲۰۰۷ میلادی تاکنون بوده است.

    گفته می‌شود که یک کامیون یخچال‌دار مملو از مواد منفجره عامل انفجار اول بود که در نیمه شب شنبه٬ دوم ژوئیه٬ در محله کراده، یکی از شلوغ‌ترین مناطق پایتخت عراق و نزدیک مرکز خرید 'هادی' منفجر شد.

    تصاویری که دقایقی بعد از انفجار گرفته شده٬ نشان می‌دهد که شدت انفجار به اندازه‌ای بوده است که این مرکز خرید پرمشتری و بسیاری از مغازه‌های اطراف کاملا در آتش سوخته‌اند. بسیاری از مجروحان دچار سوختگی شدید هستند.

    در ساعت انفجار شمار زیادی از شهروندان بغداد در آستانه رسیدن عید فطر و پایان ماه رمضان٬ مشغول خرید بودند.

    نیروهای امدادی می‌گویند که بعضی اجساد به اندازه‌ای سوخته‌اند که قابل شناسایی نیستند.

    گروه موسوم به دولت اسلامی یا داعش مسئولیت این انفجارها را به عهده گرفته است.

    + بیشتر بخوانید: سه روز عزای عمومی در عراق

    حملات مرگبار داعش در سال ۲۰۱۶

    با گذشت ۲۴ ساعت از حادثه٬ ماموران امدادی هنوز در خرابه‌ها مشغول پاکسازی و جست‌وجو برای یافتن اجساد قربانیان بودند.

    به گفته نیروهای امدادی، خانواده‌هایی هستند که تمام اعضای آن‌ها کشته شده‌اند.

    یکی از این مأموران امدادی به خبرگزاری فرانسه گفت: "چند روز وقت لازم داریم تا بتوانیم اجساد قربانیان را شناسایی کنیم. کار خیلی سختی است. فهرست کشته‌ها تا جایی که من دیدم همه اعضای خانواده‌ها را شامل می‌شد٬ پدر و پسرهایش٬ مادر و دخترانش... خانواده‌هایی که همه بر اثر این انفجار با هم کشته شدند".

    حذف دستگاه‌های بمب‌یاب

    در شبکه‌های اجتماعی تصویر خانواده‌هایی که گفته می‌شود در دو انفجار بغداد کشته‌اند٬ بازنشر می‌شود. بسیاری از کشته‌ها کودکان هستند.

    انفجار دوم دقایقی بعد در یکی از مناطق شیعه‌نشین شمال بغداد گزارش شد که گفته می‌شود باعث مرگ پنج نفر دیگر شده است.

    بعضی از کاربران شبکه‌های اجتماعی در عراق از این انفجارها به شدت خشمگین هستند و دولت را به خاطر تدابیر امنیتی که به گفته آنها ناکافی بوده٬ مسئول می‌دانند.

    ساعاتی پس از انفجار٬ وب‌سایت وزارت کشور عراق هک شد و عکسی روی آن قرار گرفت که یک کودک کشته‌شده را کنار دستگاه‌های بمب‌یاب "تقلبی" نشان می‌داد.

    چند سال پیش یک بازرگان بریتانیایی به خاطر فروختن دستگاه‌های تقلبی بمب‌یاب که در پست‌های بازرسی عراق استفاده می‌شد٬ دستگیر و محاکمه شد. گفته می‌شود آن دستگاه‌ها هنوز هم در پست‌های بازرسی بغداد استفاده می‌شود.

    دیروز٬ بعضی شهروندان عراقی به خودروی حیدر عبادی٬ نخست‌وزیر عراق که برای بازدید از محل انفجارها آمده بود٬ سنگ و آجر پرتاب کردند.

    او گفته خشم و عصبانیت مردم را درک می‌کند و دستور داده تدابیر امنیتی در بغداد افزایش یابد از جمله آن‌که دستگاه‌های بمب‌یاب "تقلبی" کنار گذاشته شود.

    + درباره بمب‌یاب‌های تقلبی اینجا بیشتر بخوانید

    واکنش ظریف و کاخ سفید

    انفجارهای بامداد یک‌شنبه در بغداد پرتلفات‌ترین انفجارهای عراق در چند سال گذشته بوده و واکنش‌های زیادی برانگیخته است.

    آمریکا با محکوم کردن بمبگذاری‌های بغداد گفته است که این‌گونه حملات عزم آمریکا را در مقابله با داعش تقویت می‌کند.

    کاخ سفید در بیانیه‌ای اعلام کرد: "ما همچنان با مردم و دولت عراق برای نابودی داعش متحد خواهیم ماند".

    محمدجواد ظریف٬ وزیر امور خارجه ایران، در توییتر خود نوشته است: "تا زمانی که عاملان ایجاد وحشت در استانبول٬ داکا و حالا بغداد شکست نخورده و ایدئولوژی آن‌ها از بین نرفته است٬ نباید آرام بنشینیم."

    این انفجار‌ها چند روز پس از آن صورت می‌گیرد که نیروهای دولتی عراق موفق شدند تا شهر فلوجه را که مدت‌ها در کنترل داعش بود، از کنترل آن‌ها خارج کند.

    مقامات عراقی می‌گویند که داعش از فلوجه برای حمله به بغداد استفاده می‌کرده است.


    07/04/2016

  • استیو شاپیرو؛ شکارچی لحظه‌های تاریخی
  • فیونا مک‌دونالد

    بی‌بی‌سی

    استیو شاپیرو، عکاس آمریکایی از چهره های معروفی مثل محمد علی، دیوید بویی و مارتین لوترکینگ عکس‌های تاریخی گرفته است. او در این مصاحبه از عکس‌های مورد علاقه‌اش، از جمله چند عکسی که تاکنون منتشر نشده‌اند، تعریف می‌کند.

    دیوید بویی، پایین نیومکزیکو، ۱۹۷۵

    سال ۱۹۷۴ مدیر برنامه های دیوید بویی به استیو شاپیرو تلفن کرد. "او تلفن زد و گفت اسیتو می خواهی از دیوید بویی عکس بگیری؟ قبل از اینکه جمله اش را تمام کند گفتم بله."

    عکس هایی که او در محیطی خصوصی و طی ۱۲ ساعت کار گرفت٬ بعدها برای جلد آلبوم های دیوید بویی مثل پایین و ایستگاه به ایستگاه استفاده شد٬ ولی بسیاری از آنها تاکنون منتشر نشده اند. عکس هایی که قبلا دیده نشده اند اکنون در نمایشگاهی با عنوان "قهرمانان" در گالری اطلس در لندن به نمایش گذاشته شده و در کتاب جدیدی با عنوان "بویی" چاپ شده اند.

    در نمایشگاه "قهرمانان" عکس هایی دیگر این عکاس از محمد علی، رابرت کندی و مارتین لوتر کینگ به نمایش گذاشته شده اند. شاپیرو علاوه بر عکاس مستند خود را فعال سیاسی اجتماعی می داند و عکس های او نه تنها تعدادی از تاثیر گذارترین چهره های تاریخ معاصر بلکه مقاطع سرنوشت ساز در زندگی آنها را ثبت کرده است.

    دیوید بویی با کتاب کیتون، نیومکزیکو، ۱۹۷۵

    "من از باستر کیتون در سال ۱۹۶۴ عکس گرفته بودم که آن موقع پیر شده بود. ساموئل بکت به ندرت به آمریکا می آمد ولی برای ساخت این فیلم با شرکت باستر کیتون به نام "فیلم" به آمریکا آمده بود. دنیای آنها کاملا متفاوت بود، دو آدم متفاوت بودند. بکت آدمی درون گرا و روشنفکر ساکتی بود٬ ولی کیتون استاد شیرینکاری بود."

    "بخش اعظم این فیلم را از پشت سر کیتون فیلمبرداری کرده اند در نتیجه "مرد صورت سنگی" فیلم های صامت فقط در آخرین لحظات این فیلم هویدا می شود."

    او کمدین مورد علاقه دیوید بویی بود.

    "وقتی اطراف صحنه های فیلمبرداری با دیوید بویی صحبت می کردیم گفتم که از باستر کیتون عکس گرفته ام او هیجان زده شد چون کیتون یکی از قهرمانان او بود. به نظرم حدی از شباهت بین آنها وجود دارد. بویی شخصیتی برای خود خلق می کرد و وقتی به این نتیجه می رسید که دوره آن تمام شده آن را تغییر می داد و ظاهر و شخصیت دیگری اختراع می کرد. باستر کیتون هم تمامی صحنه های مهیج فیلم هایش مثل صحنه های خراب شدن ساختمان ها روی او را خودش مهندسی کرده بود. خودش روی همه آنها کار می کرد. هر دو در خلق روش ها و چیزهای جدید و اجرای آن به بهترین نحو عالی بودند."

    دیوید بویی (آبی) نیومکزیکو، ۱۹۷۵

    این عکس که شاپیرو آن را هنگام تدارک نمایشگاهی در شیکاگو اتفاقی پیدا کرد یکی از عکس های مورد علاقه اوست.

    "من رفتم سراغ حلقه های فیلم ظاهر شده قدیمی و این عکس رو پیدا کردم که به هر دلیلی قبلا متوجه آن نشده بودم. هیچگاه آن را چاپ نکرده بودم. ما یک چاپ ۴۰ در ۵۰ اینچی از این عکس را در شب افتتاح نمایشگاه نصب کردیم. توجه همه را به خودش جلب کرد."

    گاهی اوقات عکس هایش پنهان می شوند.

    "گاهی اوقات نمی توان دقیقا گفت چرا یک عکس ویژه است. من عکس های زیادی گرفته ام و گاهی دلم می خواهد بتوانم براحتی بگویم که مثلا این و یا آن عکس ویژه است، ولی کار ساده ای نیست. ولی یکباره به عکسی نگاه می کنم و دلم می خواهد باز هم و باز هم به آن گاه کنم."

    با وجودیکه در آن ۱۲ ساعتی که در نیومکزیکو مشغول عکاسی بودند دیوید بویی مرتب لباس های خود را عوض می کرد شاپیرو معتقد است توانسته عکس های بی ریایی از او بگیرد.

    "این عکس ها واقعا دیوید را نشان می دهند و نه بویی را. شما او را در انواع لباس های پرزرق و برق و عجیب و یا در قالب شخصیت زیگی استارداست دیده اید، با این وجود در برخی از این عکس ها وقتی به دوربین نگاه می کند به نظر می رسد واقعییت او را می بینیم. گرفتن یک چنین عکس هایی واقعا ارضا کننده است."

    دیوید بویی (مردی که افتاد روی زمین) ۱۹۷۶

    شاپیرو این عکس را هنگام فیلمبرداری فیلم "مردی که افتاد روی زمین" گرفته است و دیوید بویی آن را به عنوان عکس روی جلد آلبومش به نام "ایستگاه به ایستگاه" برگزید. در صفحات داخلی دفترچه این آلبوم یکی دیگر از عکس هایی که شاپیرو در سال ۱۹۷۴ گرفته بود چاپ شده که دیوید بویی را در لباسی نشان می دهد که چند دهه بعد و نزدیک مرگ او ظاهر شد.

    شاپیرو در این مورد می گوید:"دیوید حوالی ساعت ۴ بعد از ظهر آمد. به محض اینکه وارد شد پیراهن یکی از دستیاران من را که تیره رنگ بود قرض گرفت و حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در اتاق گریم بود. وقتی آمد بیرون دیدیم که خط های راه راه و موربی روی همه لباسهایش کشیده است. انگشت های شستش را هم سفید کرده بود. بعد این خطوط و دایره ها را روی کاغذ پس زمینه عکس کشید که ما را متعجب کرد چون فکر می کردیم برای گرفتن عکس های رنگی آمده. بعد هم نمودار درخت زندگی آیین قباله را هم روی کاغذ پس زمینه عکاسی کشید."

    او حدود چهل سال بعد به آن بازگشت."وقتی درست قبل از مرگش ویدئوی "لازاروس" منتشر شد و مسلما او می دانست عمر زیادی برایش باقی نمانده، دقیقا همان لباس را پوشیده بود. بنابراین حتما برای او ارزش معنوی فراوانی داشته و لحظه معنوی ویژه ای بود."

    پدر خوانده، نجوا ۱۹۷۱

    زمانی که شاپیرو روی صحنه فیلم "مردی که روی زمین افتاد" از دیوید بویی عکس گرفت یک عکاس با تجربه و شناخته شده سینما بود. او عکاسی برای مجله هایی مثل تایم، لوک و پاری ماچ را که پوشش سینمایی زیادی داشتند از چند سال پیش شروع کرده بود و همزمان از او خواسته شد که عکاسی فیلم ها را نیز انجام دهد.

    پس از عکسبرداری از تولید فیلم "کابوی نیمه شب" محصول ۱۹۶۹ شاپیرو را برای گرفتن عکس های پشت صحنه فیلم "پدرخوانده" استخدام کردند. او اولین روزی که سرصحنه رفت را اینطور توضیح می دهد:" می دانستم که استودیوی فیلمسازی در مورد دادن نقش دون کورلئونه به مارلون براندو چندان مطمئن نبود. او قبل از پدرخوانده در سه فیلم بازی کرده بود که چندان موفق نبودند و به عنوان یک بازیگر دشوار شناخته می شد و حتی شایعاتی وجود داشت که وضعیت جسمی خوبی ندارد. اولین بار که رفتم روی صحنه دیدم یک عده از پله های خروج اضطراری آویزانند و پیرمردی که پالتو و کلاه پوشیده بود زیر گوشی دارد با دستیار کارگردان صحبت می کند. وقتی دقت کردم دیدم مارلون براندو است. با خودم گفتم شایعات درستند، این مرد حالش خوب نیست."

    سازندگان فیلم تلاش می کردند تا زمان اکران فیلم "پدرخوانده" کسی متوجه نشود که مارلون براندو نقش دون کورلئونه را بازی می کند.

    "یکباره او رو به جمعیت کرد و این برق را در چشمانش دیدم. شروع کرد به صحبت کردن با لحنی که حدس می زنم شیوه حرف زدن او در فیلم "بارانداز" بود و گفت"فکر کنم یک فیلمبرداری باید اینجاها باشد". در این لحظه من متوجه شدم که این مرد ۴۷ ساله برای رفتن در قالب یک رییس سالخورده باندهای مافیایی واقعا خودش را تغییر داده است."

    از خیابان رد شدن جودی، نیویورک، ۱۹۷۵

    با وجودیکه براندو گاهی اوقات دیالوگ‌هایش را فراموش می کرد و به گفته شاپیرو "معمولا دیالوگ‌های او را یک جایی روی دیوار می چسباندند که موقع بازیگری بتواند آنها را ببیند" وقتی که بداهه بازی می کرد بسیار الهام بخش بود.

    "چند تا گربه ولگرد دور و بر استودیو می چرخیدند. موقع فیلمبرداری صحنه دفتر پدرخوانده که اوایل فیلم است، فرانسیس فورد کاپولا تصمیم گرفت یکی از این گربه ها را روی پاهای مارلون براندو بنشاند، چون می دانست که او در بداهه عالی است و حتما راه خوبی برای بازی کردن با گربه پیدا می کند. صحنه گربه روی پاهای مارلون براندو بعدها معروف شد ولی چنین چیزی جز برنامه نبود."

    چند سال بعد شاپیرو عکس های روی صحنه فیلم "راننده تاکسی" را گرفت و در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۲ گفت: "تجربه کار در این دو فیلم کاملا متفاوت بودند."

    سر فیلمبرداری "پدرخوانده" وقتی فیلمبرداری متوقف می شد همه به سرعت به شخصیت واقعی خودشان برمی گشتند، بی خیال بودند، شوخی می کردند و سر به سر همدیگر می گذاشتند. مثلا اولین بار که وارد اتاق براندو شدم زبانش را برایم بیرون آورد که روی آن یک تکه کاغذ کوچک بود و رویش نوشته شده بود......... همه چیز حالت شوخی داشت. اما فیلمبرداری "راننده تاکسی" کاملا متفاوت بود. رابرت دنیرو برای آماده کردن خودش یک ماه در شهر نیویورک تاکسی می راند. او این شخصیت را چه در ظاهر و چه در باطن و حتی وقتی که فیلمبرداری متوقف می شد کاملا جذب کرده بود. به همین خاطر محیط خیلی خشک بود و فضای کاملا متفاوتی داشت."

    محمد علی، مونوپولی، لویی‌ویل، کنتاکی، ۱۹۶۳

    شاپیرو از تجربه دیدارش با بوکسور افسانه ای می گوید: "از محمدعلی، که در آن زمان هنوز کاسیوس کلی بود، در منزل والدینش و پس از کسب قهرمانی دستکش های طلایی عکس گرفتم. در طول روز مواقعی که در اتاق نشیمن خانه مشغول تمرین نبود با بچه های کوچک محل بازی مونوپولی و یا دوچرخه سواری می کرد."

    شاپیرو در تمام دوران عکاسی حرفه ای در دادن آرامش و راحتی به موضوعات عکاسی خود استعداد ویژه ای داشته و به همین خاطر توانسته عکس های بسیار بی ریایی بگیرد که امروزه نمادین تلقی می شوند. او در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۲ گفت: "وقتی برای مجله لایف کار می کردم همیشه مجبور بودم با یک خبرنگار کار کنم و در نتیجه باید مثل موش ساکت می ماندم. ولی بهترین فرصت ها زمانی فراهم می شد که یک گوشه ای می نشستم و منتظر می شدم تا لحظه احساسی فرا برسد. لحظه ای که احساس می کنید با یک فرد واقعی روبرو هستید. در عین حال بهتر است موقع آشنایی با افراد زیاد پرحرفی نکنید چون موضوع کار شما نیستید."

    مارتین لوترکینگ، پیشاپیش راهپیمایی سلما، آلاباما، ۱۹۶۵

    "من خوش شانس بودم، چون یا به خاطر ماموریت هایی که به من داده می شد و یا به خاطر کنجکاوی خودم، با کسانی آشنا شدم که بعدها در زمینه سیاست، هنر و سرگرمی و یا ارزش های اجتماعی مثل جنبش مدنی آمریکا به چهره های مهمی بدل شدند."

    در زندگینامه این عکاس علاقه همیشگی او به مستند کردن حوادث اجتماعی به خوبی منعکس است. اتنخاب یکی از عکس های او از اردوگاه کارگران مهاجر در آرکانزاس توسط مجله نیویورک تایمز نقطه آغاز عکاسی حرفه ای او بود و چاپ این گزارش باعث شد ادارات مسئول به این اردوگاه برق بکشند.

    درسال ۱۹۶۵ شاپیرو از راهپیمایی سلما به مونتگومری عکس گرفت.

    او می گوید: "یکی از آن عکس ها زن سیاهپوست میانسالی را نشان می دهد که پلاکاردی بدست دارد که روی آن نوشته "کشتار پلیس را متوقف کنید" و این دقیقا همان پلاکاردی است که امروز در آمریکا می بینیم. دوباره همان وضعیت است و عکسی که در سال ۱۹۶۵ موضوع روز بود امروز نیز مثل همان زمان موضوع مهمی است."

    پس از ترور مارتین لوترکینگ، مجله تایم او را به شهر ممفیس فرستاد. "اول به مسافرخانه ای رفتم که تیراندازی آنجا اتفاق افتاده بود و فرد مهاجم در وان یکی از اتاق ها نشسته بود. از اثر سیاه یک دست که روی دیوار به جا مانده بود عکس گرفتم که مشخصا اثر دست مهاجم بود. بعد به اتاق هتلی رفتم که دکتر کینگ آنجا بود. در زدم و یکی از دستیارانش در را به رویم باز کرد. روی طاقچه کیف دکتر کینگ با کتابهایی که داخلش بود و چند فنجان قهوه را دیدم. یک تلویزیون هم در اطاق بود و ناگهان تصویر او پشت سر مجری اخبار ظاهر شد. همه اینها را در یک عکس گرفتم. برایم حالت نمادینی داشت، به این معنا که خود فرد به لحاظ فیزیکی برای ابد از بین رفته بود، چیزهای مادی او باقی مانده بودند و روح او بر فراز ما در پرواز بود و با ما حرف می زد."

    رابرت کندی، آمریکای جنوبی، ۱۹۶۴

    شاپیرو در کارزار انتخاباتی رابرت کندی در سال ۱۹۶۸ او را همراهی می کرد و توانست این سیاستمدار را ورای حرف های همیشگی بشناسد که به اعتقاد او به کیفیت عکاسی خبری آن سالها کمک کرد. او در مصاحبه ای به مجله تایم گفت "برای یک عکاس خبری دوران خارق العاده ای بود چون سالهای بروز واکنش های عاطفی بود و می شد عکس های عاطفی گرفت که روحیات فرد را ثبت می کرد."

    "در آن سالها توانستم مدت زیادی را با افراد سپری کنم. رابرت کندی چهار هفته به آمریکای جنوبی سفر کرد و توانستم با او بروم. وقتی آنجا واقعا مریض شدم اتل کندی پیژامه‌های رابرت کندی را برایم آورد تا بپوشم. من با رابرت کندی دوست شدم و هر کس که با او کار می کرد واقعا دوستش داشت."

    او از این روابط نزدیک با افرادی مثل کندی سپاسگزار است."احساس می کردم او سیاستمداری تمام عیار است به این معنا که زکاوت و احساس مسئولیت لازم را دارد و در عین حال به بازیهای سیاسی کاملا مسلط است."

    او با یادآوری سخنرانی رابرت کندی در دانشگاه برکلی می گوید: "او می خواست چند نکته را توضیح دهد ولی روزنامه ها یک موضوع دیگر را برجسته کردند، ماجرای کوچکی که حین سخنرانی او اتفاق افتاد. او واقعا می خواست سیاست های خود را برای تمامی مردم آمریکا روشن کند و به همین خاطر تمام خبرنگاران را بعد از این سخنرانی به اتاق هتلش دعوت کرد. در مدتی که خبرنگاران در سالن مشغول نوشیدن بودند رابرت کندی و مشاورانش به سردبیران همه روزنامه ها تلفن زدند و موضوع اصلی سخنرانی را به آنها حالی کردند."

    به نظر او ترور رابرت کندی سرنوشت ساز بود."به اعتقاد من با توجه اینکه او هر سه خصوصیتی را که برشمردم داشت می توانست در آن مقطع آمریکا را در بطور چشمگیر و مهمی تغییر دهد. ولی این اتفاق نیافتاد."

    جنبش حقوق مدنی، راهپیمایی سلما، ۱۹۶۵

    شاپیرو توضیح می دهد که چرا افراد موضوع عکس های او قهرمان هستند."تک تک آنها کاریزمای قوی داشتند و از نظر سیاسی، اجتماعی و یا هنر و سرگرمی روی زندگی ما تاثیر گذاشتند."

    این قهرمانان علاوه بر چهره های سرشناس می توانند مردم عادی هم باشند.

    "عجیب است چون به مرور عکس هایی را پیدا می کنم که قبلا به آنها توجه نکرده بودم. عکسی از راهپیمایی سلما را اخیرا پیدا کردم. وقتی برای مجله تایم کار می کردم عکس هایی که در طول روز می گرفتم همان شب با پست هوایی به دفتر مجله ارسال می شد و آنجا چاپشان می کردند در حالیکه من احتمالا در نقطه دیگری مشغول کار بودم و فهرست عکس هایی را که گرفته بودم همراهم نبود."

    "چندی پیش وقتی مشغول انتخاب عکس ها برای یک کتاب جدید بودم به فهرست عکس هایم مراجعه کردم و این عکس خارق العاده از شروع راهپیمایی سلما را پیدا کردم. در این عکس اندرو یانگ، مارتین لوترکینگ و جان لویز پیشاپیش صف راهپیمایی هستند. می توان دید که پشت سر آنها فقط ۳۰۰ نفری حرکت می کنند که به آنها اجازه داده شده بود در بزرگراه از شهر سلما به سمت مونتگومری حرکت کنند. ولی وقتی که راهپیمایی به مونتگومری رسید تعداد افرادی که در جشن شرکت کردند احتمالا حدود ۲۵ هزار نفر بودند. ولی کسانی که با راهپیمایی خود قانون حق رای در آمریکا را تغییر دادند در واقع همان تعداد اندکی بودند که در آغاز راهپیمایی شرکت داشتند. این عکس خارق العاده ای است که توجه هیچکس حتی خود من را هم جلب نکرده بود."


    07/04/2016

  • روزنامه‌های کابل؛ دوشنبه ۱۴ سرطان
  • پیام عیدی رهبر گروه طالبان و معلق شدن ده نفر از مقامهای بلند‌پایه پلیس این کشور از شغلهایشان، مهمترین عناوین روزنامه‌های امروز (دوشنبه ۱۴ سرطان/ تیر) کابل را تشکیل می‌دهد.

    روزنامه اطلاعات روز نوشته که انتظار می‌رفت حکومت پس از وقوع فاجعه حمله به کاروان نیروهای پلیس افغانستان و به‌دلیل کشته شدن ده‌ها سرباز، اقدامات فوری و ملموسی را انجام دهد. منظور از رسیدگی فوری به مسئله، برکناری مقامات ارشد وزارت داخله (کشور) و نیز سپردن آن‌ها به دستگاه عدلی و قضایی است.

    نویسنده افزوده که حالا پس از گذشت چهار روز، وظایف ده تن از مقام‌های پلیس ملی به حالت تعلیق درآمده است، سوال این است که آیا به تعلیق درآوردن وظایف چند مقام امنیتی به این معنی است که پرونده‌ حمله بر کاروان فارغان پلیس میدان وردک بسته شده است؟

    سرمقاله نویس در ادامه افزوده حوادثی از این دست را که در گذشته اتفاق افتاده‌اند، همه به یاد دارند. حکومت برای هر رویدادی که با واکنش گسترده‌ا‌ی مردم مواجه شده است، هیأت توظیف کرده و در برخی مواقع مسئولین را در پیوند به سهل‌انگاری یا غفلت وظیفوی برکنار یا وظایف‌شان را به حالت تعلیق در آورده است.

    نویسنده مدعی است که حکومت هیچ‌گاهی قدمی فراتر از تعلیق وظایف منصوبان امنیتی برنداشته است. چه‌بسا آن‌هایی که برکنار شدند یا وظایف‌شان به تعلیق در آمدند، دوباره به وظایف خود برگشتند.

    سرمقاله نویس ۸صبح نوشته که حکومت باید با تمام افسران، ژنرال‌ها و مقام‌هایی که به نحوی با حادثه قلعه حیدرخان کابل و قتل دسته جمعی فارغان آموزشگاه پلیس میدان‌وردک، پیوند داشتند تصفیه حساب کند. تمام این‌ها باید نظر به نقشی که داشتند مجازات شوند.

    نویسنده افزوده ژنرالی که فرمان حرکت اتوبوس‌های حامل افسران جوان را صادر کرده باید برکنار و به دادگاه نظامی معرفی شود. افسران دیگری که در تامین امنیت اتوبوس یا تصفیه منطقه از وجود "تروریست‌ها" غفلت یا سهل‌انگاری کرده‌اند، باید یا برکنار شوند یا حداقل تنزیل رتبه برای آنان در نظر گرفته شود. وزارت داخله (کشور) باید هرچه زودتر در مورد فرمانده پلیس وردک و ارتباط احتمالی او با گروه طالبان، به افکار عمومی توضیح دهد.

    نویسنده در ادامه تاکید کرده که نباید با کشتار دسته‌جمعی افسران جوان پلیس، برخورد سطحی شود. در گذشته شکست‌های بزرگ امنیتی به دولت افغانستان تحمیل شد، اما شاهد مجازات کسی در درون دستگاه نیروهای امنیتی نبودیم. حادثه تروریستی پل محمودخان کابل که در آن به ریاست حفاظت از رجال برجسته تلفات سنگینی وارد شد، یک شکست امنیتی بزرگ بود. باید این موضوع جدا پی‌گیری می‌‌شد. باید تمام عواملی که در تامین امنیت آن عمارت غفلت کرده بودند، مجازات می‌شدند.

    روزنامه ماندگار نوشته که اعلامیه رهبر گروه طالبان به مناسبت عید یک بار دیگر نشان داد که کشته شدن رهبران طالبان، تأثیری بر ادامه جنگ این گروه ندارد. طالبان زمانی در اعلامیه عیدی، از ادامه جنگ سخن گفته‌اند که چهارمین دور نشست چهارجانبه میان افغانستان، پاکستان، آمریکا و چین بی‌نتیجه پایان یافته و تلاش‌ها برای برگزاری دور پنجم نیز به ناکامی مواجه شده است.

    سرمقاله نویس افزوده با وجود این‌که بارها از گروه طالبان دعوت شده که به روند صلح بپیوندد و نماینده‌های باصلاحیت خود را به گفت‌وگوی مستقیم با حکومت افغانستان معرفی کند؛ اما این گروه پس از هر درخواستی، حملاتش را دوباره سازمان‌دهی نموده است.

    نویسنده نوشته اینک بسیار واضح شده که دولت افغانستان روزهای پُرچالشی را با طالبان در پیش خواهد داشت و رهبری جدید گروه طالبان، جنگ را شعله‌ور می‌کند و پاکستان هم از آنان کماکان حمایت خواهد کرد. از جانب دیگر، جبهه داعش نیز به روی دولت افغانستان باز است و جنگ دولت، هم در جبهه داعش و هم در جبهه طالبان، به گسترد‌گی ناامنی‌ها می‌افزاید و ماه‌های دشواری را پیش روی نیروهای دولتی می‌گذارد.

    به باور نویسنده، شکی نیست که بعد از این، نیروهای امنیتی خود را از حالت دفاعی به حالت تعرضی درمی‌آورند. با این حال، هنوز هم معلوم نیست که حکومت افغانستان ارادۀ سیاسی برای سرکوب گروه‌های مخالف مسلح دولت را دارد و یا خیر.


    07/04/2016

  • خودکشی؛ مرگ لحظه‌ای، خاطره‌ای جانکاه
  • نیکی محجوب

    بی‌بی‌سی

    "برنامه سفر شمال را ریخت. جوجه کباب‌ها و بقیه وسایل رو آماده کرد. با تمام بچه‌ها هماهنگی‌های لازم رو انجام داد و به من گفت خیلی خوش بگذره. گفت کارهای شرکت عقب افتاده و باید آخر هفته انجام بدهد برای همین نیومد. شب جمعه هم که رسیدیم تماس داشتیم اما از صبح جمعه جواب تلفن رو نمی‌داد، فکر کردم کار داره. شنبه شب که رسیدم، روی کاناپه خواب بود و برام نوشته بود از همه چیز در زندگیش راضی بوده و عاشقانه دوستم داشته اما دیگه نمی‌خواسته زندگی کنه."

    این روایت علی از خودکشی همسرش است. همسر علی جزء شش نفر در هر ۱۰۰ هزار ایرانی است که در سال دست به خودکشی می‌زنند. هر چند ایران در زمره کشورهایی که خودکشی در آن شیوع دارد، قرار نمی گیرد.

    در ایران شایع ترین سن خودکشی بین ۱۵ تا ۲۵ سال برآورد شده و استانهای ایلام، کرمانشاه، لرستان و همدان بیشترین آمار خودکشی در ایران را به خود اختصاص داده‌اند. در آمار ایران بین خودکشی منجر به مرگ و خودکشی که به مرگ منتهی نمی شود، تفکیکی قائل نمی شوند.

    رها پسری ۲۵ ساله، اواسط سال ۱۳۸۸ خودکشی کرد و خانواده برای اینکه صحنه مرگ رها را هر روز به یاد نیاورند، خانه پدری را فروختند و به یکی از شهرهای شمالی نقل مکان کردند.

    به گفته دوستانش، رها در جریان اعتراضات پس از انتخابات بحث برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری در خیابان منتهی به انقلاب بازداشت شد. سه هفته در بازداشت بود. بعد از آزادی ارتباطش را با همه دوستان قطع کرد و یک هفته بعد مادرش جنازه او را درحالیکه خود را دار زده بود، در اتاقش پیدا کرد.

    آمار و ارقام نشان می دهد که زنان در ایران بیشتر از مردان دست به خودکشی می‌زنند. براساس آمار سال گذشته از از ۱۲۶۷ تماس تلفنی در رابطه با خودکشی ۸۰۰ مورد مربوط به زنان و ۴۶۰ مورد مربوط به مردان بوده است.

    برخی عوامل زمینه ساز خودکشی:

    شهاب پسری است که خواهرش در دهه دوم زندگیش دست به خودکشی زد. اینچنین روایت می‌کند:

    "ولش کن بذار بمیره" صدای پدرم بود! مادر با پچ پچ و التماس سعی می‌کرد او را آرام کند. مادر با کلافگی به سراغم آمد و گفت بپوش بریم بیمارستان. خواهرت قرص خورده. با دستپاچگی لباسی به تن کردم و بیمارستان رفتیم. پدر نهیب می زد اگر نمیره خودم سرش را می‌برم مادر اما کیسه‌ای در دست داشت و سر بی‌حال خواهرم را که هر از چندگاهی بالا می‌آورد بر دوشش گذاشته بود. چند لحظه ای که پدر با ما نبود تا ماشین را پارک کند، خواهرم در اوج گیجی و بی‌حالی گفت به خدا باکره هستم. تشر زدم که چرا یاوه می‌گی، اگر هم نباشی مهم نیست، ول کن این افکار پوسیده را. حالا پدر با ما بود ولی چشمانش مهر نداشت. خواهرم ماند و مهر چشمان پدر بازگشت و دل مادر دیگر بار لرزید."

    خودسوزی در استان‌های غربی از دیگر راههایی است که زنان از آن برای خودکشی استفاده می کنند. درحالیکه براساس آمارهای غیر رسمی مردان بیشتر از اسلحه گرم و طناب دار برای خودکشی استفاده می‌کنند.

    سمیه با یکی از اقوامش در ایلام ازدواج کرد. همسرش شکاک بود. به همین دلیل سمیه موقعی که همسرش نبود اجازه خروج از منزل نداشت. به گفته مادرش سمیه باردار بوده و همسر برای کار از خانه خارج می شود، سمیه درد داشته به مادرش زنگ می‌زند که به کمکش بیاید، وقتی همسر با در شکسته خانه مواجه می‌شود، همسرش را به باد انتقاد می‌گیرد که چه کسی را به خانه راه داده و هر چه مادر زنش به او توضیح می‌دهد آرام نمی‌گیرد.

    سمیه درحالیکه فریاد می زده خودش را "آتش می‌زند"، پیت نفت کنار باغچه را بر خودش می‌ریزد و کبریت می‌زند.

    مادرش می‌گوید: "خدا رحم کرد که پتو اونجا بود و بنزین زیادی تو پیت نبود." سمیه در اثر آتش سوزی پوست سر و گردنش به شدت آسیب دید اما زنده ماند و پسری به دنیا آورد. به گفته مادرش از آن زمان به بعد شرایط زندگی دخترش کمی بهتر شده است.

    خودکشی در میان دانش آموزان نیز از دیگر مواردی است که در سالهای اخیر در رسانه‌های ایران دیده می‌شود، هر چند آموزش و پرورش تاکنون در این باره موضع‌گیری نکرده است.

    نسترن (نام واقعی فرد نیست) ۱۶ سال داشت، در یکی از استان‌های شمالی به دلیلی نامشخص با قرص برنج به زندگی خود پایان داد. مادرش هنوز باور ندارد که دختر دردانه‌اش را از دست داده و می‌گوید دخترش نه از لحاظ تحصیلی نه از لحاظ مالی و عاطفی مشکلی نداشت و همیشه می‌خندید.

    با اینکه اکثر قریب به اتفاق کارشناسان بر آگاهی رسانی در مورد خودکشی اتفاق نظر دارند اما مسئولان امور اجتماعی در کشور همچنان بر این باورند که اطلاع‌رسانی در این حوزه می‌تواند سبب نگرانی و اضطراب جامعه شود و همچنان ترجیح بر مسکوت ماندن موضوع است.


    07/03/2016

  • عکس: سفره افطاری به طول ۵ کیلومتر در هرات
  • تصاویر از فرهاد تمنا

    برای نخستین بار بزرگترین سفره افطاری در یکی از خیابان های اصلی شهر هرات پهن شد.

    نزدیک به ۷۵۰۰ نفر از روزه داران شهر هرات بر سر این سفره نشسته و افطار کردند.

    این برنامه در اقدامی بی‌سابقه از سوی ۴ نهاد مدنی و فرهنگی در هرات سازمان دهی شد.

    این سفره طولانی از 'چوک فرهنگ' تا 'چهاراه معارف' هرات که نزدیک به ۵ کیلومتر را در بر می‌گیرد، پهن شد.


    07/02/2016

  • آلبوم عکس : مراسم روز قدس در تهران
  • حضور صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه در راهپیمایی روز قدس

    عکس رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در کنار باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو به آتش کشیده شد. ترکیه به تازگی روابطش با اسرائیل را بهبود بخشیده است.

    رهبران آمریکایی و عرب در کنار بنیامین نتانیاهو به افراط‌گرایان اسلامی تشبیه شده‌اند

    حضور معصومه ابتکار همراه با تعدادی از محیط بانان

    عده‌ای با ماسک گروه انانیموس (ناشناس) در مراسم حضور داشتند

    حضور محمدجواد ظریف، وزیر خارجه در راهپیمایی روز قدس

    پرچم اسرائیل و عکس بنیامین نتانیاهو به آتش کشیده شد

    هوای تهران امروز گرم بود


    07/01/2016

  • «به این می گویند نفرین»
  • علیزاده طوسی

    تصویر روی جلد کتاب «جشن خنده» یا «خنده سوری»، گردآوردۀ «جودسون ک. کُرتلیوس».

    اگر این روزها، بدون اینکه کسی قلقلکتان بدهد، گاهی چیزهایی پیش می آید که شما را بخنداند، از این بابت خوشحال باشید، چون اوضاع روزگار هنوز نتوانسته است چشمۀ خنده را در وجودتان بخشکاند. پس حالا برای اینکه این چشمه را جوشان نگهدارید، بخندید، بیشتر بخندید، به خیلی چیزهای زشت و پلید و ناروا قاه قاه بخندید.»

    این چیزی است که من تازگیها، وقتی در همصحبتی با یک آشنای ایرانی یا انگلیسی، داریم تو باتلاق یأس فرو می رویم و بوی نکبت نفسمان را بند می آورد، یکدفعه بحث را قطع می کنم و لبخند می زنم و می گویم: «بیا این چیزها را با چشم باز و ذهن بیدار ببینیم، و علّتهاش را بفهمیم، و از بابتِ آنها متأسّف باشیم، ولی به همه ش بخندیم، چون صد سال دیگر، نسلهایی صاحب زمین و زمان خواهند بود که به جهالتها و بلاهتهای تاریخی ما خواهند خندید.»

    تصویر «گلادستون» یکی از معروفترین نخست وزیرهای ملکه ویکتوریا که زن ناشناسی از مردم ویلز با دعا از درگاه خدا برایش طلب ذرّه ای «وجدان» کرده بود.

    حالا می بینم یک بابایی به اسم «جودسون کُرنلیوس» (۱) در مقدّمۀ یکی از کتابهاش که «جشن خنده» یا «خنده سوری» عنوان دارد (۲) و مجموعه ای است ازنکته ها و حکایتهای طنزآمیز و خنده آور، نوشته است: «هرگز در طول تاریخِ بشر، یک آدم معمولی، به اندازۀ امروز، برای تسکین روحش، به شوخ طبعی احتیاج نداشته است.

    ذهن و روح او را درد و غمِ جنگها، تروریسم بین المللی، کینه و نفرت، بیماریهای مُهلک، و فقر محاصره کرده است. برای اینکه نگذارد مغزش از این همه فشار داغان بشود، باید گاهگاه دست به دامن خنده بشود!»

    و حالا، من بندۀ حقّ، در همفکری، با این آدم روشن بینی که نمی دانم اصلش کجایی ست، و می دانم که اسقف کلیسای متودیست هندوستان برای کتابش مقدّمه نوشته است (۳)، و خودش فعلاً، این طور که ناشرش گفته است، در حیدر آبادِ هند، اقامت دارد، قا قاه می خندم، و از کتابش به نامۀ یک زن ناشناس اشاره می کنم، اهلِ ولایتِ «ویلز» بریتانیا، (نمی دانم چرا) مقیمِ شهرِ «کن» یا «کان» (۴) فرانسه، به تاریخِ پانزدهم مارس صد و بیست و سه سال پیش، در خِطاب به «گلادستون» (۵)، یکی از نخست وزیرهایِ «ملکه ویکتوریا»، امپراتوریس بریتانیای کبیر، با نثار کردن دشنامهای بزرگ و نفرینهای اصیل به آن عالیمقام.

    این هم تصویر روی جلد ترجمۀ انگلیسی کتاب «خنده» از «هانری برگسون»، فیلسوف فرانسوی، که در ایران به ترجمۀ دکتر عباس باقری، به وسیلۀ انتشارات «شباویز» منتشر شده است.

    یکی از نفرینهای این خانم به اندازه ای بزرگ و اصیل است که من بندۀ حقّ را دچار حیرت کرده است، مخصوصاً از لحاظ توجّهی که در این نفرین به مهمّترین نقص در سرشت ِ انسانی قدرتمندهای مغرورِ جاهلِ جامعه های بشری، در طول تاریخ، داشته است. این است ترجمۀ فارسی این نفرین.

    می فرماید: «ای پیر مرد ریاکار، تو وجدان نداری. با وجود این، من دعا می کنم که خدا، پیش از آنکه بمیری، یک ذرّه وجدان به تو بدهد، تا از عذابش حسابی آتش بگیری!»

    واقعاً هم ها! با توجّه به ایمان و صدق و صفایی که در نفرین این زن سادۀ ویلزیِ صد و بیست و سه سالِ پیش نهفته است، فکر می کنم هم ما آدمهای «خاکی» گرفتار یک ذرّه وجدانِ خود ساخته، برای اینکه مغزِمان از فشارِ باری که «آسمان» از کشیدنش اظهار عجز کرد، داغان نشود، به قولِ آقای «جودسون کُرنلیوس»، احتیاج به خنده داریم، هم پروردگار عالم و آدم، که بعضیها را با معجزه هاش بد عادت کرده است، حالا دیگر برای نجات دستگاه خلقتش باید به آنهایی که عطا نفرموده است، پیش از مرگشان یک ذرّه وجدان عطا بفرماید.

    ______________________________________________________

    ۱- «جودسون ک. کُرنلیوس» (Judson K. Cornelius): او را ناشرها یش پژوهشگر تعلیم و تربیت، گردآورندۀ چندین کتاب از نکته ها و حکایتها و گفته های طنز آمیز از ملتهای مختلف دنیا معرفی کرده اند.

    ۲- عنوان انگلیسی کتاب «جشن خنده» که من «خنده سوری» را برای آن ترجمۀ مناسب تری می دانم، این است: «A Feast of Laughter».

    ۳- مقدّمۀ کتاب به قلم «دکتر اس. ک. پارمار» (Bishop Dr S. K. Parmar)، اسقف کلیسای متودیست در هندوستان است.

    ۴- «Cannes» شهری ست در فرانسه که تلفّظ آن «کن» است و فستیوال فیلم در آن بر گذار می شود، امّا در مطبوعات فارسی آن را به صورت «کان» هم می نویسند.

    ۵- «ویلیام ایوارت گلادستون» (William Ewart Gladstone)،۱۸۹۸ -۱۸۰۹ یکی از نخست وزیرهای معروف در دورۀ سلطنت «ملکۀ ویکتوریا». او پیرترین نخست وزیر بریتانیا بوده است. چهارمین دورۀ نخست وزیری او ازسال ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۴ بود. وقتی که از مقام خود کناره گیری کرد ۸۴ سال داشت.


    07/01/2016

  • حمله به فرودگاه استانبول
  • شامگاه گذشته، سه مرد مسلح حاضران در سالن خروجی فرودگاه آتاتورک، فرودگاه اصلی استانبول، را به گلوله بستند و سپس به سوی سالن ورودی، در طبقه پایین فرودگاه رفته و در حالی که ماموران پلیس به سوی آنان تیراندازی می‌کردند، قبل از ورود به این سالن، در یک اقدام انتحاری، مواد منفجره همراه خود را منفجر کردند.


    06/29/2016

  • آلبوم عکس: نشست سران اروپا با حضور دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا
  • پارلمان اروپا امروز جلسه‌ ویژه ای درباره نتایج همه پرسی اخیر در بریتانیا داشت. این جلسه پیش از نشست دیوید کامرون و رهبران اروپایی برگزار شد.


    06/28/2016

  • آلبوم عکس: از فینال کوپا آمریکا تا یک هشتم جام ملت‌های اروپا
  • 06/27/2016

  • «خشم خاموش گرسنه های جهان»
  • علیزاده طوسی

    - آقای بیل گیتز (Bill Gates) شصت و یک ساله، صاحب شرکت «مایکرو سافت» (Microsoft) با دارایی هفتاد و هفت هزار و سیصد میلیون دلار می فرماید: «اگر فقیر به دنیا آمده ای، تقصیر تو نیست، ولی اگر فقیر بمیری تقصیر از خود توست!»

    سلام. و بعد از سلام، می خواهم بدانم، شما تازگیها، در این روزگار وانفساه، از اُعجوبه آدمهایی، حرفهایی نشنیده اید یا در جایی حرفهایی نخوانده اید که از شدّتِ خشم وُ یأس وُ حیرت، بخواهید فریادتان طاق آسمان نهم را بشکافد و سرتان را چنان به پایۀ عرش خدا بکوبید که مغزتان متلاشی شود و ذرّاتِ روحِ خون آلودتان دامنِ پاکِ همۀ فرشتگان بی درد و بی عشق و بی گناه (۱) را لکّه دار کند؟

    کافی ست که از ۵۰۰ کلمه حرفهای یکی از این اعجوبه آدمها، خلاصه ای در چند کلمه بشنوید تا بدانید که در چه زمانه ای نفس می کشیم و پروردگار عالم تماشاگر پر صبر و بی صدای چه معرکۀ دل آشوبِ ذهن پریشِ ایمان شکنِ حقیقت کُشِ امید براندازی ست! آن خلاصه اینکه: «هر کس نگران نان امروزش باشد و در دغدغۀ فردا، به خدای روزی رسان از عالم غیب، ایمان ندارد.»

    از در بخشندگی و بنده نوازی، در تنازع بقای دریایی انواع ماهیها نصیب کوسه می شود و گاه کوسه نصیب تمساح دریایی!

    صبح روز جمعه به خویشاوند بازنشسته شده ات تلفن می کنی، ازش احوالی بپرسی، زن بیچارۀ دردمندش می گوید که از وقتی بازنشسته شده است، صبحها تا بعد از ظهر یک جا، و عصرها تاچند ساعتی از شب گذشته یک جای دیگر کار می کند، و جمعه ها، از خستگیهای شش روزه، تا نزدیک ظهر نمی تواند از جا بلند بشود، آخر بچّه ها هنوز تحصیلاتشان تمام نشده است.

    و آن بزرگواری که توی جامعه اش می خواهد به این جور آدمهای نگران معاشِ خانواده، درس ایمان به خدای روزی رسان بدهد (۲)، آیه و حدیث به کنار، شعر از استاد سخن، «سعدی شیرازی»، می آورد که فرموده است: «حاجت موری به علم غیب بداند/ در بن چاهی به زیر صخرۀ صمّا!» (۳) و دو بیت بالایی این بیت از غزل را لابد نخوانده است، یا خوانده است و در معنی آنها تأمّل نکرده است تا بداند و به کسی نگوید که «سعدی»ها هم در کنار «سخن»های درستِ از «تأمّل» برخاسته شان، گاهی «حرف»های پرتِ خالی از فکر و تأمّل هم از نوک قلمشان روی دفتر ریخته است (۴).

    در آن دو بیت بالایی، «سعدی» بزرگوار، در کنار صدها بیتِ درخشانِ به معنی گوهرِ و منطق پذیر و انسان فهم و خدا پسندِ غزلهای دیگرش، این طور قلم انداز کرده است که: «از در بخشندگی و بنده نوازی / مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا / قسمت خود می‌ خورند منعم و درویش / روزی خود می ‌برند پشّه و عنقا!»

    این چه جور برداشتی از معنای خلقت موجودات زنده است، که خدای بخشندۀ بنده نواز «ماهی دریا» را فقط برای این هدف خلق کرده باشد که «مرغ هوا» آن را بخورد؟ (۵) و این چه جور تصوّری از پروردگار عادل و رئوف است که «درویش»، یعنی «فقیر»، را فقیر آفریده باشد و کاسۀ گدایی به دستش داده باشد و او را به در خانۀ «منعم»، یعنی «دارا»، «ثروتمند»، و «صاحب نعمت» بفرستد تا «روزی» مقدّرِ خودش را به صورت «صدقه» با التماس و دعا از او دریافت کند؟ آیا چنین تصوِّری از «خدا» کفر مطلق نیست؟ آیا واقعاَ «منعم»ها، یا مولتی میلیونرها و مولتی میلیاردرهای امروز «قسمت خود می خورند» و فقیرهای آسیا و افریقا هم با «قسمت خود» از گرسنگی و بیماری می میرند؟

    در پیشگاه خدای حقیقت شرمسار و سرافکنده بایستیم و مناسب اوضاع و احوال مردم این روزگار از همان «سعدی» بزرگوار این دو بیت را نقل کنیم که «ترکِ دنیا به مردم آموزند / خویشتن سیم و غلّه اندوزند.../ عالم که کامرانی و تن پروری کند / او، خویشتن، گم است، که را رهبری کند!؟» (۶)

    _________________________________________________________

    ۱- در مورد «بی عشق بودن» فرشته، لسان الغیب حافظ گفته است: «فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز!» بی عشق که باشند، «بی گناه» می مانند. غم نان و غم جان هم که نداشته باشند، «بی درد» می مانند.

    ۲- این بزرگوار اگر یک لحظه پیش از مبادرت به سرزنش آدمهای درماندۀ گرفتار غم و نگرانی معاش و صادر کردن حکم «بی ایمانی به خدای روزی رسان»، فکر می کرد که روزیِ خودِ او از کجا و در ازای چه اعتقادی به چه چیز و چه خدمتی به چه کسانی می رسد، شاید ... نمی دانم!

    ۳- بیت « حاجت موری به علم غیب بداند/ در بن چاهی به زیر صخرۀ صمّا» از اوّلین غزل دیوان سعدی ست که در حکم دیباچه و ستایش پروردگار عالم هستی است. در ابتدای ستایشنامه می گوید: «اول دفتر به نام ایزد دانا / صانع پروردگار حی توانا / اکبر و اعظم خدای عالم و آدم / صورت خوب آفرید و سیرت زیبا / از در بخشندگی و بنده نوازی / مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا / قسمت خود می ‌خورند منعم و درویش / روزی خود می ‌برند پشّه و عنقا / حاجت موری به علم غیب بداند / در بن چاهی به زیر صخره صمّا ...» و در بیت پایانی با کمال فروتنی، خردمندانه اقرار می کند که: «سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت / ور نه کمال تو، وَهم کی رسد آن جا!» به عبارت دیگر اعتراف می کند که ستایش او در حدّ فهم یک «ادیب» از معمّای حیات است، نه در حدّ یک زیست شناس صاحب نظر و فرضیه پرداز قرنها بعد.

    ۴- سعدی بزرگوار در باب دوّم «بوستان» حکایتی دارد در «روزی رسانی خدا»، و برداشت نادرست از «روزی مقدّر» که در آن می گوید: «یکی روبهی دید بی دست و پای / فرو ماند در لطف و صنع خدای / که چون زندگانی به سر می ‌برد؟ / بدین دست و پای از کجا می ‌خورد؟ / در این بود درویش شوریده رنگ / که شیری برآمد، شغالی به چنگ / شغال نگون بخت را شیر خورد / بماند آنچه، روباه از آن سیر خورد / دگر روز باز اتفاق اوفتاد / که روزی رسان قوت روزش بداد...!؟۱؟ / یقین، مرد را دیده بیننده کرد / شد و تکیه بر آفریننده کرد / کز این پس به کنجی نشینم چو مور!؟!؟ / که روزی نخوردند پیلان به زور / زنخدان فرو برد چندی به جیب / که بخشنده روزی فرستد ز غیب / نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست / چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست / چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش / ز دیوار محرابش آمد به گوش / برو شیر درنده باش، ای دغل / مینداز خود را چو روباه شل / چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر / چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟ ...» این که می بینیم حکایت معنیهایی ضدّ و نقیض دارد، علّتش این است که در زمان سعدی علیه الرّحمه هنوز سعی و عادت متفکّران بر این بود که «فلسفۀ زمینی» را با «حکمت آسمانی» بیامیزند و همکاسه کنند.

    ۵- در زمان سعدی هنوز فیلمبرداری از اعماق دریا ها امکان نیافته بود تا آن بزرگوار ببیند که آن پایینها از جانوران و گیاهان آب زی چه دنیای زیبا و آشفته ای بر پاست و قضیۀ آکل و مأکول بودن موجودات زنده و «تنازع بقا»ی آنها به این ساده بینی ها و ساده اندیشی ها نیست.

    ۶- این دو بیت از حکایتی از باب دوّم «گلستان سعدی» نقل شده است. حکایت این طور آغاز می شود: «فقیهی پدر را گفت هیچ ازاین سخنان رنگین دلاویز متکلّمان در من اثر نمی ‌کند به حکم آنکه نمی ‌بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار: ترک دنیا به مردم آموزند / خویشتن سیم و غلّه اندوزند / عالمی را که گفت باشد و بس / هر چه گوید نگیرد اندر کس / عالم آن کس بود که بد نکند / نه بگوید به خلق و خود نکند! / اَتَأمُرونَ الناسَ بِالبِرِّ وَ تَنْسَونَ اَنفُسَکُم! /عالم که کامرانی و تن پروری کند / او خویشتن گم است که را رهبری کند!؟...»


    06/24/2016

  • خروج هواپیمای ماهان ایر از باند فرودگاه جزیره خارک
  • این ویدیو را یکی از مخاطبان ما از خارج شدن هواپیمای ماهان ایر از باند فرودگاه جزیره ‫#‏خارک‬ اتفاق افتاده فرستاده است. براساس گزارش خبرگزاری‌ها، این پرواز روز یکشنبه ۳۰ خرداد از اهواز عازم جزیره خارک بود که به هنگام فرود به علت باد شدید از باند فرودگاه خارک خارج و این مسئله باعث آسیب دیدن چرخ جلو هواپیما شد.


    06/20/2016

  • ‎گرد و غبار در بعضی شهرهای غرب ایران‎
  • این تصاویر را شماری ازمخاطبان بی‌بی‌سی فارسی از گرد و غبار در شهرشان در روز پنج شنبه برای ما فرستاده‌اند. شما هم می‌توانید تصاویر خودتان را به پیامگیر تلگرام ما بفرستید: BBCShoma@ ویا ایمیل کنید به آدرس: shoma@bbc.co.uk

    لیلو از اهواز

    ایلام

    ایلام

    ایلام

    هومن از کرمانشاه

    هومن از کرمانشاه

    کامیاران در استان کردستان

    کامیاران در استان کردستان


    06/16/2016

  • الهیات سیاسی اصول‌گرایان به کدام سمت می‌رود؟
  • یاسر میردامادی

    پژوهشگر دین و فلسفه

    «بیایید چند وقتی بی خیال رهبری شویم»؛ این تیترِ نوشته‌ای است که مرتضی روحانی، طلبه معمّم اصول‌گرا و از فعالان رسانه‌ای، بلافاصله پس از شکست نسبی اصول‌گرایان در انتخابات دهمین مجلس شورای اسلامی در گوگل‌پلاس خود نوشت. در این نوشته، که در مدتی کوتاه بازتاب بسیاری یافت، نویسنده اشاره می‌کند که بر خلاف جریان اصلاح‌طلب، جریان اصول‌گرا نتوانسته است برای خود پیشینه‌ای نظری فراهم کند و اصول‌گرایان تنها از پشتوانه رهبری، به مبتذل‌ترین شکل ممکن، خرج می‌کنند. او در انتها پیشنهاد کرد که اصول‌گرایان باید دنباله‌روی محض از کلام رهبر را کنار گذاشته و دست به نظریه‌پردازی مستقل به سود جریان انقلابی بزنند و از تکرار طوطی‌وار سخنان رهبر جمهوری اسلامی دست بردارند.

    چه شده است که یک روحانی اصول‌گرا به هم‌فکران خود توصیه می‌کند که از مایه گذاشتن و تکرار سخنان رهبر جمهوری اسلامی دست بردارند و به طور مستقل دست به نظریه‌پردازی بزنند؟ آیا جریانی که انگاری تمام هویت و ماهیت خود را در اطاعت از رهبری کسب کرده‌است، می‌تواند دست به نظریه‌پردازی مستقل بزند؟ آیا چنین گرایش اصول‌گرایانه «مستقلی» اگر هم، به فرض، امکان شکل‌گیری داشته باشد، امکان دوام در بدنه‌ اصول‌گرایان را دارد؟ و یا این‌که اصول‌گرایان این گرایش حاشیه‌ای را پس خواهند زد و کورباش-دورباش‌گویان آنان را به سمت اصلاح‌طلبان هُل خواهند داد؟

    پاسخ به این پرسش‌ها، علیرغم اهمیت‌شان، پژوهشی درازدامن را می‌طلبد که در این مختصر نمی‌گنجد. در این نوشته کوتاه اما من استدلال خواهم کرد که گرایشی حاشیه‌ای (اما چه بسا مهم و آتیه‌دار) در میان اصول‌گرایان در حال شکل‌گیری است که آن را می‌توان «اصول‌گرایان عقل‌گرا» نام نهاد. از ویژگی‌های برجسته اصول‌گریان عقل‌گرا آن است که از پرونده‌سازی امنیتی برای مخالفان خود دست شسته‌‌اند، حوزه عمومی (و به ویژه فضای مجازی) را جدی می‌گیرند، گرایشی نسبتاً مردم‌سالار دارند و رأی مردم را (چندان و یا اصلا) زینتی نمی‌دانند، زبان نسل جدید را می‌فهمند، به دانش‌های جدید (به ویژه فلسفه غرب) کمابیش مجهزند و می‌کوشند با به رسمیت شناختن نسبی تنوع آرا و سبک‌های زیست، مدلی «روزآمد» از تفکر انقلابی و سبک زیست اسلامی را، به شیوه‌ای حرفه‌ای، پرورش و گسترش دهند.

    برای توضیح ریشه‌های فکری این جریانِ حاشیه‌ای در میان اصول‌گرایان، لازم است در ابتدا نگاهی به تنوع الهیات سیاسی اصول‌گرایان بیندازیم. منظور از «الهیات سیاسی» هر گونه فهمی از عرصه سیاسی است که به مفاهیم و آموزه‌های دینی ارجاع می‌دهد. به تعبیر دیگر، الهیات سیاسی همان سیاست‌فهمی دینی است.

    الهیات سیاسی جریان اصول‌گرا را می‌توان، بر اساس فهم‌شان از رابطه دین و دولت، به سه دسته کلی تقسیم کرد. دسته نخست را می‌توان «پیشوامحوران» یا معتقدان به «یکه‌سالاری دینی» (theo-autocracy) نام نهاد. پیشوامحوران معتقدند که خداوندْ ولی فقیه را به ولایت بر تمامی جوانب و شئون مردم نصب می‌کند و کار فقیهان در خبرگان تنها کشف آن رهبری است که خدا او را نصب کرده است. از نظر پیشوامحوران مردم هیچ نقشی در اصل و دوام مشروعیت حکومت ندارند و مردم نهایتاً تنها در مقبولیت حکومت نقش دارند. مطابق این دیدگاه، اگر مردم ولی فقیه منصوب از طرف خدا را نپذیرند، خداوند آنها را مؤاخذه خواهد کرد و گرفتار عذاب الهی خواهند شد، اما اگر مردم او را بپذیرند از رحمت الهی برخوردار خواهند بود. پیشوامحوران، همچنین، برای تقدیس ولی فقیهِ «منصوب» از سوی خدا، برای رهبرْ مقام «عصمت استراتژیک» یا «عصمت ظِلّیه» (یعنی عصمت فرعی و سایه‌ای) قائل‌اند (و این در مقابل «عصمت اصلیه» است که از نظر الهیات شیعه تنها از آنِ پیامبران و امامان شیعی است)؛ و یا ولی فقیه را «تالی تِلو معصوم» (یعنی جانشین بسیار نزدیک به معصوم) می‌دانند.

    در تلقی پیشوامحور، ولی فقیه حتی ولایت بر فقه دارد و محدود به چارچوب دست و پاگیر فقهی رایج نیست. بر این اساس، او می‌تواند احکام اولیه اسلامی مانند نماز و حج را نیز به هنگام تشخیصِ ضرورت موقتاً به حالت تعلیق در آورد و نیز در صورتی که از نظر او ضرورت اقتضا کند، ملتزم به رعایت احتیاط‌های رایج فقهی در باب دم و عِرض (خون و آبروی) مردم نیست. محمدتقی مصباح یزدی (م. ۱۳۱۳)، احمد جنتی (م. ۱۳۰۵) و احمد علم الهدی (م. ۱۳۲۳) از جمله روحانیانی هستند که از الهیات یکه‌سالار و پیشوامحور جانبداری می‌کنند. الهیات پیشامحور و یکه‌سالار ساختی کاملا استبدادی دارد و در آن امکان سازگاری میان حکمرانی دینی و مردم‌سالاری به طور کامل منتفی است.

    ۲- الهیات سیاسی گروه‌‌محور

    الهیات گروه‌محور، که می‌توان آن را «تئو-آریستوکراسی» (theo-aristocracy) یا «گروه‌سالاری دینی» نیز نام نهاد، گونه‌ای از الهیات سیاسی است که معتقد است حق حکومت بر مردم در عصر غیبتِ امام دوازدهم شیعیان به فرد خاصی داده نشده است، بلکه به گروهی خاص (یعنی فقیهان) داده شده است و فقیهان به شکل جمعی حق حاکمیت بر مردم را دارند. فقیهان می‌توانند این حق را با توافق در میان خود به فقیه خاصی واگذار کنند و یا آن را به شورایی از فقها بسپارند. در هر صورت، رهبر یا شورای رهبری باید بر اساس امور مسلّم فقهی به مدیریت جامعه بپردازد و نمی‌تواند بر اساس تشخیص خود، از مسلّمات فقهی سرپیچی کند. عبدالله جوادی آملی (م. ۱۳۱۲) از مراجع تقلید نزدیک به حکومت، از جمله کسانی است که به این رأی قائل است. از نظر جوادی آملی ولایت فقیه به معنای ولایت فقاهت است، یعنی فقه است که حکومت می‌کند نه شخص فقیه.

    ۳- الهیات سیاسی مردم‌سالار

    این نوع الهیات سیاسی را می‌توان «تئودموکراسی» (theo-democracy) یا «مردم‌سالاری دینی» نام نهاد. بر اساس یک مدل از این نوع الهیات سیاسی این مردم‌اند که مستقیماً خلیفه خداوند بر روی زمین‌اند و هیچ واسطه‌ شخصی یا گروهی میان خدا و مردم وجود ندارد. با این حال، هنگامی که اکثریت مردم جامعه‌ای به دنبال اجرای احکام اسلامی باشند، به فقیه وکالت می‌دهند تا به عنوان اسلام‌شناس به اجرای احکام اسلامی بپردازد. بر این اساس، در نظریه‌ سوم ما با «وکالت فقیه» و یا «ولایت انتخابی فقیه» مواجه‌ایم و نه با «ولایت فقیه» در معنای رایج. فقیه از طرف مردم وکالت برای حکومت کردن دارد و نه این‌که به صورت فردی یا گروهی از سوی خداوند برای حکومت منصوب شده باشد.

    الهیات سیاسی مردم‌سالار، از قضا ریشه در الهیات سیاسی غالب و رایج اصول‌گرایان ندارد و الهی‌دانانی مستقل از اصول‌گرایان، مدل‌هایی از آن را پرورانده‌اند. در میان این الهی‌دانان می‌توان از مهدی حائری یزدی (۱۳۰۲-۱۳۷۸) فقیه و فیلسوف ایرانی، که از منتقدان حکومت ایران بود، و نیز آیت‌الله منتظریِ‌ متأخر (۱۳۰۱-۱۳۸۸) نام برد که هر کدام مدل‌هایی از الهیات سیاسی مردم‌سالار را پرورانده‌اند. (برای تفصیل این تقسیم‌بندی سه‌گانه از الهیات سیاسی، بنگرید به کتاب: جمهوریت، افسون‌زدایی از قدرت، اثر سعید حجاریان).

    شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد دست‌کم بخشی از اصول‌گرایان، به تدریج از الهیات سیاسی پیشوامحور و یکه‌سالار فاصله می‌گیرند و به الهیات سیاسی گروه‌محور و حتی تا حدودی مردم‌سالار نزدیک می‌شوند. فاصله گرفتن برخی از آنان چنان صریح و بنیادی بوده است که این عده را دیگر نمی‌توان جزو اصول‌گرایان دسته‌بندی کرد (مثلا محمد سروش محلاتی اکنون فقیهی بیشتر نزدیک به اصلاح‌طلبان سنتی است تا اصول‌گرایان). به عنوان نمونه می‌توان به محمد مطهری (م. ۱۳۴۵) اشاره کرد. او کوچکترین فرزند مرتضی مطهری است که تحصیل کرده حوزه علمیه قم است و دکترای فلسفه دین از دانشگاه تورنتوی کانادا دارد. محمد مطهری بیشتر در نوشته‌های خود پیگیر معضلات اجتماعی و تا حدودی سیاسی است و منتقد نگاه کسانی است که مردم را نامحرم تلقی می‌کنند و مشکلات اجتماعی را از مردم پنهان می‌سازند. او حتی چندین بار وارد مجادله صریح قلمی با برخی از محافظه‌کاران تندرو از جمله حسین شریعتمداری (م. ۱۳۲۶) مدیرمسؤول روزنامه کیهان شد و نگاه حذفی شریعتمداری در مسائل فرهنگی را به نقد کشید. محمدرضا زائری (م. ۱۳۴۹)، دیگر روحانی اصول‌گرا (دانشجوی دکترای دین‌پژوهی در دانشگاه سن ژوزف بیروت) حجاب اجباری را از منظر دینی (و نه از منظر حقوق‌بشری) به نقد کشید و آن را روشی نادرست برای تبلیغ «حجاب شرعی» دانست.

    علی مطهری، فرزند دیگر مرتضی مطهری، صریحاً بر برخی از سیاست‌هایِ «خطای» رهبر جمهوری اسلامی (مانند حصر موسوی-کروبی-رهنورد، که گفته‌ می‌شود به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی بوده است) دست گذاشته است و از این راه انتقادهای خود را به صراحت تا سرحد شخص رهبر پیش برده است. از نظر علی مطهری ولایت فقیه به معنای نفی تنوع آرا و گوش‌سپاری به سخنان رهبری در همه زمینه‌ها نیست و افراد می‌توانند نظری مخالف رهبری داشته باشند. با این حال، علی مطهری را دست‌کم از نظر تشکیلاتی دیگر نمی‌توان چندان اصول‌گرا به حساب آورد و او امروز بیشتر به اصلاح‌طلبان نزدیک است. رسول جعفریان (م. ۱۳۴۳) روحانی تاریخ‌نگار و استاد تاریخ دانشگاه تهران نیز از جمله روحانیانی است که علاوه بر کارهای آکادمیک شیعه‌پژوهانه، که در میان شیعه‌پژوهان غربی نیز از اعتبار برخوردار است، بارها با گسترش خرافات از سوی روحانیان منبری مخالفت کرده است و بر اهمیت گسترش تشیع عقل‌گرا انگشت تأکید نهاده است. از چهره‌های دیگری که می‌توان تحت عنوان اصول‌گرایان عقل‌گرا از آنها نام برد، عماد افروغ (م. ۱۳۳۵) و ناصر نقویان (م. ۱۳۴۳) است.

    علاوه بر تک‌چهره‌های اصول‌گرا (یا نزدیک به اصول‌گرایی) که تلویحاً یا تصریحاً از الهیات سیاسی استبدادی (به ویژه پیشوامحور) فاصله گرفته‌اند و هر یک به نحوی در کار پروراندن الهیات سیاسی مردم‌سالار یا نزدیک به مردم‌سالار و عقل‌گرایند، می‌توان به برخی رسانه‌ها و نهادهای محافظه‌کار در ایران اشاره کرد که در کار ترویج نسخه‌ مردم‌سالار و عقل‌گرا از اصول‌گرایی‌اند. در این میان می‌توان به رسانه‌هایی مانند «خبر آنلاین»، «دین ‌آنلاین» و «ترجمان» اشاره کرد. مرتضی روحانی که در ابتدای این نوشتار از او یاد کردیم مدیر مسؤول سایت ترجمان است. ویژگی مشترک تمام این رسانه‌ها میدان دادن انتقادی به نگاه‌های متفاوت فکری، آشنایی با جریان‌های فکری در غرب و نیز در جهان اسلام، نگاه نقادانه به مسائل اجتماعی و فکری، پرهیز از ساده‌سازی مسائل و پرونده‌سازی امنیتی برای مخالفان است.

    هم‌چنین می‌توان از نهادهای محافظه‌کاری یاد کرد که هر یک به نحوی در کار بسط دین‌شناسی آکادمیک و پروراندن نسخه‌ای عقل‌گرا و نسبتا مردم‌سالار از اصول‌گرایی‌اند. این نهادها به علت حاشیه امنی که از آن برخوردارند از ممیزی‌ و سوء‌ظن‌های معمول حاکمیت نسبت به محیط‌های دانشگاهی معاف‌اند و از آزادی عمل بیشتری در کار نشر و پژوهش برخوردارند. از میان این نهادهای حوزوی-دانشگاهی محافظه‌کار می‌توان به این موارد اشاره کرد: «دفتر تبلیغات اسلامی» به ویژه در قم، مشهد و اصفهان (و به طور خاص معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات که اکنون در قالب «پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی» فعالیت می‌کند)، «دانشگاه ادیان و مذاهب» در قم، «مرکز تحقیقات کامپیوتری نور» و مؤسسه «دار الحدیث» (در قم و ری). این نهادها علاوه بر تربیت روحانیانی آشنا با شاخه‌های مختلف علوم انسانی، در طی دست‌کم دو دهه اخیر دست به ترجمه‌ حجم قابل توجهی از کتاب‌های معتبر در حوزه دین‌شناسی، فلسفه، مطالعات اسلامی و دیگر شاخه‌های علوم انسانی از زبان‌های خارجی (به ویژه انگلیسی) زده‌اند، امری که به بالا بردن سطح سواد طبقه متوسط کتابخوان در ایران کمک شایانی کرده است.

    این همه گفتیم اما هیچ کدام از این‌ها آینده‌ای روشن را برای جریان حاشیه‌ای اصول‌گرایی عقلگرا تضمین نمی‌کند. این جریان از نظر فکری هنوز نتوانسته است مدلی حکومتی ارائه کند که مشروعیت مردمی را با «مشروعیت الهی» به شیوه‌ای موفق سازگار کند. از این گذشته، این جریان هنوز بروز و نمود سیاسی نیافته است و تا کنون بیشتر جریانی علمی-فرهنگی و در حاشیه بوده است، این در حالی است که بدون بروز و نمود سیاسی بعید است این جریان بتواند بقای خود را تضمین کند. از این گذشته، اصول‌گرایان عقل‌گرا با یک محذور و مخمصه نیز مواجه‌اند: اگر تفاوت دیدگاه خود با بدنه اصلی اصول‌گرایان را آشکار کنند، حاشیه امن خود را از دست داده و حذف خواهند شد و اگر این تفاوت را آشکار نکنند، از اثرگذاری اجتماعی آنها کاسته شده و این بار از نظر فرهنگی حذف خواهند شد. با این حال، هنوز زود است که بتوان در باب آینده سیاسی اصول‌گرایان عقل‌گرا داوری جامعی کرد.


    06/08/2016

  • آئین بازیابی شکست: از ۸۸ تا ۹۴
  • امیرکیانپور

    پژوهشگر فلسفه

    هیچ جامعه‌ای، مگر در لحظاتی نادر، مطلقاً با خویش همزمان نیست؛ مدام جلوتر از تصور خویش، از توانایی و حتی امکانات خود، پرتاب می‌شود؛ و بی‌وقفه از خویش، از تصویری که از خود دارد، عقب می‌ماند. هم‌آیندی مجموعه‌ای از تصورات زودرس و تصویرهای دیریاب، و روی هم افتادن انبوهی از خیال‌های خام و خاطرات منقضی‌شده، از خود پیش‌افتادن‌ها و از خویش جاماندن‌ها؛ آگاهی جمعی درست به تاریکخانه‌ای می‌ماند که عکس‌های آن یک‌جا زیادی نورخورده‌اند، و زیادی روشن (overexposed) شده‌اند، و جایی دیگر کمتر نور دیده‌اند و تیره (underexposed) اند. دونده‌ای را تصور کنید که یک آن، از استاندارد خویش فراتر می‌رود، و درست همان لحظه در پسِ رکورد خود می‌دود؛ استاندارد و رکورد، یا به عبارت دیگر، تخیل و خاطره، جامعه‌شناسی در معنای مترادف آن غالباً با این ضربه‌های متنافر، با جهش‌ها و سکته‌های آگاهی جمعی کاری ندارد. (و اگر، برای مثال، در سطحی محدود ایده‌ «همزمانی عناصر ناهمزمان» ارنست بلوخ را به رسمیت می‌شناسد، با استثنائی برشمردن فاشیسم، آن را تجربه‌ای منحصربه‌فرد و مختص به حیات اجتماعی آلمان دهه‌ ۳۰ می‌انگارد.)

    ورای مرزهای این جامعه‌شناسی متعارف، جامعه اما همواره حدی زمان‌پریشی تاریخی را تجربه می‌کند؛ زمان‌پریشی‌ای که تکین‌تر و پیچیده‌تر از آن است که با هیچ فرمول از پیش موجودی، از جمله و به ویژه با وزنه‌ «توسعه‌ ناموزون و مرکب» سنجیده شود؛ زمان‌پریشی‌ای که مبدأ آن قطعاً نه بیرون از جامعه (در اینجا دیگری غربی) که در درون خود آن است، و در نسبت جامعه با خودش سنجیده می‌شود. نه فقط به تعیبر بلوخ، «همه‌ مردم در یک اکنون مشابه زندگی نمی‌کنند»، بلکه کلیت جامعه نیز با خود اختلاف فاز دارد.

    بی‌شک اگر این اختلاف ساعت میان جامعه با خویش از آستانه‌ معینی بگذرد، این لایه‌های تب و هاله‌ هذیان اند که خودآگاهی جمعی را دربرمی‌گیرند؛ وضعیتی که همزاد پرگویی و نوعی تورم نشانه‌شناختی در نسبت با واقعیت است: گفتارها، تحلیل و تفسیرها نه فقط ناتوان از پرکردن شکاف میان واقعیت و تصاویر ارائه‌شده از آن اند، که خود این فاصله را تشدید می‌کنند و بر آن می‌افزایند؛ این همان تبی است که جامعه‌ ایران در پایان قرن چهاردم در آن می‌سوزد.

    آخرین باری که جامعه‌ ایران کم و بیش به نظر با تصویر خودش یکی بود، به روزهای پرآشوب ۸۸ بازمی‌گردد. کم نیستند کسانی که هنوز به شکلی ماخولیایی در آن دوران نفس می‌کشند. به یاد بیاورید چگونه در آن روزها خاطرات سرکوب‌شده‌ یک ملت در تخیل جمعی او راه یافتند و خود را بازیایی می‌کردند؛ در آن بزنگاه تاریخی، نه فقط فرصت ساختن آینده‌ای بهتر که درعین حال امکان نجات گذشته (یعنی بازگشت در تاریخ و اصلاح اشتباهات و انحرافات گذشته) پیش روی جامعه گشوده شد.

    ۸۸ بی‌شک فرصتی نادر برای جهت‌یابی تاریخی جامعه در تاریخ، در توالی رخدادهایی رهایی‌بخش از انقلاب مشروطه، بهمن ۵۷ تا امروز بود؛ امکانی که در پرتو آن گذشته و حال حاضر و آینده، دیگر نه قطعات شکسته‌ یک منشور و پازلی درهم، که یک تحول و توالی منطقی را نشان می‌داد. درست به همین خاطر، همزمان با اوج جنبش ۸۸، دهه‌ شصت، دست‌کم همچون یک پرسش یا ابهام تاریخی (با کلیدواژه‌هایی مثل نخست وزیر امام، دوران طلایی امام و...) مطرح شد.

    دهه‌ شصت دوران سرکوب، خشونت و انباشت اولیه‌ اقتدار در جمهوری اسلامی است؛ دورانی که تا اطلاع ثانوی در گلوی حافظه‌ جمعی ایران گیر کرده است؛ به میانجی آشوب ۸۸، به شکلی واپس‌نگرانه، امکان بازخوانی دوباره‌ این دوران و در واقع گشودن سیکل‌های بسته‌ سرکوب و خشونت در آن، البته با افقی محدود، فراهم شد.

    مقایسه کنید آن دوران را با وضعیت حاضر که حرکت تاریخ دیگر نه منوط به اراده‌ جمعی که مستلزم تدبیر اقلیتی از حاکمان یا از آن بدتر، مشروط به وقوع حادثه‌/معجزه‌ای در فراسوی توان و تخمین بشری، همانا مرگ رهبر نظام جمهوری اسلامی، است. در غیاب افق‌های روشن رهایی، جامعه به جای شرط‌بندی بر توان خویش، حالا دست به دامن نیروی اسرارآمیز و متعالی مرگ شده، و غرق در سرمایه‌گذاری روانی بر مرگ آیت الله خامنه‌ای و خیال‌پردازی حول و حوش آن در حال تحلیل رفتن است.

    وقتی تاریخ جهت‌مندی خود را از دست می‌دهد، گذشته سیمایی سرد و آینده چهره‌ا‌ی مرموز به خود خواهد گرفت. در مقابل، هرگاه یک جامعه بتواند با بازیابی گذشته و جهت‌یابی آینده، آهنگ، ریتم و تمپوی مناسب خود را پیدا کند، توگویی که غول تاریخ بیدار شده باشد، امکان گسست از تکرارهای خشونت‌آمیز و کشف دوباره‌ زمان همچون مسیری بازگشت‌ناپذیر و قطعی از حرکت به سمت آینده‌ای روشن و گشوده به همگان (به اراده‌ای جمعی) فراهم می‌آید. چنین اوقاتی در حیات جامعه نادر اند. ۸۸ در حیات جمعی ایران معاصر همچون بهمن ۵۷ معرف چنین لحظه‌ نادری است؛ لحظه‌ای که البته چندان دیر نپایید.

    جنبش اعتراضی پس از انتخابات، اگرچه آغازی انفجاری و فورانی متعین و مشخص در هفته‌ آخر خرداد ۸۸ داشت، با پایانی باز به انتها رسید.

    دهه‌ هشتاد در شرایطی پایان یافت که بحث‌های طولانی و کشدار در مورد حیات جنبش سبز جای خالی تحرک خیابانی این جنبش میلیونی را پر کرده بود؛ اگرچه به لحاظ عینی کمتر اثری از این جنبش میلیونی به چشم می‌خورد، برای بخش بزرگی از عاملین و فعالان جبنش گسست از خاطره‌ خیابان و پذیرش واقعیت به لحاظ ذهنی دشوار بود.

    این انحلال تدریجی و این پایان باز، دیر یا زود، مستلزم برپایی کنش یا ضربه‌ای ثانویه یا انجام کنشی متعین بود که بر آن در سطحی جمعی و آئینی صحه بگذارد و آن را دوباره آشکار سازد؛ انتخابات ۹۲ در نسبت با ۸۸، تعین این ضربه‌ ثانویه بود؛ یک کنش دیرهنگام که مفهوم فرویدی «پس از آن بودگی» (nachträglichkeit) می‌تواند به ما در فهم آن کمک کند.

    «پس از آن بودگی» از یک سو، نشانگر کنشی به تأخیرافتاده یا پس از موعد است، و از سوی دیگر، بر بازتخصیص عطف به ماسبق معنای رخدادی در گذشته دلالت دارد. واقعه‌ای در گذشته به واسطه‌ نوعی فعال‌سازی دوباره پدیدار می‌شود. ۹۲ در قبال ۸۸ معرف چنین ضربه/کنشی بود؛ «آخرین» ضربه‌ ۸۸؛ یک کنش به تأخیرافتاده که درعین حال به گذشته‌ خویش معنای تازه‌ای می‌دهد. نظر به معنای دوگانه‌ «پس از آن بودگی»، نسبت مستقیمی وجود دارد میان میزان تأخیر و غلظت بازنویسی؛ اگر خرداد ۹۲ بازنویسی کمرنگی از ۸۸ به نظر می‌رسد، دلیل آن را قبل از هر چیز باید در تعلل‌ها، درنگ‌ها، تعلیق‌ها و حتی انسدادهای (ناشی از عوامل ساختاری و ذهنی) جست که در فاصله‌ی دو اتفاق جنبش سبز را به تحلیل برده بودند.

    ضربه‌ ثانویه در اینجا آن قدر به تأخیر افتاده بود که آشکارسازی دوباره‌ ۸۸ در عمل به مراسم سوگواری و آئین خاکسپاری آن بدل شود. آنچه مقرر بود ۸۸ را دوباره به صحنه بیاورد، به مناسکی برای نمادین کردن فقدان آن بدل شد. فعال‌سازی دوباره‌ ۸۸ بله اما برای پایان بخشیدن به آن؛ چاپ یا بازنویسی دوباره‌ آن اما با جوهری مطلقاً رنگ و رو رفته؛ مراسم احضار روح جنبش ۸۸ و درعین‌ حال مجلس ختم آن؛ نه فقط زهر که در عین حال پادزهر؛ جلوه‌ای از ۸۸ اما تاریک‌ترین آن؛ آغازی دوباره و همزمان چنگ انداختن بر یک پایان قطعی. بنا بر این پایان دیریافته، آنچه از دریچه‌ تنگ صندوق رأی فوران کرده بود، همچنان که غولی به چراغ جادویش، به خود صندوق بازگشت و در آن آرام گرفت.

    ۸۸ به مثابه شکست

    همچنان که از تحول مفهوم «پس از آن بودگی» پس از فروید برمی‌آید، کنش متأخر و در حقیقت شوک ثانویه (در ۹۲) کنش متقدم و در حقیقت شوک اولیه (در ۸۸) را آشکار، یا به بیان دیگر، با غلظتی متفاوت بازنویسی می‌کند؛ درست به همان معنایی که آخرین پرده‌ نمایش، کلیت آن و از جمله وقایع پیشین را متعین می‌سازد. وانگهی، این بازنویسی یکسر ارادی، دلبخواهی و حادث نیست، و معنای جدید از پیش در کنش متقدم، حاضر است.

    به عبارت دیگر، اگرچه ۹۲ بازنویسی‌ای کمرنگ و بی‌رمق از ۸۸ بود، اما جوهر این چاپ رنگ و رو رفته همان جوهر اولیه بود. حضور پیشینی ۹۲ در ۸۸ را نباید انکار کرد. ۹۲ از پیش، همچون حد یا بن‌بستی درونی در ۸۸ حضور داشت. و البته نه بدین معنا که تقدیر آن باشد. انتخاب روحانی را نه می‌توان امتداد ضروری، پیامد قطعی، و غایت تقدیری اعتراضات ۸۸ لحاظ کرد و نه به سادگی نفی یا انکار آن. آنچه در سال ۹۲ اتفاق افتاد، تعین تأخیریافته‌ جنبشی از ابتدا شکست‌خورده و مستعد تعلیق و تحلیل بود؛ نه به سادگی جنبش ۸۸ وقتی که به انتها ‌رسید، بلکه در عین حال حد پیشینی آن؛ نه صرفاً نفس آخرش بلکه داغی که از پیش بر کالبد آن حک شده و در آخرین ضربه از پرده بیرون افتاد.

    بدین لحاظ، به جای آغاز تحلیل از جنبش ۸۸ و رسیدن به انتخابات ۹۲، باید از ۹۲ آغاز کرد و به ۸۸ بازگشت. متعاقب با این جابه‌جایی، این خود ۸۸ است که همچون عرصه‌ تعلیق و تردید، ابهام و بحران پدیدار می‌شود؛ ۸۸ به مثابه بحران جمهوری اسلامی، خود از بدو امر آبستن ابهام یا بحرانی درونی بود؛ بحرانی که در کمتر از ۵ سال پیکر این جنبش را از درون چندپاره و چند تکه کرد.

    نظر به همین ابهام‌ درونماندگار، ماهیت و معنای جنبش سبز، گزاره‌ها، مواضع و وقایع آن، پس از خرداد ۹۲، قبل از هر چیز دستخوش جدال درونی برای تفسیر دوباره قرار گرفتند. بازخوانی جنبش سبز بر حسب حق قانونی شمرده شدن رأی یا بر مبنای مازادی قانونی که در خیابان تجلی پیدا می‌کند؟ بر مبنای پیروزی آن در لباس بنفش یا بر اساس خیانت به آن در همین لباس؟ در این بازخوانی، چگونگی فهم جایگاه و نقش اصلاح‌طلبان عنصری کلیدی است. طبقه‌ سیاسی پیشرو جامعه یا عاملان پنهان انسداد؟

    اگرچه اعتراضات ۸۸ به شکل ملموس از مرزهای اصلاح‌طلبی فراتر رفت، اما به دلایل ساختاری مقید به رهبری اصلاح‌طلبان باقی ماند. تداوم جنبش سبز در خرداد ۹۲ را هم از این منظر باید دید: رأی به روحانی، تصدیق جنبش سبز بود به قرائت خاتمی؛ تصدیق همان تک رأیی که او در انتخابات مجلس در دماوند به صندوق انداخت. ۹۲ نه شکست ۸۸، که ۸۸ بود به مثابه شکست؛ شکستی که از ابتدا در کالبد آن حک شده بود، و اصلاح‌طلبان رابطه‌ای انگلی با آن داشتند.

    اصلاح‌طلبی در ایران پروژه‌ای است که بنا به تجربه دقیقاً از شکست ارتزاق کرده و فربه شده است؛ از شکست جنبش‌ها و خرده‌جنبش‌های تغییر. شکست قدم‌های بلند، حقانیت گام‌های کوتاه را تصدیق می‌کند. از این شکست تا آنچه می‌توان آن را به زبان فلسفی «بحران سوژگی» و به زبان جامعه‌شناختی «بحران عاملیت» در طبقه‌ متوسط نامید، راهی نیست. پس از سرکوب و یک‌دست‌سازی دهه‌ شصت، امکان مشارکت سیاسی برای مردم، غالباً منوط به استفاده از فرصت‌هایی برآمده از تضادهای درونی در حاکمیت بوده است. در فقدان سازمان‌های اجتماعی و ارگان‌ها و نهادهای مستقل، حرکت توده‌ مردم (همچون بدنی بدون اندام) تابع دینامیسم طبقه‌ حاکم و تضادهای در نهایت ترمیم‌پذیر آن بوده است. در چنین وضعیتی، آنچه سیاست را ممکن می‌سازد همان چیزی است که آن را فسخ می‌کند. این همان اتفاقی بود که در «فاصله»‌ زمانی خرداد ۸۸ تا خرداد ۹۲ رخ داد: آنچه جرقه‌ حضور مردم در خیابان زد، یعنی صندوق رأی، دوباره آنها را درون کالبد حاکمیت ادغام کرد. و همان تضادی که فوران سیاسی را موجب شد، آن را به تحلیل برد. حلقه‌ معیوبی از شکست تا شکست، از بحران تا بحران، که ارزش اضافی آن همچون دو دهه‌ گذشته به جیب اصلاح‌طلبان ریخته شد.

    در خرداد ۹۲، با بهره‌برداری از بحران سوژگی طبقه‌ متوسط، اصلاح‌طلبان توانستند بحران خود پس از ۸۸ را در قبال مردم و حاکمیت (در بعد اجتماعی و سیاسی) تا حد زیادی مدیریت کنند. این همان چیزی است که طبقه‌ متوسط جامعه مهیای تصدیق آن نیست.

    چه آن بخش از طبقه‌ متوسط که پس از انتخابات ریاست جمهوری پیروزی جنبش سبز را جشن گرفتند، و چه آن گروه که با نفی انتخابات در لاک ماخولیای ۸۸ فرو رفتند، هیچ یک «فاصله»‌ زمانی آخرین تحرکات جنبش سبز در سال ۹۰ تا خرداد ۹۲ را به یاد نمی‌آورند و مایل به خیره شدن و تأمل در تعلل‌ها و درنگ‌ها و در نهایت ابهام درونی خود جنبش، یا به عبارت دیگر، بحران سوژگی خویش، نیستند.

    باید به این فاصله خیره شد و در آن تأمل کرد: این فاصله همان فاصله‌ میان تظاهرات ۲۵ بهمن ۸۹، در گشودگی به مبارزات منطقه و در اعلام همبستگی با اعتراضات مردم تونس و مصر است با تظاهرات ۲۵ بهمن ۹۰، به دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید که در همهمه‌ مردم در «بازار» خرید شب عید گم شد. این فاصله متناظر است با فاصله‌ ناپیموده و پرنشدنی میان بیانیه‌ شماره‌ ۱۷ میرحسین موسوی (دی ۸۸) و منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران (بهمن ۸۸). و به همین ترتیب، مترادف با فاصله‌ نفی تحقیر و تحریم تا تورم و مصرف.

    این همان پرده‌ای است که میان جامعه و تصویرش از خویش، گسست می‌اندازد. این همان نقطه‌ای است که در آن جامعه همچون شبحی از خود جا می‌ماند، میان خویش و نمودش ترک برمی‌دارد و با خود دچار اختلاف فاز می‌شود. امروز، طفره رفتن از واقعیت‌های پس از انتخابات، رویه‌ دیگر همین روی برگرداندن از واقعیت‌های پیش از انتخابات است.

    آئین بازیابی نفس

    جامعه‌ای که پیش از ۹۲ زیر فشار تحریم و تحقیر همچون «خس و خاشاک» مچاله شده بود، پس از آن در خیال تکریم و گشایش (که در نهایت جز گشایش بازارهای جهانی نیست) متورم می‌شود و در اشتیاق «مصرف» باد می‌کند؛ اگر قبل از آن طبقه‌ متوسط توان خیره شدن در چهره‌ درهم شکسته‌ خود را نداشت، اکنون جز تصویر ظفرمند خویش هیچ چیز دیگری نمی‌بیند، و از کوچک‌ترین فرصت‌ها (حتی از شکست تیم ملی فوتبال در برابر آرژانتین) برای تصدیق خودِ خیالی و متورم خویش استفاده می‌کند. همین معادله‌ تحقیر و نیاز به برد است که باعث می‌شود جایزه گرفتن یک بازیگر در یک جشنواره‌ جهانی به صحنه‌ای برای تأیید خویش و غرور ملی بدل شود. اگر پیش‌تر از ۹۲، انقباض نفس زیر فشار روانی ناشی از استیصال موجد کوری طبقه‌ متوسط بود، پس از آن، این انبساط ناشی از نیاز و ولع ذهنی به برد است که بر کوربینی جمعی دامن می‌زند.

    ایران در نیمه‌ دهه‌ نود چنین وضعیتی دارد: در حالی که جامعه، در حال انباشت و احتکار تصاویر خیالی، پرده پرده بر خویش چشم می‌بندد، بیشتر و بیشتر از خود دور می‌شود. آخرین پرده به انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی بازمی‌گردد. حالا حتی جلوس جنتی بر کرسی ریاست مجلس خبرگان، و ناکامی عارف در برابر لاریجانی، هیچ چیز، نمی‌تواند این «واقعیت» را تغییر دهد که رأی‌دهندگان به لیست امید «پیروز» شده‌اند.

    عجیب نیست که فردای ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری همچون نوعی دژا-وو (déjà-vu) تجربه می‌شود: دژا-ووی دوران پس از دوم خرداد، پس از پیروزی خاتمی، دژا-ووی دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، پس از جنگ؛ دژا-وو، حالتی ذهنی است که فرد احساس می‌کند صحنه‌ای را که می‌بیند قبلاً مشاهده کرده، یا لحظه‌ حال حاضر را در گذشته زیسته است.]

    از این پس آینده‌ به مثابه دژا-وو فرا می‌رسد. و واقعیت، تصویر ابدی و متورم ظفرمندی‌ای معلق و بدون آینده‌ خواهد بود که میان جامعه و خویش فاصله می‌اندازد و آن را دچار تب، هذیان و زمان‌پریشی می‌کند. نتیجه، درهم شکستن و تکه‌تکه شدن تخیل همگانی در پروژه‌های شخصی و تهی شدن حافظه‌ جمعی از تاریخ خویش است.

    طنز تاریخ آن که در این دوران کوربینی عمومی، سهم جامعه از واقعیت دیگر جز «تماشا» تدبیر حاکم/دیگری و مصرف تصاویری که او فرا می‌افکند، نیست. کوری و تماشا (و ما به ازای اقتصادی آن یعنی مصرف)، در اینجا، حلقه‌های مفهومی یک زنجیر اند که به بحران سوژگی ختم می‌شوند. با این توضیح، آنچه اتفاق افتاد بدین قرار است:

    انتخابات ۹۲ (که کلیت آن را بدون مازادهایش در قالب شعار اولیه‌ «رأی من کجاست؟» بازنویسی می‌کند) به مراسمی آیینی بدل می‌شود برای بازیابی نفس زیر فشار تحقیر حاکمان ملی و تحریم حاکمان بین‌المللی؛ مراسمی که طی آن طبقه‌ متوسط در ازای شمرده شدن (یا به حساب آمدن در چارچوب تنگ انتخاباتی تحت نظارت استصوابی) و تحصیل امنیت برای مصرف و تماشا، صحنه‌ کنش را به دیگری ملی و جهانی واگذار کرد. انرژی‌ای که پشت دیوارهای تحریم و تحقیر ذخیره و انباشت شده بود، از سد بلند شورای نگهبان عبور کرد و خود را به نام برجام و توافق با غرب به صندوق‌های رأی رساند، اما نه برای آنکه خود را در کوچه‌ اختر (برای رفع حصر) آزاد کند، بل از آن رو که در بازار مصرف کالاها، نشانه‌ها و تصاویر سراریز شود.

    خطر جنگ و ترس از سوریه‌ای شدن ایران که از مضمون‌های اصلی تبلیغاتی اصلاح‌طلبان بود، در عمل در قالب امنیت مصرف و تماشا تعین یافت. ایرانی امن، آری اما همچون یک بازار.

    نتیجه به لحاظ سیاسی یک همگرایی همه‌جانبه بود: همگرایی میان مردم و حاکمیت، میان جناح‌های مختلف حاکم با یکدیگر، و در نهایت میان حکومت ایران و غرب. چنین نزدیکی چندجانبه‌ای میان بلوک‌های قدرت، دست‌کم در دو دهه‌ گذشته، امری بی‌سابقه است. آشتی و همگرایی دولت و ملت، ایران و غرب در نهایت اما صرفاً پوسته‌ای است که بر گسست جامعه از خویش سرپوش گذاشته است. این گسست، به منزله‌ بیگانگی با خویش، جدایی از تاریخ، و انتزاع از سیر مبارزاتی است که علیه استبداد از مشروطه تا امروز بیش از یک قرن تداوم داشته است. این گسست همان کوری، لختی و انفعال جامعه در برابر شلاقی است که بر بدن کارگران فرود می‌آید؛ کارگرانی که در نهایت گویا جزئی از جامعه به حساب نمی‌آمده و نمی‌آیند؛ کسر فرودستان از جامعه بی‌شک واقعیتی است در تناسب با تورم نفس در طبقه‌ متوسط؛ می‌ماند طنین گنگ شلاقی که در پس پرده‌های بی‌شمار دیده نمی‌شود، یا در بهترین حالت، تصویر آن در سیاه‌چاله‌ حافظه‌ جمعی بلع، هضم و ناپدید می‌شود.


    06/02/2016

  • عباس کیارستمی؛ آبروی سینمای ایران
  • پوریا ماهرویان

    بی‌بی‌سی

    عباس کیارستمی٬ فیلمساز سرشناس ایرانی و تنها برنده ایرانی نخل طلای جشنواره کن پس از دوره‌ای بیماری و پشت سرگذاشتن چند عمل جراحی در پاریس درگذشت.

    کیارستمی از نگاه بسیاری از منتقدان و فیلمسازان جهان مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین کارگردان ایرانی بود و بارها نشریات مختلف او را به عنوان یکی از بهترین کارگردانان جهان انتخاب کرده بودند.

    روزنامه گاردین در سال ۲۰۰۳ که او را به عنوان بهترین کارگردان زنده غیرآمریکایی جهان انتخاب کرده بود در وصفش نوشت: "کیارستمی ماهرانه تفسیر مرگ را در پشت سادگی و شفقت فیلم‌هایش پنهان کرده است. او همچنین با تلفیق داستان و مستند و استفاده از بازیگران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای در فیلم‌هایش، سینمایش را پیچیده کرده است که تاثیری حیرت‌آور می گذارد."

    عباس کیارستمی در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد و در محله قلهک دبیرستان رفت؛ جایی که با علی گلستانه٬ آیدین آغداشلو٬ بهمن فرمان‌آرا٬ بهمن فرزانه و مرتضی ممیز هم‌مدرسه‌ای بود.

    کیارستمی مثل چند هم‌مدرسه‌ای‌ دیگرش قلم به دست گرفت و نقاشی کرد. در دانشگاه هم نقاشی خواند٬ اما هرگز خودش را نقاش نمی‌دانست و با گرافیک وارد دنیای حرفه‌ای هنر شد.

    در گفت‌وگویی که چند سال پیش با او داشتم٬ گفته بود: "سالهاست که نقاشی نکرده‌ام و با اینکه رشته تحصیلی‌ام نقاشی بوده ولی هرگز نقاش خوبی نبودم و در واقع هیچگاه نقاش نشدم. شاید بتوان گفت که بخشی از توانایی های من در رشته های هنری دیگر مربوط به عدم توانایی من در نقاشی باشد."

    کار در سینما را هم با طراحی گرافیک با قیصر آغاز کرد. فیلمی که خیلی‌ها را از زمین بلند کرد٬ از مسعود کیمیایی و مازیار پرتو٬ کارگردان و فیلمبردار فیلم تا معرفی نام‌های دیگری که هرکدام بعدها وزنه‌ای در سینمای ایران شدند؛ کیارستمی تیتراژ فیلم را ساخت٬ امیر نادری عکاسی کرد و اسفندیار منفردزاده موسیقی فیلم را نوشت. بهروز وثوقی هم با وجود اینکه پیشتر در چند فیلم بازی کرده بود٬ با این فیلم شد ستاره اول سینمای ایران.

    کیارستمی کار فیلمسازی خود را از سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. با فیلم‌های کوتاهی برای کودکان و درباره کودکان؛ مسیری که تا اواخر دهه ۱۳۶۰ با فیلم‌های بلندش ادامه پیدا کرد. نان و کوچه و تجربه و مسافر از جمله فیلم‌های کانونی او در آن سال‌ها بودند.

    با وجود علاقه‌اش به سینمای مستند گونه و رئالیست٬ با فیلم گزارش سینمای داستانی را هم تجربه کرد. این نخستین فیلم بلند داستانی کیارستمی بود و با وجود موفقیت نسبی فیلم از نگاه منتقدان٬ نزدیک به یک دهه مشغول ساختن فیلم کوتاه و مستند بود تا اینکه خانه دوست کجاست را ساخت.

    انقلاب که شد که قضیه شکل اول، شکل دوم را ساخت؛ فیلم نیمه بلند و نیمه مستندی که بسیاری از چهره‌های سیاسی و اجتماعی را روبه‌روی دوربین نشاند. از کیانوری٬ قطب‌زاده گرفته تا بهشتی و خلخالی. این فیلم تقریبا سی سال اکران نشد.

    بسیاری از فیلم‌هایش به خصوص فیلم‌های کوتاه و کانونی‌اش روی لبه میان سینمای مستند و داستانی پیش می‌رفت.

    با این حال خودش قائل به مرزبندی میان سینمای مستند و داستانی نبود و می‌گفت که همه این‌سال‌ها تلاشش این بوده که همان "مرز باریک میان مستند و داستانی" را هم از میان بردارد.

    "تعریف مشخصی برای فیلم داستانی و مستند ندارم. تصور می کنم تمام فیلمهای مستند هم ساختگی هستند حتی فیلم‌های مستندی هم که از طبیعت ساخته می شود. زیرا به محض اینکه شما دوربین را برای فیلمبرداری آماده می کنید از آن پس شما در ساخت آن فیلم چه مستند و داستانی دخیل هستید و دارای قدرت تصمیم گیری هستید. همیشه تلاش من این بوده که چگونه می توان سینمای مستند و داستانی را کاملا با هم ترکیب کرد و چگونه می توان یک تعریف واحد از سینمای مستند و داستانی ارائه داد."

    دوست داشت سینما را با فیلم بد و فیلم خوب تقسیم‌بندی کند یا به قول خودش فیلم "باورپذیر" و فیلم "باورناپذیز".

    "فیلم بد، فیلمی است که باور پذیر نیست و فیلم خوب فیلمی است که باور پذیر باشد. باور پذیر نه به این معنی که حتما باید سبک و سیاق رئال را در نظر بگیریم. در سینما فلینی را باور می کردیم با اینکه در سبک رئال کار نمی‌کرد و در ادبیات آثار مارکز باور پذیرند با اینکه بسیاری از آنها کاملا سوررئال اند. شرط اول این است که تماشاگر باید آن چیزی که ما به او ارائه می‌کنیم را باور کند."

    محبوب در خارج و مغضوب در داخل

    سال ۱۳۶۵ که خانه دوست کجاست را ساخت٬ شهرتش جهانی شد و دروازه‌های جشنواره گوناگون به رویش باز شد. این فیلم شد راهگشای دو فیلم دیگر سه‌گانه زلزله او در جشنواره‌های جهانی؛ زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون. چندین جایزه معتبر برای این سه فیلم به دست آورد.

    هر چه شهرتش بیرون از مرزهای ایران بیشتر می‌شد و محبوبیتش جهانی‌٬ به همان اندازه در وطنش دشمن پیدا می‌کرد و منتقد.

    او از نگاه تعدادی از منتقدان و فیلمسازان ایرانی متهم بود که فقط نگاهش به جشنواره‌های جهانی است که درد مردمش برایش اهمیتی ندارد. همان منتقدان٬ فیلم‌های کیارستمی و فیلمسازان متاثر از او را "سینمای گلخانه‌ای" نامیدند.

    با این حال کیارستمی و فیلم‌هایش شدند نماینده سینمای ایران در جهان و سفیر فرهنگ و هنر ایران. هنوز هم بسیاری اولین نامی که از سینمای ایران بر زبان می‌آورند کیارستمی است. هرچند شاید مخاطبان داخلی‌اش مانند خارجی‌ها تشنه دیدن فیلم‌های او نبودند و شاید هم به دلیل نداشتن پروانه نمایش بسیاری از آنها٬ نمی‌توانستند مانند ببیندگان خارجی براحتی به تماشای آنها بنشینند.

    در خانه دوست کجاست٬ کیومرث پوراحمد را که خود فیلمساز بود، به عنوان دستیار در کنارش داشت و در زیر درختان زیتون٬ جعفر پناهی را که او نیز پیشتر فیلم ساخته بود. ابراهیم فروزش هم که همیشه کنارش بود. چه در فیلمسازی و چه حتی در تهیه "کتاب اول"٬ راهنمای شهر تهران که زیر نظر کیارستمی تهیه شد.

    روی بسیاری از سینماگران ایران تاثیر داشت و چند فیلم‌نامه‌‌اش را فیلمسازان سرشناسی چون جعفر پناهی٬ ابراهیم فروزش٬ محمد علی طالبی٬ علی رئیسیان و مانی حقیقی کارگردانی کردند.

    سال ۱۳۷۶ بود که طعم گیلاس را ساخت و با این فیلم یکی از مهم‌ترین جایزه‌های سینمایی را به دست آورد؛ اولین و تنها نخل طلای سینمای ایران. سه بار دیگر هم برای فیلم‌های ده٬ کپی برابر اصل و مثل یک عاشق نامزد این جایزه شد.

    در سال ۱۳۸۴ همراه با کن لوچ و ارمانو اولمی فیلم سه اپیزودی بلیت را ساخت که اولین فیلمش به زبانی غیر از فارسی بود.

    "بلیت به زبان ایتالیایی و فرهنگ دیگری ساخته شد و به من ثابت شد که هرگونه ترسی برای ساختن فیلمی به زبان خارجی بی‌دلیل است چرا که زبان سینما زبانی جهانی است."

    پس از آن چند فیلم به زبان‌های دیگر و در کشورهای دیگر ساخت. اما می‌گفت که دوست دارد در کشورش فیلم بسازد.

    پریدن از روی سانسور

    کیارستمی منتقدانی هم در داخل و هم خارج از ایران داشت که او را متهم می‌‌کردند که با سانسور کنار آمده که می‌تواند در ایران فیلم بسازد که در پاسخ می‌گفت با سانسور کنار نیامده اما توانسته از روی آن بپرد.

    "من هیچ گاه با سانسور کنار نیامده‌ام بلکه همیشه از روی آن پریده‌ام. من هیچ کاری را که برخلاف میلم و باورم باشد انجام ندادم و نخواهم داد. در هیچ فیلمی از من شما زنی را نمی‌بینید که در خانه در کنار شوهر و فرزندش به روسری بر سرش باشد. نه بخاطر اینکه من مخالف حجاب باشم. به هر حال، حجاب در کشور ما یک قانون اجتماعی است و با اعتقاد یا بی اعتقاد، رعایت آن الزامی است و من هیچ مخالفتی با آن ندارم."

    با این حال در سال‌های اخیر فعالیت سینمایی‌اش بیشتر در خارج از ایران بود.

    کپی برابر اصل را به زبان فرانسوی٬ ایتالیایی و انگلیسی در ایتالیا ساخت و مثل یک عاشق را به زبان ژاپنی و فرانسوی در ژاپن.

    ژولیت بینوش٬ ستاره سینمای فرانسه که در کپی برابر اصل بازی کرده بود٬ برای این فیلم جایزه بهترین بازیگر زن را در کن گرفت.

    مثل یک عاشق آخرین ساخته سینمایی او بود که در ژاپن فیلمبرداری شد.

    او علاوه بر فیلمسازی در زمینه‌های دیگری هنری نیز فعال بود و تجربیاتی در عکاسی٬ چیدمان٬ شعر و کارگردانی اپرا داشت.

    نمایشگاه‌های مختلف عکس و چیدمان در ایران و چندین کشور دیگر برگزار کرد و اپرایی از موتزارت را روی صحنه برد.

    بیشتر ببینید: نمایشگاه عکس‌های کیارستمی

    در یکی از کارگاه‌های فیلمسازی‌اش

    چیدمان "جنگل بدون برگ" او در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن با استقبال خوبی رو به رو شد.

    درباره اینکه چرا فعالیتش را فقط بر روی فیلم‌سازی متمرکز نمی‌کند گفته بود: "کار اصلی من فیلمسازی است اما خودم را محدود به فیلمسازی نمی‌کنم هر دو - سه سال یک بار شانس ساختن فیلمی را دارم. اما این فرصت عملا جوابگوی آن بی قراری‌ای نیست که هر روز صبح آدم را از خواب بیدار می‌کند. هر بار به شکل‌های مختلف، گاهی عکاسی، گاهی اینستالیشن، گاهی شعر و گاهی حتی نجاری بروز می‌کند و قصد بر این نیست که من کارهای متعدد دیگری در دیگر عرصه های هنری از خود نشان دهم. اینها حاصل بی‌قراری‌های مداوم من در دوران بیکاری من در طول سال است."

    بیشتر بخوانید: کیارستمی: عاشق نقاشی بودم و اتفاقی فیلمساز شدم

    در بسیاری از کشورهای جهان برنامه‌های مرور آثار او برگزار شد و کارگاه‌های آموزش فیلم‌سازی‌اش به سرعت پر می‌شد. چندین کتاب به زبان‌های مختلف درباره‌اش نوشته شد و علاوه بر کسب معتبرترین جوایز سینمایی بارها خود در مقام داوری جشنواره‌های مهم نشست.

    بیشتر بخوانید: کیارستمی چه درس هایی از سینما می دهد؟

    به گفته نزدیکانش با آنکه در ماه‌های پیش از عمل جراحی از نظر جسمانی شرایط مساعدی نداشت٬ اما همچنان مشغول فعالیت و در سفر بود.

    احمد و بهمن دو پسر او هستند که بهمن نیز فیلمساز است.

    سال‌ها پیش ژان لوک گدار درباره کیارستمی گفته بود: "سینما با دیوید وارک گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد."


    03/06/2016

  • همکاری‌های رسانه های بی‌بی‌سی
  • مطالب سایت فارسی بی بی سی و برنامه های تلویزیون فارسی از طریق رسانه های زیر منتشر می شود.

    برنامه های بخش فارسی بی بی سی از طریق رادیو، تلویزیون و آنلاین قابل دسترس است. این شیوه های انتشار به بی بی سی امکان می دهد که گزیده ای از محتوا یا برنامه های تولیدی خود را از طریق همکاری با رسانه های دیگر به شمار بیشتری از مخاطبان ارائه دهد.

    بخش فارسی بی بی سی به همکاری با رسانه های حرفه ای و قابل اعتماد در سرتاسر جهان علاقمند است. برای اطلاعات بیشتر و شرایط همکاری با ما با ایمیل persian@bbc.co.uk تماس بگیرید.

    وبسایت

    سایت گویا: پورتالی است برای سایت ها و رسانه های فارسی زبان در داخل و خارج از ایران و صفحه خبری این سایت، گویا نیوز حاوی خبرهای روز ایران و جهان و تحلیل و یادداشت است.

    در این دو صفحه می توانید لینک به صفحه های مختلف سایت بی بی سی فارسی و هچنین مهمترین عناوین خبری بی بی سی را ببینید.

    تلویزیون

    تلویزیون یک افغانستان: این تلویزیون بخشی از برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی را باز پخش می کند. این شبکه برنامه های خبری، سیاسی، اجتماعی، تفریحی و علمی پخش می کند.


    06/20/2013

  • فیلترشکن تازه برای دسترسی به سایت فارسی بی بی سی
  • شیوه ای تازه برای دسترسی به سایت بی بی سی از ایران:

    شرکت سایفون به تازگی پروژه ای آزمایشی را برای دسترسی کاربران داخل ایران به سایت فارسی اجرا کرده است.

    برنامه کم حجمی که سایفون ارائه کرده، روی سیستم های عامل ویندوز و اندروید قابل نصب و استفاده است.

    مراحل نصب برنامه:

    ا. ایمیلی به این نشانی بفرستید: download@psiphon3.com

    ۲. لازم نیست که در قسمت موضوع (subject) یا داخل ایمیلتان متنی نوشته شود. تنها کافی است ایمیلی خالی به نشانی download@psiphon3.com ارسال کنید.

    ۳. پس از ارسال این ایمیل، یک پیام خودکار به شما ارسال می شود که در آن، لینک هایی برای دریافت برنامه به زبان های مختلف وجود دارد. شما باید روی لینک مربوط به زبان فارسی کلیک کنید. فایل مربوط به برنامه همچنین به این ایمیل پیوست خواهد بود که می توانید آن را در رایانه خود ذخیره و سپس اجرا کنید.

    ۴. مرحله آخر، کلیک کردن روی آن لینک و اجرای برنامه است.

    ۵. وقتی که برنامه بسته می شود، ارتباط با سایفون به طور خودکار قطع خواهد شد.


    12/10/2012

Powered by Web RSS